بیست و یکمین کارگاه آموزشی پژوهشی تفسیر ترتیبی قرآن کریم با موضوع تفسیر سوره‌های مبارکۀ انفطار و تکویر


تاریخ : 

1395/02/07

متن کارگاه آموزشی پژوهشی تفسیر ترتیبی قرآن کریم با موضوع سوره‌های انفطار و تکویر

نشست اوّل

بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب‌العالمین. الرحمن الرحیم. ایاک نعبد و ایاک نستعین. اهدنا الصراط المستقیم. صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین. (فاتحه/۱-۷)

بسم الله الرحمن الرحیم.  اذا السماء انشقّت. و اذنت لربّها و حقّت. و اذا الارض مدّت. و القت ما فیها و تخلّت. و اذنت لربّها و حقّت. یا ایها الانسان انّک کادح الى ربّک کدحاً فملاقیه. (انشقاق/۶-۱)

بسم الله الرحمن الرحیم.  اذا السماء انفطرت. و اذا الکواکب انتثرت. و اذا البحار فجّرت. و اذا القبور بعثرت. علمت نفس ما قدّمت و اخّرت. یا ایها الانسان ما غرّک بربّک الکریم. (انفطار/۶-۱)

بسم الله الرحمن الرحیم.  اذا الشمس کوّرت. و اذا النجوم انکدرت. و اذا الجبال سیّرت. و اذا العشار عطّلت. و اذا الوحوش حشرت. و اذا البحار سجّرت. و اذا النفوس زوّجت. و اذا الموؤدة سئلت. بأی ذنب قتلت. و اذا الصحف نشرت. و اذا السماء کشطت. و اذا الجحیم سعّرت. و اذا الجنّة ازلفت. علمت نفس ما احضرت. (تکویر/۱۴-۱)

صدق الله العلي العظيم.

اللهم صلّ علیٰ محمّد و آل محمّد.

یا ارحم الراحمین [ذکر روز سه‌شنبه]

یا من ارجوه لکلّ خیر [فرازی از دعای ماه رجب]

به لطف خدا سوّمین سلسلهٔ ده‌تایی کارگاه‌های آموزشی پژوهشی تفسیر ترتیبی قرآن کریم را شروع کردیم. کارگاه امروز با موضوع سوره‌های انفطار و تکویر است. به لطف خدا نُه کارگاه دیگر پیش‌بینی شده در سال ۱۳۹۵، که به امید خدا بتوانیم برسیم به ۳۰ کارگاه تفسیر ترتیبی قرآن کریم، با مدیریت محترم دارالقرآن هماهنگ شده است، تاریخها مشخص شده است که امیدواریم طبق همان تقویم تعیین شده و به ترتیب برگزار بشود.

همان‌طور که از جمع‌خوانی اوّل کارگاهمان مشخص شد، «اذا»ها ردیف شده بودند، «سما»ها ردیف شده بودند، «اذا السماء»، «اذا السماء»، «اذا الشمس»، خورشید و ماه و آسمان و گاهی زمین و بعد تکرار «اذا»یی که در سوره‌هایی که از ترتیب آخر به اوّل قرآن تا این‌جا در محضر آن سوره‌های مبارکه بودیم، «اذا جاء نصر الله والفتح»، «اذا زلزلت الارض زلزالها» که کاملاً با این‌ها همراهی داشتند؛ و این‌ها دارند توضیح می‌دهند که آن «اذا زلزلت الارض زلزالها» با چه ابعاد و چه جوامع و با چه اوضاع و احوالی همراهند. آن‌جا که ما بحث می‌کردیم «اذا زلزلت الارض زلزالها»؛ بخوانیم:

«بسم الله الرحمن الرحیم.  اذا زلزلت الارض زلزالها. و اخرجت الارض اثقالها. و قال الانسان ما لها. یومئذ تحدّث اخبارها. بانّ ربّک اوحى لها. یومئذ یصدر الناس اشتاتاً لیروا اعمالهم. فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره. و من یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره» (زلزال/ ۸-۱)

و در میان این‌ها آن سوره‌ای که شما به درستی یاد کردید اوّل از همه آمده:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم. اذا جاء نصر الله و الفتح. و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجاً. فسبّح بحمد ربّک و استغفره انّه کان توّاباً» (نصر/ ۳-۱)

بلافاصله چه‌بسا این سؤال را به وجود می‌آورد که این «اذا» در بین این «اذا»ها چه کاره است؟ این «اذا»ها که همه قیامتی‌اند! این «اذا»ها که همه آن‌وری‌اند؟ آسمان در هم می‌پیچد و زمین می‌لرزد و همه چیز کن‌فیکون می‌شود و داستان عوض می‌شود. «اذا جاء نصر الله» (نصر/۱) شما چه‌بسا این سؤال را با جوابش قبلاً داشتید و گذراندید که آن نصر و فتحی هم که خداوند در آغاز اوّلین ماه‌ها و اوّلین زمان‌های ظهور اسلام که هیچ آثاری از فتح و نصر نبود و به پیغمبراکرم وعده داد: «اذا جاء نصر الله والفتح. و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجاً» (نصر/۱و۲). وقتی که اتفاق افتاد که سال هشتم هجرت بود فتح مکه، کم از قیامت نبود. هم برای کسانی که شاهدش بودند کم از قیامت نبود و هم برای کسانی که بعداً آمدند مانند ماها و باخبر شدند، اگر اهل دقت و معرفت و تأمّل و تدبّر در مسائل بودند کم از قیامت نبود؛ نظیرش را ما در تاریخ مملکت عزیز خودمان داشتیم. انقلاب اسلامی ایران هم کم از قیامت نبود. کمااینکه کسانی که حضور داشتند در متن انقلاب و اوان پیروزی انقلاب اسلامی، قبلش خود این پیروزی که امام فرمودند «نور الهی در مملکت جلوه‌گر شده است، قدر این جلوه الهی را بدانید» (صحیفه‌نور/ ج ۱۵، ص ۲۶۵)؛ و بعدش یا حتّی مدت‌ها قیامت به پا شدن انقلاب اسلامی حضورش مشخص بود. و کسانی که تحت تأثیرش بودند و کسانی که تحت تأثیرش ماندند متفاوت بودند و متفاوت هستند همیشه با [دیگران]. بنابراین سوره «اذا جاء نصر الله والفتح» که مثل این سوره‌های قیامتی، قیامت بپاکن، قیامت شروع کن، که با «اذا» شروع شده، در میان این سوره‌ها غریبه نیست. ان‌شاءالله خدا بخواهد جلوتر هم برویم، برسیم به اوّل سوره منافقون: «بسم‌الله الرحمن الرحیم.اذا جائک المنافقون» (منافقون/۱)؛ مسئله نفاق هم در جامعه کم از قیامت نیست؛ زیر و رو می‌کند؛ آسمان را به زمین می‌آورد؛ همه چیز را به هم می‌ریزد؛ نفاق قابل مقایسه با کفر نیست. اصلاً! اوایل که حضرت امام می‌فرمودند، به سادگی، قرآن را به فارسی بیان می‌کردند، که منافقین از کفّار بدتر هستند (صحیفه‌نور/ ج ۱۲، ص ۲۰۱)؛ خیلی‌ها برایشان مدت‌ها طول کشید تا بفهمند، خیلی‌ها هم نفهمیدند. هنوز هم بسیارند کسانی که این مطلب ساده را که منافقین از کفّار بدتر هستند، هر چقدر که بخواهید فکر کنید در این بدتر بودن، چگونه بدتر بودن، چقدر بدتر بودن، با چه ابعاد وسیعی بدتر بودند، با چه خسارت‌ها، با چه مصیبت‌هایی بدتر بودن، که خداوند متعال سوره منافقون را هم در ردیف این سوره‌ها قرار می‌دهد که جامعه اسلامی را آگاه کند. پیدا شدن سر و کلّه نفاق و سر و کلّه منافقین در جوامع اسلامی، مسلمانان هوشیار باشند که کم از قیامت ندارد و حسابی باید در مقابلش آمادگی داشته باشند. از اوّل و از قبل بشناسندش و بعد هم بدانند که چقدر مسئله مهم است و با همین بینش هم و با همین توجّه با آن برخورد کنند.

داریم این عبارات و تغییرات را کنار هم می‌چینیم عمداً، و همراه با ایست و درنگ صحبت می‌کنیم که توجه‌مان به آن مسئله‌ای که همیشه باید معطوف باشد، و همیشه باید به این مسئله توجّه داشته باشیم، بیشتر جلب شود یا بررسی کنیم که و ببینیم که توجه وجود دارد و تا چه حد وجود دارد. به عبارت دیگر، می‌خواهیم ذهن‌هایمان را برگردانیم به آموزش قرآن. آموزش قرآن در اسوه حسنه و یک بار دیگر توجّه کنیم به اینکه در آموزش قرآن به روش پیامبر که این سوره‌ها یکی پس از دیگری تعلیم می‌شوند چه می‌کنند. نمونه آن چه می‌کنند در ذهن فراگیرنده قرآن، این «اذا»هاست. این سوره‌های دارای «اذا» در آغاز سوره‌ها که در یک گوشه نمونه‌اش این است. دسته‌بندی‌های دیگر سوره‌ها هم هست؛ انواع هماهنگی‌ها بین سوره‌ها، انواع آهنگ‌های ویژه‌ای که در سوره‌ها تعبیه شده، این‌ها به مراتب فراتر از لفظ و معنا عمل می‌کنند، به مراتب آثار عمیق‌تر و دقیق‌تری در ذهن فراگیرنده قرآن بر جای می‌گذارند در مقایسه با اینکه این کلمه چیست، معنایش چیست. یک راه بسیار هموارتری است، یک راه بسیار به‌مقصد‌رساننده‌تری است که این سوره‌ها با این تعبیه ویژه و خاص پشت سر هم قرار می‌گیرند و کسی که در مقام آموختن قرآن است و کسی که در مقام آموختن قرآن به قرآن‌آموزان است، فقط کارش این است که این سوره‌ها را یکی پس از دیگری اقراء کند، استقراء کند، تعلیم کند، تعلّم کند، تکرار کند، بشنود، بگوید و سوره‌ها کارخودشان را می‌کنند.

یکی از بهترین مثال‌های این سیر اثرگذار عمیق آموزش قرآن، همین سوره‌هایی هستند که الان در محضر و مکتبشان هستیم. نمونه‌اش این آغاز سوره‌هایی که باهم خواندیم. «اذا السماء‌انفطرت» تا میانه سوره، «إذا السماء انشقت» تا میانه سوره؛ «اذا الشمس کوّرت. و اذا النجوم کدرت» با یک تفصیل بیشتری که ناگفته پیداست که اصلاً این ترتیب بیان قرآن و این مسیر نزول وحیِ کلام الله و قرار گرفتنش در ذهن کسی که با سوره‌های قرآن به این ترتیب مواجه می‌شود، اصلاً وابسته به لفظ و معنا نیست. حالا بداند که «إذا السماء انشقت» (انشقاق/۱) دقیقاً یعنی چه یا نداند؛ «و اذنت لربّها و حقّت» که تکرار می‌شود بعد از سماء، بعد از ارض؛ برای آسمان، برای زمین، بداند دقیقاً «حقّت» یعنی چه یا نداند! خیلی وابسته به این‌ها نیست. مهم این سوره‌ها و آیه‌هایی است که با دقّت اعجازآمیز و ویژه‌ای طراحی شده‌اند که یکی پس از دیگری بیایند و در ذهن انسانی که مخاطب این سوره‌هاست قرار بگیرند؛ و لابه‌لای این آیات و سوره‌ها خطاب‌های «یا ایها الإنسان»، «یا ایها الإنسان» که اصل کار قرآن است، کتاب اصلی قرآن است، این در جای خودش قرار بگیرد. الان شما در همین سوره‌هایی که با هم آیات آغازینش را خواندیم، دو تا «یا ایها الإنسان» دارید؛ «یا ایها الإنسان انّک کادح الا ربّک کدح فملاقیه»، «یا ایها الانسان ما غرّک بربّک الکریم» و این همان انسانی است که در سوره زلزال هنوز مخاطب واقع نشده. خدا برای انسان‌ها از انسان سخن می‌گفت در قیامت «اذا زلزلت الارض زلزالها. و اخرجت الارض اثقالها. وقال الانسان مالها»؛ در آن هنگامه آنچنانی انسان همه آن صحنه‌ها را که در برابرِش اتفاق می‌افتد «وقال الانسان مالها»، چه خبر شده؟ از آنجا شروع می‌کند؛ همان انسانی است که در اولین سوره آغاز تعلیم قرآن، بعد از فاتحةالکتاب که ورودی بود، حمدنماز بود و مثل سلامی بود که شخص سلام می‌کند و وارد می‌شود و جوابی می‌شنود، اوّلین سوره تعلیمی، سوره ناس بود. این انسان همان است که آنجا در میان ناس بود و دارد خیلی زود این انسان مخاطب قرار می‌گیرد و درست در جایی که این انسان را قرآن آورده به یک مکتب نشانده. یک مکتب مشخص؛ چاردیواری دارد، طراحی دارد، سقف دارد، کف دارد، آسمان دارد، زمین دارد؛ در اینجا انسان را نشانده و آن مکتبی که خدا به این صورت زیر این آسمان، روی این زمین برای انسان طراحی کرده که انسان را در آن بنشاند، با او صحبت کند: «یا ایها الإنسان»، «یا ایها الإنسان»، با او گفت‌وگو کند آشکار است اسمش چیست، مکتب قیامت است. مکتب قیامت است. مکتب معاد است و باز هم مکتب قیامت است. چون اگر دقت کنیم در نام‌گذاری این مکتب، خدا اصرار دارد که نام این مکتب قیامت باشد، نه معاد. بعداً ما در تاریخ علوم اسلامی می‌بینیم که بحث‌ها تحت عنوان معاد قرار می‌گیرد و نه قیامت؛ و طبعاً بحث‌ها طبیعت فلسفه و کلام و بگو مگو و استبداد و این‌ها به خودش می‌گیرد که قرآن از اول این راه را بی‌نتیجه و بی‌ثمر شناخته و اعلام کرده. از اول اعلام کرده که این انسان اهل این چیزهایی که شما می‌خواهید برایش بپزید، آش‌هایی که می‌خواهید شما برایش بپزید، اصلاً اهلش نیست، به مذاقش هم سازگار نیست؛ باعث دلدردش هم می‌شود، آزرده هم می‌شود، از شما هم خوشش نمی‌آید، فاصله هم می‌گیرد، به نتیجه هم نمی‌رسید. می‌خواهید با انسان صحبت کنید و می‌خواهید خیلی مسیر مستقیم شود، باید فرد و جامعه انسانی را خیلی سریع در مسیر تحوّل قرار دهید، مکتب قیامت! مکتب قیامت را بیاورید، عیناً خودش را مطرح کنید؛ کاری که قرآن کرد. انسان را که در شرایط دنیا زندگی می‌کند و طبق آن مثل‌گونه بسیار آفت‌زای خطرآفرین یهودی اسرائیلی که عبارت از «کو تا قیامت»؛ در غفلت کامل به سر می‌برد و دوست دارد به سر ببرد، از این حال و هوا بیاورش بیرون. اگر این راه طی شد، امیدهایی هست، اگر این راه طی نشد، اگر این مکتب تأسیس نشد، اگر ما وارد این فضا نشدیم و مردم ما، نسل ما، بچه‌های ما، جوانان‌مان، افکار عمومی مردم‌مان را نیاوردیم در مکتب قرآن، امیدی نیست. در همین سوره‌ها، سوره مطففینی که با اشاراتی گذرانیدیم و سوره انشقاق که بیشتر در کنارش در این کارگاه‌ها درنگ داشتیم، خدا صریحاً فرمود که اگر این کار نشود، انسان طبیعتش این است: «انّه ظنّ ان لن یحور» (انشقاق/۱۴)؛ انسان بنارا بر این می‌گذارد که اوضاع و احوالی که الان هست، همین‌طور هست. هیچ‌وقت هیچ اتّفاقی نمی‌افتد؛ بنابراین اصلاً چیزی به عنوان دغدغه و توجّه و اینکه انسان انسان است، به این معناست که مسئول است و مانند این‌ها اصلاً مطرح نیست: «انّه ظنّ ان لن یحور» که اگر دقّت کنید «حار - یحور» از «قال - یقول» هم خفیف‌تر است. یعنی انسان آن‌قدر مطمئن است، البته آن اطمینان از روی غفلت، یعنی آن‌چنان در غفلت به سر می‌برد، اگر تکانش ندهید، اگر آگاهش نکنید، اگر «اذا» «اذا» به سرش نبارید «انّه ظنّ ان لن یحور» یعنی اصلاً احتمال اندک تغییری هم نمی‌دهد، دیگر چه‌برسد به فکر تحول‌های اساسی بخواهد باشد و به خودش بیاید و این حرف‌ها اصلاً!

در سوره مطففین داشتید: «الا یظنّ اولئک انّهم مبعوثون» (مطففین/۴)، این آدم‌ها که بخشی از آدم‌های دیگرند، که خیلی آمارشان همیشه سنگین و زیاد است، این‌ها حتّی به مرحله گمان به اینکه شاید، شاید گمان کنند یک حشر و نشری باشد، محشور شدنی باشد، قیامتی باشد، انسان به این مرحله خیلی پایینش هم، که گمانش هم باشد، نمی‌رسد. دیگر چه‌رسد به اینکه یقین به آخرت که رمز سعادت است: «و بالآخرة هم یوقنون. اولئک علىٰ هدىً من ربّهم و اولئک هم المفلحون» (بقره/۴و۵). رمز فلاح و مغز اصل اصل هدایت: «و بالآخرة هم یوقنون» (بقره/۴). یقین که به دست نمی‌آید هیچ، به گمانش هم نمی‌رسد. به مرحله احتمال قیامت هم اگر انسان‌ها کار تربیتی و تربیت قرآنی رویشان انجام نشود، نمی‌رسند. از آن طرف هم سخت به این مسئله نیاز دارند. سخت نیاز دارند که این توجه برایشان حاصل شود: «یا ایها الإنسان إنّک کادحٌ إلیٰ ربک کدحاً فملاقیه» (انشقاق/۶) و متوجّه باشد و متوجّه بماند انسان، که این کدح و این کار و کوشش او، این تکاپوی او، خواه ناخواه در یک فضای تعبیه‌شده میان «إنا لله و إنا إلیه راجعون» (بقره/۱۵۶) است [تا] «إلیٰ ربّک کدحاً فملاقیه» (انشقاق/۶) و طولی نمی‌کشد که ملاقات می‌کند این کار و کوشش خودش را. «و من یعمل مثقال ذرة خیراً یره» (زلزال/۷). هر آنچه انجام داده است از خیر، پیش روی او قرار دارد، منتظر اوست و انسان خیلی زود می‌رسد به آن اعمال خودش، «یره»، و کاملاً این ملاقات صورت می‌گیرد. اعمال شر هم همین‌طور، عمل عمل است، هرچه هست: «و من یعمل مثقال ذرة شراً یره» (زلزال/۸). «فأما من أوتي کتابه بیمینه. فسوف یحاسب حساباً یسیراً. و ینقلب الىٰ اهله مسروراً. و أما من أوتي کتابه وراء ظهره. فسوف یدعوا ثبوراً. و یصلىٰ سعیراً. انّه کان في اهله مسروراً. انّه ظنّ ان لن یحور. بلىٰ انّ ربّه کان به بصیراً» (انشقاق/۱۵-۷). خدا بصیر، انسان غافل. و این مسیر در اختیار خدا برای انسان‌ها و به سوی خدا. انسان اگر هرچه زودتر، هرچه زودتر، هرچه زودتر و با این آموزه‌های الهی آسمانی قرآن، نه با هر گفت‌وگویی، نه با هر داستان و قصه و جور و ناجور به هم بافتنی، نه با هر آسمان و ریسمان سرهم‌کردنی، در مکتب این سوره‌های قرآنی، اگر تربیت شود، اگر در این مسیر قرار بگیرد، آن‌وقت به سوی سعادت، سعادت دنیوی و سعادت اخروی حرکت می‌کند. انسان تراز مکتب قرآن می‌شود، در مسیر تکامل قرار می‌گیرد. هر روز، بلکه هر لحظه بر کمال او افزوده می‌شود تا به بهترین شکلی در حدّ توان خودش با آنچه دارد و با آنچه می‌تواند داشته باشد سیر کند در این زندگی دنیا به بهترین وجهی.

اینجا من یک پرانتز می‌خواهم باز کنم و باز اشاره کنم به اسوهٔ حسنه در آموزش قرآن که در اولین کارگاه‌های تفسیر ترتیبی گفتیم که این سلسله کارگاه‌های تفسیر ترتیبی قرآن کریم مبتنی بر آن آموزش است و جا دارد که بعضی وقت‌ها ما عمداً و با دقّت خاصّی به فضای آموزش برگردیم که هم معلوم شود که آن آموزش مرحله به مرحله چه می‌کند و هم مطمئن شویم که ما هم در همان مسیر آموزش و البته در فضای تفسیر داریم حرکت می‌کنیم. این نوع صحبتی که ما داریم با هم می‌کنیم الان، به سوره‌های قبل از این سوره انفطار و سوره تکویر که موضوع کارگاه امروزمان است، در محضر آن سوره‌ها بودیم، و در حدّ امکان کارگاه‌ها با آن سوره‌ها هرچقدر آشنا شدیم، این برگشت به سراغ سوره‌های قبلی خیلی شبیه است به انشایی که پیش‌بینی شده که در مرحله نزدیک به پایانی آموزش قرآن به روش پیامبراکرم، شخص قرآن‌آموز می‌رسد به آن مرحله که خودش از این انشاها می‌نویسد. این آیاتی که الان ما با هم از این سوره و آن سوره خواندیم، این چیزی غیر از همان انشا نیست. انشا می‌نویسد راجع به آسمان، انشا می‌نویسد راجع به زمین، انشا می‌نویسد راجع به قیامت، راجع به انسان و از همین آیاتی که آموخته استفاده می‌کند. این آیات از سوره‌های مختلف مثل بارش باران از آسمان، این آیات و سوره‌هایی که قبلاً آموخته، در ذهنش، در قلبش حضور دارند، این‌ها مدام مثل بارش خود قرآن، نزول خود قرآن از عرش الهی، این‌ها داخل ذهن و قلبش بارش مجدد پیدا می‌کند، به بیان می‌آورد این‌ها را، کنار هم قرار می‌دهد، بیان می‌کند، وقتی کنار هم قرار می‌دهد، بیان می‌کند، معنایش این است که قبل از این بیان که ابراز می‌کند در ذهنش این بیان صورت گرفته، بیان شکل گرفته. وقتی بیان می‌کند، مستمعینش این بیان قرآنی را که در فضای آموزش قرآن اسمش انشای قرآن است دریافت می‌کنند، از آن استفاده می‌کنند، می‌بینند که عملاً  فراوان سوره‌های جدید از سوره‌های اصلی آموخته شده دارد ساخته می‌شود. می‌بینند که این وضعیت می‌تواند برقرار بشود و می‌تواند ادامه پیدا بکند و دارد ادامه پیدا می‌کند. دائماً این شخصی که مدتی است سوره‌های قرآن را یکی پس از دیگری فرا می‌گیرد و هنوز هم خیلی سوره‌های قرآن را فرا نگرفته، هنوز هم به خیلی کار دارد تا سراغ سوره‌های طولانی و بسیار طولانی قرآن برود، ولی قرآن کار خودش را آغاز کرده. همین سوره‌های به ظاهر کوتاه، به ظاهر کم حجم، آیات کوتاه‌کوتاه، این‌ها همان تفصیلات و همان مطالب بسیار مفصّل و عمیق و گسترده آن سوره‌های بزرگ و بزرگتر را در خودشان دارند و در ذهن و قلب قرآن‌آموز و قرآن‌آموخته ریختهاند و دارد به صورت انشای قرآنی، چه کتبی، چه شفاهی، چه در جا و بیان لفظی، چه با قلم روی کاغذ، انشای قرآنی را دارد اجرا می‌کند و خروجی آموزش قرآن را دارد نشان می‌دهد که اوّل این طرح آموزش قرآن که وعده داده می‌شد، گفته می‌شد که به همین سادگی و به همین راحتی اگر این سوره‌ها باروال صحیح یکی پس از دیگری تعلیم داده بشوند و حتی نه حفظ بشوند، تعلیم داده بشود، فراوان خوانده بشوند، فراوان شنیده بشوند، درسشان انجام بشود، تکرار و تلاوتشان انجام بشود، سوره‌ها پس از دیگری این کارها را خواهند کرد و در مقاطع بالاتر این را نشان می‌دهد که این کار انجام شده است و چیزی که حتّی به نظر بعضی که به زبان هم می‌آوردند محال تلقی می‌شده، این انجام شده است. خیلی زود هم انجام شدنی است، خیلی زود هم خودش را نشان می‌دهد. منتها مثل هر آموزش دیگری باید این آموزش فعّال باشد، تشویق داشته باشد، مشوّق داشته باشد، فضا داشته باشد، تقدیر بشود، شناخته بشود، آن فضا رقابت صحیح به وجود بیاید، مذاکره قرآن مدارسه قرآن، این بخواند، آن بخواند، این بشنود، آن بشنود، با همدیگر داد و ستد بکنند آیات سوره‌های قرآنی را. برای همدیگر بخوانند، مذاکره‌شان بشود مذاکره قرآنی. مدارسه کنند این درس قرآن را بین خودشان دو نفری، سه نفری، چهار نفری، گروهی و خیلی وقت‌ها خود یک فرد با درون خودش. هی [مدام] می‌گوید و از درونش می‌شنود؛ هی [مدام] می‌گوید و از درونش می‌شنود؛ یک آیه می‌گوید و از درونش ده‌تا آیه جوشش می کند؛این‌هاست که اگر باشد، آن وقت تفسیر قرآن معنا دارد؛ اگر نباشد، تفسیر قرآن معنادار نیست؛ تفسیر قرآن در هواست؛ تفسیر قرآن روی اوراق است و اوراق هم در کتاب‌ها هستند و کتاب‌ها هم در قفسه‌ها هستند و قفسه‌ها هم در کتابخانه‌ها هستند؛ یا به شکل جدیدش فرقی نمی‌کند. آن محتوای کتاب‌ها در سی‌دی‌ها و دی‌وی‌دی‌ها هستند، و سی‌دی‌ها و دی‌وی‌دی‌ها در کاورهای خودشان هستند و آن مجموعه‌ها هم در کیف‌ها و قفسه‌های تعبیه شده برای آن منظور هستند و تو سیستم هم بروند یا نروند، خیلی فرقی نمی‌کند. مسئله این است که این‌ها کی و چگونه وارد سیستم وجود خود انسان بشوند. آن که پیغمبراکرم تأکید داشتند که چه وقت این‌ها اسماع می‌شوند، یعنی به سمع می‌رسند و در سمع انسان‌ها قرار می‌گیرند (اشاره به حدیث نبوی: ما قرأ مَن لا يُسمع نفسَه؛ ؟ ) چه کودک، چه نوجوان، چه جوان، چه میانسال، انسان، چه وقت این‌ها به گوش این انسان‌ها، این آیات و سور [سوره‌ها] کشیده می‌شوند و چگونه به گوش گرفته می‌شوند و چگونه وارد قلب این انسان‌ها می‌شوند. این مسئلهٔ مهم است. این چیزی است که باید اتفاق بیفتد که انسان بتواند در مسیر متحوّل شدن قرار بگیرد. انسان آمادگی پیدا کند. وقتی می‌گوییم انسان، چه فرد انسان، چه جامعه انسانی؛ که از اول با سورهٔ ناس خدا بنا را بر مردم و بنای جمعی اجتماعی انسان‌ها قرار می‌دهد. ولی از آنجا که تا انسان فردی مورد توجه قرار نگیرد، انسان فردی تربیت نشود، خب مگر آن مردم، آن جمع انسانی و اجتماعی انسانی مگر غیر از همین افراد است؟ جمع باید دیده بشود ولی فرد، فرد، فرد، فرد، باید آموزش ببیند؛ آموزش با گرایش جمعی، آموزش با رویکرد جمعی. بعد این فرد فرد انسان‌های آموزش‌دیده کنار هم با هم در آن جمع و اجتماعی که قرار دارند، جامعه انسانی با فضیلت بسازند، جامعه انسانی سعادتمند بسازند، جامعه انسانی دور از آفت، جامعه انسانی دارای سلامت.

برگردیم به بحث خودمان که بحث این سوره‌هاست. من گاهی فکر می‌کنم که بعضی جمله‌های صریح لازم است که گفته بشود. حتّی اگر بعضی فکر کنند که چه ضرورتی دارد و حتّی اگر برای بعضی تلخ جلوه بکند. مثلاً اینکه من فکر می‌کنم لازم است بگوییم که وقتی می‌گوییم بحث خودمان جای درنگ دارد. واقعاً اگر قرآن این‌ها را بحث ما قرار ندهد، ما انسان‌ها اصلاً به قیافمان نمی‌آید که خودمان خود به خود بنشینیم و این بحث‌ها را باز کنیم. این‌ها بشود بحث‌های خودمان. ما انقدر چیزهایی به عنوان بحث‌های خودمان داریم که شاید هرگز نوبت به بحث قیامت و آخرت و این‌ها نوبت نرسد. این قرآن است که این بحث‌ها را امیدواریم که بحث ما قرار داده باشد و واقعاً بحث خودمان همان بحث قرآن باشد. خب این توفیق بزرگی است. ولی واقعاً بحثِ قرآن است. حالا حالاها کار دارد تا بحث خودمان بشود؛ بحثِ قرآن است. و ما کم‌کم بتوانیم این فاصله‌ها را بین خودمان و آن جایی که قرآن می‌خواهد ما را قرار بدهد. آن جایگاهی که قرآن می‌خواهد ما را بنشاند و با ما آنجا صحبت کند: «یا ایها الإنسان». دارم تأکید می‌کنم که این فضاسازی‌های سوره‌های قرآن نه تنها به تعبیر بعضی اشاره نیستند، نه تنها به نوعی برای بعضی‌ها خدای ناکرده کسی بگوید مجازگویی، مجازگویی نیستند، نه تنها تشبیه و استعاره و امثال این‌ها نیستند که سرگرمی‌های ادبا و شعراست، «و ما علّمناه الشعر و ما ینبغی له» (یاسین/۶۹)، قرآن که شعر نیست، قرآن از ادب بسیار فراتر است، قرآن فراترین ادب، به خصوص ادب برای انسان است، ولی نه اینکه قرآن هم ادبیات است، نه اینکه قرآن هم مجموعه‌ای از مجاز و تشبیه و استعاره و این‌هاست. نه تنها این‌ها نیست و نباید اصلاً این عناوین در ذهن کسانی که با قرآن آشنا می‌شوند اصلاً وارد بشود که اگر وارد شود آفت است، نه تنها این‌طور نیست، بلکه فضاهایی که در سوره‌های قرآن تعبیه می‌شوند، این‌ها عیناً فضاهای، عیناً فضاهای زندگی انسان است. خدا دقیقاً آن فضایی را که می‌خواهد که انسان در آن فضا قرار بگیرد، دارد طراحی می‌کند. خداوند خطابه «یا ایها الإنسان»، «یا ایها الإنسان» که با دو تا دنبالهٔ ظاهراً متفاوت ولی وقتی دقّت بشود، تفسیر بشود، مورد تدبّر بیشتر قرار می‌گیرد، عبارت الاخری همدیگرند، یک حرفند، به دو صورت بیان شده، این دو جا، هر دو را دقّت کنید ببینید کجاست. انسانی که خدا مخاطب قرارش داده اوّل کجا قرارش داده، بعد با او صحبت کرده. این یعنی اینکه باید اوّل انسان را در چنین جاهایی قرار داد بعد با او صحبت کرد. اگر در اینجا قرار نگرفته باشد، شما با او صحبت کنید، صحبتتان باد هواست. اولاً به گوش او نمی‌رسد، این آیات را در قرآن داریم، کسی که موضوعی این مسائل را دنبال کند، صراحت‌های متنوعی در قرآن می‌بیند، «و اذا قرأت القرآن جعلنا بینک و بین الّذین لایؤمنون بالآخرة حجاباً مستوراً» (اسراء/۴۵). قاری و تالی قرائت کننده و تلاوت کننده قرآن خود پیامبراکرم، خود آورنده وحی قرآن از جانب خداست. خاتم پیامبران است؛ خدا صریحاً به او می‌فرماید که: «و إذا قرأت القرآن» قرائت از این قوی‌تر دیگر، از این بهتر دیگر، اصلاً هیچ جایی از آن می‌تواند زیر سؤال باشد؟ اثرش چیست؟ هیچ. چرا؟ «جعلنا بینک و بین الذین لایومنون بالآخرة حجاباً مستوراً» (اسراء/۴۵) اگر آن کسانی که مخاطب این قرائت خود پیامبر اکرم هستند، یعنی قرائت استاندارد کامل همه‌چیز تمام قرآنِ وحی الهی، کافی است «لایومنون بالآخرة» باشند، حجاب مستور، حجاب فقط هم نه، حجاب مستور. یعنی خدا می‌خواهد انسان دقّت کند که این حجاب چه جور حجابی است. حجاب مستور یعنی حجابی که این ور آن با آن ور آن مستور است کاملاً، هیچ به هم ارتباط ندارند. یعنی مطمئن کند که این حجاب آنچنان حجابی است که از این طرفش هیچ چیز به آن طرفش درز نمی‌کند. «جعلنا بینک و بین الذین لا یومنون بالآخرة حجاباً مستوراً» (اسراء/۴۵). شما به یک جامعه‌ای که مدیران فرهنگی، مربیان، معلمان، پدران و مادران و همه کسانی که در هر رده‌ای در مقام تربیت و مسئولیت اجتماعی و فرهنگی هستند، این مسئله باید کاملاً توجه داشته باشند که تا زمانی که مخاطبانشان «لایومنون بالآخرة» باشند، کارهایشان هیچ فایده ندارد. هیچ فایده ندارد!! گفتم گاهی لازم است تلخ صحبت کرد. اینجا جاهایی است که خود قرآن تلخ صحبت می‌کند. شما سوره لقمان را باز می‌کنیم. می‌بینید این سوره پیش از هر چیزی این سوره، سورهٔ انقلاب فرهنگی است. بعد همان اوایلش می‌خوانیم: «و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل الله بغیر علم و یتّخذها هزواً» (لقمان/۶). خیلی راحت دارد می‌گوید که اگر انقلاب‌کنندگان فرهنگی، مدیران فرهنگی، کسانی که در مقام‌های سطوح مختلف تعلیم و تربیت و مسائل فرهنگی جامعه قرار گرفته‌اند، اگر به آن شکلی که باید عمل کنند نکنند، مسخره می‌شوند، مورد استهزا واقع می‌شوند. مسخره این و آن می‌شوند. نه تنها کارشان بی‌اثر می‌شود، خیلی بدتر از آن، مسخره می‌شوند. مسخره که شدند مگر مردم امکان دارد کسانی که تصوّرشان نسبت به آن‌ها این است که این‌ها مسخره روزگارند، این‌ها آدمای عاطل و باطلِ بیکاره‌ای هستند که خودشان را با این چیزها سرگرم کرده‌اند، دل خودشان را خوش کرده‌اند که دارند به ما چنین می‌گویند، چنان می‌دهند بخوانیم، چنان چه می‌کنند، چه می‌کنند، دلشان خوش است که دارند کار فرهنگی می‌کنند، بلکه مدعیاند که انقلاب فرهنگی کرده‌اند و دارند می‌کنند. آیا ممکن است مردمی که تصورشان نسبت به این آدم‌های، اداره کنندهٔ امور فرهنگی و انقلاب فرهنگی این است که این‌ها مسخره‌اند، امکان دارد به حرفشان توجه کنند؟ امکان ندارد. اوّل باید حیثیت معلم، حیثیت مربی، حیثیت خود فرهنگ، حیثیت کار فرهنگی، حیثیت حکمت، اوّل سوره لقمان: «بسم الله الرحمن الرحیم. الم. تلک آیات الکتاب الحکیم» (لقمان/۲-۱). حکمت، این‌ها را اگر درست جا نیفتاده باشد، زمینه نداشته باشد، هیچ! و هرچه پیش می‌رود، امید به اصلاح، امید به اینکه نتیجه‌ای گرفته بشود، هی [مدام] کمتر و کمتر می‌شود، به قهقرا می‌رود. وقتی بلد نباشند مدیران فرهنگی، مربیان جامعه، بلد نباشند که چگونه با این انسان‌ها به تعبیر علّامه سیّدرضا صدر رضوان الله علیه، صریحاً به ما که خدمتشان رفته بودیم چند نفری، کتاب‌هایی هم که چاپ کرده بودیم برده بودیم، تشویق و تقدیر کردند، گفتند: کار غیر مستقیم! کار غیر مستقیم! در سورهٔ لقمان خدا می‌فرماید، راه و روش نشان می‌دهد: «خلق السماوات بغیر عمد ترونها» (لقمان/۱۰). تعبیر ایشان این بود که اگر توانستید غیرمستقیم، بدون اینکه بگویید من فلانی هستم، آمده‌ام که شما را ارشاد کنم، ما فلانی‌ها هستیم، ما مؤسسهٔ فلان هستیم، ما وزارت فلان هستیم، می‌خواهیم شما را هدایت کنیم، اگر که به جای این توانستید بدون اینکه بدانند چه کسی دارد کار می‌کند، بدون اینکه متوجّه بشوند که کی دارد هدایت می‌کند، کی دارد تعلیم و تربیت را سامان می‌دهد و پیش می‌برد توانستید کار کنید، کار کرده‌اید «خلق السماوات بغیر عمد ترونها» (لقمان/۱۰). آسمان‌ها، ارتفاعشان جالبِ، قابل توجّه شما هست؟ بله. مطمئن هستید که روی ستون قرار دارند و الّا فرو می‌ریختند؟ بله. ستون را نشان بده. «بغیر عمد ترونها» دیدید؟! که امام علیه‌السلام، یکی از تفسیرهای زیبای مکتب اهل بیت علیهم السلام که داریم، یکی از آن موارد، ذیل همین آیه است، که امام می‌فرمایند: هناک عمد و لکن لا ترونها (رک تفسیر العیاشی یا تفسیر البرهان علامه بحرانی ذیل آیه ۲ سوره رعد). «بغیر عمد ترونها» نه اینکه بی‌ستون است، ستون دارد، ستون حسابی هم دارد، قرار است دیده نشود. ستون آسمان، یک لحظه تصور کنید اگر همین‌طور این‌ور آن‌ور این ستون‌ها کشیده شده بود، آسمان هم رویش بود، چقدر قابل تحمل بود این فضا برای زندگی انسان؟ چند روز آدم می‌تواند لابه‌لای آن ستون‌ها که می‌داند لازم است [زندگی کند] ، اگر ستون‌ها نباشند آسمان به زمین می‌آید ولی چه فایده؟، [می‌گوید:] ولی آخر باید یک کاری می‌کردند که ما بتوانیم نفس بکشیم، یک کاری می‌کردند که ما بتوانیم تحرّک بکنیم، ستون‌ها که فقط آسمان را نگه داشته‌اند که سر زمین کوبیده نشود. خب فقط مسئله این نیست که، ما می‌خواهیم زندگی کنیم. ستون‌های افراشتهٔ مشخصِ مستقیمِ تعلیم و تربیت و امور فرهنگی با مردم همین کار را می‌کند. مردم احساس می‌کنند که با وجود این‌ها نمی‌توانند زندگی کنند. این‌ها حقایقی است که در این ارتباط‌ها قرآن همه را به روشنی بیان کرده است. فضای این سوره‌ها هم خدا دارد همین کار را می‌کند، به صورت عینی، مکتب قیامت را طراحی می‌کند؛ افراد را، انسان‌ها را می‌آورد داخل این مکتب می‌نشاند؛ در و دیوارها حساب شده، طراحی شده هستند. «اذا السماء انشقّت»؛ «اذا السماء انفطرت»؛ «اذا الشمس کوّرت»؛ «اذا زلزلت الارض زلزالها»؛انسان اطراف نگاه می‌کند، به جای اینکه کسانی را ببیند که ایستاده‌اند و ادّعا می‌کنند که می‌خواهند او را هدایت کنند، به جای آن با حکمت‌ها، با هدایت‌ها، با خود حرف‌های حسابی این عالم مواجه می‌شود. خودش و خودش با این آیات الهی، مستقیم در مسیر بارش این حکمت‌ها قرار می‌گیرد. می‌بیند که کاملاً برایش مفهوم است؛ دارد به او گفته می‌شود، فهمانیده می‌شود که از همین آسمانی داریم صحبت می‌کنیم که دیروز زیرش بوده‌ای، امروز هم هستی. دیشب خوابیدی، امشب هم دوباره می‌خوابی. همین آسمان و همین زمینی که رویش داری زندگی می‌کنی، این‌ها را داریم برایت صحبت می‌کنیم که هر لحظه فقط به یک اشارهٔ خدای آفریننده این عالم بستگی دارد که اگر خدا بنا را بر این بگذارد که آن لحظه، لحظهٔ قیامت باشد، همهٔ این اتّفاقات می‌افتد. با همه این طول و تفصیل‌ها همهٔ این‌ها اتفاق می‌افتد. «اذا السماء انفطرت. و اذا الکواکب انتثرت». این آسمان به این محکمی «انفطرت» یعنی چه می‌شود؟ وا می‌رود، فطیر می‌شود. خودش را وِل می‌کند، ناگهان! «اذا السماء انفطرت». وقتی آسمان خودش را وِل کند، کوکب‌ها، ریز و درشت، ستاره‌ها، خورشید، ماه، خورشیدها، ماه‌ها، این‌ها چه می‌کنند؟ «و اذا الکواکب انتثرت» اینها هم چه می‌شوند؟ ریشهٔ «نَـ ثَـ رَ» هست. نثر دربرابر نظم؛ پراکنده می‌شود.این‌ها هم همه از جا در می‌روند. این آسمانش، زمینش چه می‌شود؟ وقتی قرار است که همه چیز تغییر کند، فقط آسمان که تغییر نمی‌کند، زمین هم تغییر می‌کند. «واذا القبور بعثرت»؛ قبلش: «واذا البحار فجّرت». درست مثل آسمان که از هم دررفت، وا رفت، زمین هم، روی زمین هم دریاها «واذا البحار» با یک نظم و ترتیبی جاسازی شده‌اند، این آن دریاست، این آن دریاست، این از این راه می‌رود، این از آن راه می‌رود، بستر رودها، نهرها، دریاها، خب، به آسمان نگاه می‌کند، چه کار می‌کند؟ «فجّرت». در هم شکافته می‌شود، همه به هم راه پیدا می‌کنند، همه در هم می‌ریزند. قسمت‌هایی که روی زمین آب است، این‌جوری می‌شود، همه می‌ریزند در هم، از این نظم و نظام در می‌آیند. جاهایی که آب نیست، چه می‌شود؟ «و اذا القبور بعثرت». آن هم درب و داغون می‌شود. «بعثرت» ترکیبی‌ست از ریشهٔ «بَـ ـعَـ ثَ» و ریشهٔ «اَثَـ رَ». درهم آمیخته می‌شود، ریشهٔ رباعی بعثرت می‌شود، بعثَر  یُبعثِر  بُعثِرت؛ یعنی در آنِ واحد هم برانگیخته می‌شود و هم قطع می‌شود. همهٔ زمین این حالت را پیدا می‌کند. خداوند تعبیر کرده «و اذا القبور» که به انسان ربط پیدا کند. توی انسان، و همهٔ انسان‌های دیگر مگر از زمین در نیامدهاید؟ مگر روی زمین زندگی نمی‌کنید؟ مگر همه نمی‌بینید؟ ندیدید؟ نشنیدید که همه دوباره می‌روند داخل همین زمین؟ پس این زمین قبور انسان‌های روی زمین است. انسان باید به این چیزها یک آگاهیِ محکم همیشگیِ هر لحظه پیدا کند که این آگاهی‌ها از او فاصله نگیرند. لحظه‌ای یادش برود که دارد روی قبر خودش زندگی می‌کند. هی [مدام] ترتیب‌ها برود روی اینکه بله، زمین: بله، آسمان: بله، بهار: بله، سرسبز: بله، خرّم ؛ همهٔ این‌ها درست است. ولی برای انسان سلام یا برای انسان ناسالم؟ همهٔ این‌ها از یک جایی به بعد درست است. انسانی که سلامت اصلی‌اش را داشته باشد. انسانی که سلامت معنوی‌اش از او گرفته نشده باشد. انسانی که فریب وسوسه‌های درونی خودش و فریب‌های وسواس‌های «خنّاس من الجنة و الناس» را نخورده باشد، از سلامت خارج نشده باشد. بله، گل، گل است و سبزه، سبزه است و بهار، بهار است و همهٔ این‌ها سر جای خودش است. آسمان، آسمان است و زمین، زمین است و آب، آب است و هوا، هوا است و بله، ولی برای انسان سالم. برای انسانی که ناسالم باشد، سلامت خود را از دست داده باشد، از سلامت معنوی بی‌بهره باشد، این‌ها همه می‌توانند عکس عمل کنند و عکس عمل می‌کنند. عکس عمل می‌کنند! انسان باید کاملاً آگاه باشد و توجّه داشته باشد که روی این زمینی که دارد زندگی می‌کند، زمین طولی نمی‌کشد که او را به داخل خودش می‌کشاند. بنا بر این است. برای دیگران همین بوده، برای او هم همین است. باید انسان این آگاهی را کامل و دائم داشته باشد که این آسمانی که دیروز و پریروز و پس‌پریروز برقرار بوده، و پدر و مادر و غیره و این‌ها همه می‌گویند که بله، این آسمان دائم برقرار بوده، برقرار بوده است چون خدا خواسته که برقرار بماند؛ لحظه‌ای که خدا اراده کند، و اگر اراده می‌کرد، و اگر اراده کند، و هرگاه که اراده کند، این‌ها همه به هم می‌ریزند. انسان باید آن چهرهٔ درهم‌ریخته را ببیند. این سوره‌ها کارشان این است. انسان باید چههٔ درهم‌ریختهٔ این عالم دائم جلوی چشمش باشد تا این انسان، انسان سالمی باشد، و این انسان، انسان مسئول باشد و بشود و بتواند باشد و الّا نخواهد بود. باید چهرهٔ درهم‌ریختهٔ عالم دائم جلو چشمش باشد. هرگاه نگاه به آسمان می‌کند یادش بیاید «اذا السماء انشقّت». «اذا» یعنی هر لحظه می‌تواند اتفاق بیفتد. «اذا السماء انشقت» منشق می‌شود، شکاف شکاف می‌شود. «انشقّت» تکه‌تکه می‌شود. آن‌چنان تکه‌تکه می‌شود که شما نتوانید یک تکهٔ بزرگش را به آن دسترسی پیدا بکنید «انشقّت». چه می‌شود که «انشقّت»؟ «اذا السماء انشقت. و اذنت لربّها و حقّت» آسمان مگر قرار نبود به فرمان خدا باشد؟ «اذنت لربّها»! گوش به فرمان خدا از اوّل بوده و هست. از همان اوّل که خدا آسمان‌ها را خلق کرد، آسمان را به‌صورت جمعی خلق کرد و حتّی آسمان، آسمان؛ در سورهٔ فصّلت می‌خوانیم که: «ثمّ استوىٰ الى السماء و هي دخان فقال لها و للارض ائتیا طوعاً او کرهاً قالتا اتینا طائعین» (فصّلت/۱۱)؛ خدا آسمان و زمین را، آسمان را قبل از اینکه هفت آسمان بشود، قبل از اینکه این طول و تفصیل را پیدا بکند، و زمین را قبل از اینکه این زمینِ این‌چنینی بشود، قبل از اینکه این دریاها و کوه‌ها و اشجار و معادن و غیره و غیره را پیدا بکند، با این طول و تفصیل‌ها، قبل از همهٔ این‌ها، خدا آسمان و زمین را صدا کرد، تا صدا کرد آمدند، گفتند: ما «اتينا طائعين»، «طائعین» از «طوع» است، یعنی ما با تمام میل و رغبت گوش به فرمان تو هستیم. خدا فرمود بیا، گفتند آمدیم، هستیم. از آن وقت که آمدند، هستند تا الان، دائم گوش به فرمان‌اند. این‌ها حقایقی‌ست که انسان یک لحظه از آن دور باشد، همان لحظه‌ای‌ست که ممکن است هر جنایتی از او سربزند؛ همان لحظه‌ای‌ست که ممکن است هر ظلمی به هر انسان دیگری بکند. همان لحظه است که ممکن است بگوید کی هست؟ کجا؟ چه‌خبر؟ و هر کار و هر چیزی از دست او ساخته باشد. هولناک‌ترین جنایت در همان لحظه‌ای اتفاق می‌افتد که انسان غافل بشود از این حقایق، که آسمان و زمین از آن لحظهٔ قبل از طول و تفصیل پیدا کردنشان، در تحت ارادهٔ خداوند خودشان را قرار دادند. این صریح قرآن است. راغب اصفهانی در ارتباط با آیهٔ «تسبّح له السماوات السبع و الارض و من فیهنّ» (اسراء/۴۴)، آن‌جا صریحاً این مطلب را دارد که این‌ها به «من فیهنّ»عطف شده‌اند. یعنی همان شعور و توجهی که و حتّی اختیار، کلمهٔ اختیار را به کار می‌برد، همان اختیاری که «من فیهنّ» انسان‌ها دارند، همان را چون عطف شده، همان اختیار را آسمان و زمین دارند، ولی هرگز از اختیارشان استفاده نکرده‌اند و نخواهند کرد « تسبّح له السماوات السبع و الارض و من فیهنّ»؛ از همان اوّل گفتند: «اتينا طائعين»؛ ما یک جایی داخل کلاس ذیل این آیه بحث مفردات راغب بود، افراد احساس می‌کردند که ممکن است یک جایی اشتباه بشود، یک چیزی جابه‌جا شده، یک چیزی جا افتاده، واقعاً راغب اصفهانی دارد می‌گوید که همان اختیاری که انسان دارد، آسمان‌ها دارند؟! قرآن دارند می‌گوید که دارند: «قالتا اتینا طائعین»؛ ما گوش بفرمانیم؛ با طوع و رغبت هم گوش به فرمانیم. اهل سازمان و مدیریت توجّه دارند که اصلاً قابل مقایسه نیست، اطاعتی که خودش از روی طوع است؛ فرمان‌برداری که از روی شوق و رغبت باشد، در مقایسه با فرمان‌برداری که به دلایل دیگر باشد، که اگر کوتاهی کنم، کسر حقوق است، اگر چنین نکنم، اخراج می‌شوم. اصلاً‌ قابل مقایسه نیست؛ «طوعاً». اطاعت! آن چیزی که در قرآن به‌عنوان رمز موفقیت سازمان‌ها و مدیران سازمان‌ها مطرح می‌کند، که بتوانند فضای اطاعت به وجود بیاورند، اطاعت از طوع؛ اطاعت با رغبت؛ اطاعتی که بگویند حقوق کم شده، بگوید خب ناراحت‌کننده است، ولی چه ربطی به انجام وظیفهٔ من دارد؟ بگویند اضافه شده، بگوید خب خوشحال‌کننده است، ولی نه اینکه من به خاطر آن کار کنم. «اتینا طائعین»، گوش به فرمان خدا هستم. کافی‌ست خدا اراده کند، که لحظه و زمانش را خدا در اختیار هیچ‌کس هم قرار نداده. خدا صریحاً در قرآن به پیامبر اکرم می‌فرماید که: «فیم انت من ذکراها. الىٰ ربّک منتهاها» (نازعات/۴۳ و ۴۴)؛ «یسئلونک عن الساعة ایّان مرساها» (نازعات/۴۲) مدام سؤال می‌کنند که قیامت، قیامت، ساعت، کِی است؟ «فیم انت من ذکراها» تو چه بدانی که! هیچ چیز نمی‌دانی! «فیم انت من ذکراها» قرار نیست بدانی؛ قرار نیست هیچ‌کس بداند. «انّ الله عنده علم الساعة» (لقمان/۳۴). فقط خودش، در اختیار خودش قرار داده، که بتواند انسان را با آن تربیت بکند. انسان را توجّه بدهد، آگاه بکند که در اختیار من است. هر لحظه، همهٔ این نظم و نظام آسمان و زمین را، که اگر توجه به این مسئله نداشته باشی، موجب غفلت تو می‌شود. هر لحظه من اراده کنم، همهٔ این‌ها به هم می‌ریزند؛ و جالب‌تر از اینکه به هم می‌ریزند، اینکه انسان توجّه داشته باشد، با توجّه به بیان این سوره‌ها توجّه داشته باشد، که بی‌حساب به هم نمی‌ریزند. این خیلی در این سوره‌ها مهم است. متأسفانه در میان مفسران معدودند، و شاید از معدود محدودترند، انگشت‌شمارند مفسرانی که در تفسیر این سوره‌ها متوجّه این مسئله بوده‌اند، که اگر خدا می‌فرماید: «اذا السماء ‌انشقّت»، «اذا السماء ‌انفطرت»، «اذا الشمس کوّرت. و اذا النجوم انکدرت»، «و اذا البحار فجّرت. و اذا القبور بعثرت» این کلمات که همه بیانگرِ از جا در رفتن و پخش شدن و به‌هم‌ریختن و از سامان درآمدن و این‌ها هستند، وقتی که در بیان این آیات این سوره‌ها دقّت کنیم، می‌بینیم که «به‌هم‌ریختن» نابسامانی مطرح نیست. قرار نیست فقط همه چیز به هم بریزد. این در بیان قرآن، و در آیات دیگر قرآنی بسیار مهم است، و گفته‌ام و تکرار می‌کنم، که معدودند، متأسفانه، و معدود و محدودند، متأسفانه، مفسّرانی که قدیم و جدید، به این مسئله توجّه کرده باشند، که بحث این سوره‌ها، بحث «درهم‌ریختن» همه چیز نیست. بحث تغییر دادن همهٔ مسائل این عالم است و از نو، عالم دیگری را بنیان نهادن، با همان نظم و نظامی که این عالم از قبل داشته است. حالا همان نظم‌دهنده، همان «فاطر السماوات و الارض»ی که «اذا السماء‌ انفطرت» کار اوست، «اذا السماء‌ انفطرت» چه می‌شود «انفطرت» ؟ خدای «فاطر السماوات والارض» به آن فرمان می‌دهد که «منفطر» بشو. همان خدایی که فاطر این آسمان‌هاست، فاطر این زمین است، حالا فرمان جدید می‌دهد. فرمان جدید، فرمان انفطار است. آیا این انفطار؟ آیا این انشقاق؟ آیا این تکویر؟ آیا این انتثار؟ این درهم‌ریختن‌ها که معانی کلمات است، درهم‌ریختنِ نامنظم است؟ از بین رفتن است؟ هرگز!! اصلاً از آیات قرآن چنین چیزی برنمی‌آید. متأسفانه از قالب تفاسیر قرآن، که عجیب نیست که خیلی وقت‌ها از قرآن دورند، به این شکل برمی‌آید که شما هر چه بیشتر ترجمه و تفسیر بخوانید، بیشتر یقین می‌کنید که وقتی این اتفاقات بیفتد، همه چیز چه می‌شود؟ نابود می‌شود! «کن فیکون» را هم وقتی به کار ببرند، که به کار ببرید، به معنای نابود شدن به کار می‌برید. شما در فارسی، برای ما، معادلِ «همه چیز نابود شدن است»، آمد همه چیز را کن‌فیکون کرد یعنی «همه چیز را نابود کرد». ولی آیا به خدا می‌برازد که چنین کند؟ نه! خدا همان خدای «فاطر السماوات والارض» است، همان خدای «بلیٰ و هو الخلاق العلیم» (یس/۸۱). بنابراین، یک دقّت بعدی بکنید، می‌بینید که اگر قرار بود همه چیز نابود بشود، که این همه طول و تفصیل نداشت. این همه آیاتی که به این صورت، هی [مدام] شکل بیان را تغییر می‌دهند. کسی می‌تواند به خودش اجازه بدهد که خدا دارد با الفاظ بازی می‌کند؟ البته آن‌هایی که مؤدّبانه گفته‌اند که خب این‌ها دیگر ادبیات قرآن است، یعنی همین خدا آن خطیب، آن شاعر، حالا هر کسی که به هر شکلی مغز خلق‌الله را به کار گرفته، دارد بازی با الفاظ می‌کند، العیاذبالله، خدا هم دارد بازی با الفاظ می‌کند! چنین چیزی ممکن است؟ به خدا می‌آید اصلاً همچین چیزی؟! وقتی خدا در یک سوره، پروندهٔ انشقاق را باز می‌کند، در یک سوره، پرونده انتفطار را باز می‌کند، در یک سوره پرونده تکویر را، «اذا الشمس کوّرت» را باز می‌کند، در یک سوره، پرونده زلزال را باز می‌کند، یعنی خدا دارد طرّاحی می‌کند یک عالم دیگری را. خدا می‌خواهد این عالم را به هم بریزد و در ضمن به‌هم‌ریختن این عالم، یک عالم دیگر بسازد. همین حافظ چه قدر حواسش جمع است: «فلک را سقف بشکافیم»، «اذا السماء ‌انفطرت»، «اذا السماء ‌انشقت»؛ فلک بشکافیم؟ داغون کنیم؟ «طرحی نو دراندازیم». این در این سوره‌ها حکمت عظیمی است. و در لابه‌لای این عبارات می‌بینید «علمت نفسٌ»، «علمت نفسٌ ما احضرت»، «علمت نفس» تکرار می‌شود، «ما قدّمت و اخّرت». همهٔ این کارها برای این است که این انسان، همه چیز برای انسان است، که این انسان به علمی برسد که در غیر صورتِ این اتفاقات، انسان به آن علم نمی‌رسد. خب، به آن علم برسد، مدرکش را بگیرد، در کوزه بگذارد، آب خنک کوزه را بیاشامد؟ این به کار خدا می‌آید؟ نه! این علم را قرار است پیدا کند برای چه؟ برای اینکه می‌خواهد با آن زندگی کند. برای اینکه در ادامهٔ زندگی به این علم نیاز دارد. مگر نخواندیم در سوره‌هایی که گذراندیم که «علّم الانسان ما لم یعلم» (علق/۵)؛ همچنان این سیر جریان دارد. خدا در هر مرحله «ما لم یعلم»، یعنی آن علمی را که انسان ندارد، و به این معنای دیگر، که به آن نیاز دارد، آن علم را خدا به او می‌دهد. حالا اینجا می‌خواهد علمی را به انسان بدهد که، این مسائل را نیاز دارد. باید این تغییرات انجام شود. «و قال الانسان مالها» (زلزال/۳)؛ و انسان شاهد این، شاهد این (گفتم چی؟) شاهد این تغییرات باشد. شاهد را کجا داشتیم در سوره‌هایی که مثلاً البته خواندیم، خوب هم خواندیم؟ «وشاهد و مشهود» (بروج/۳)، بخوانید ببینید کدام سوره است؟ «بسم الله الرحمن الرحیم. و السماء ذات البروج. و الیوم الموعود.  و شاهد و مشهود» (بروج/۳-۱)؛ در یوم موعود، یعنی روز قیامت، از همه مهم‌تر، از همهٔ مسائل مهم‌تر که همهٔ آن‌ها برای همان است، این است که انسان شاهد بشود. شاهد چه چیزهایی بشود؟ آنجا خدا به همین تعبیر بیان فرمود که چه شاهدی و چه مشهودی. این شاهد که انسان است «و قال الانسان مالها»، چه چیزهایی قرار است که شاهد باشد؟ چه مشهوداتی قرار است داشته باشد که این مشهودات را بیفزاید به مشهودات قبلی‌اش. این آسمان را مقایسه کند با آسمانی که قبلاً هر روز صبح سر از خواب برمی‌داشت، می‌دید که سرپا است، زمین هم زیر پایش نمی‌جنبد، حالا نه، آن آسمان سرپا است و زمین هم محکم دارد می‌جنبد: «اذا زلزلت الارض زلزالها»؛ «اذا اسماء انشقّت»؛ «اذا السماء انفطرت». خدا لطف کرده نرم نرم گفته است، همهٔ این‌ها را اگر یک‌جا کنار هم در یک سوره می‌گذاشت [چه می‌شد؟!] نرم‌نرم، قدم‌به‌قدم دارد یاد می‌دهد که این مسائل را اگر قرار باشد و قرار شد که به انسان‌ها تعلیم دهند، باید به ترتیب تعلیم دهند. یک‌خرده از این طرفش، یک‌خرده از آن طرفش، بعد یک‌خرده بیشتر، بعد یک‌خرده بیشتر، بعد یک‌خرده بیشتر. این سوره‌ها که جدا شده‌اند، یعنی این سوره‌ها باید جدا باشند، جدا بشوند. یعنی این تعلیم‌ها باید جداجدا داده بشود. یعنی یک روز باید زلزال تعلیم داده بشود، یک روز دیگر انشقاق تعلیم داده بشود، یک روز دیگر انفطار تعلیم داده بشود، یک روز دیگر تکویر تعلیم داده بشود. که این تعلیم‌گیرنده، این‌ها را آرام‌آرام فرصت داشته باشد به هم بپیوندد، یک ذهن‌آگاهی پیدا کند و بشود انسان آگاهی که حالا همهٔ این‌ها را توانسته در ذهن خودش به‌تدریج جای بدهد، دریافت بکند و مجموعهٔ این‌ها کارساز شده در وجود او. هر حرفی می‌خواهد بزند، همهٔ این‌ها فعالند؛ «اذا اسماء‌ انشقّت». پشت میزی که نشسته، به‌طریق‌اولیٰ، احساس نمی‌کند که این میز تا ابد محکم جلوی او است. صندلی که نشسته، دیگر احساس نمی‌کند: «این صندلی من است، من محکم روی این صندلی نشسته‌ام؛ این هم قلم من است، این هم حرف من است، این هم نفوذ من است، بیاورید، ببرید، بزنید، بکشید، قطع کنید، وصل کنید، از این بگیرید به آن بدهید»؛ این‌ها نمی‌گذارد! «اذا السماء‌ انشقت»؛ «اذا اسماء‌ انفطرت»؛ «اذا الشمس کوّرت»؛ این‌ها به‌تدریج قرار گرفته، مثل بچه‌ای که آرام‌آرام، جلوتر می‌رویم در سوره‌ها، این‌ها همه به هم پیوند می‌خورد «فلینظر الانسان الىٰ طعامه» (عبس/۲۴). بچهٔ انسان که از همان اولِ بچگی، هی [مدام] به‌تدریج غذاهای مختلف را می‌خورد، تغذیه می‌کند، با آن غذاها رشد می‌کند، می‌شود یک انسان دارای توانمندی‌های انسان، دست، پا، چشم، گوش، مغز، و غیره، در فضای معنوی انسان هم همین‌طور است، ذهن انسان هم همین‌طور است. باید به‌تدریج تغذیه بشود. این غذاها باید حساب‌شده، ویتامین‌هایش، پروتئین‌هایش، مواد قندیش، این‌ها همین‌طور باید منظم چیده بشود. کما اینکه در تفسیر «فلینظر الانسان الىٰ طعامه» امام صادق (ع) یا امام باقر (ع)‌ می‌فرمایند: «فلینظر الیٰ علمه ممن یأخذه»؛ علمش را «فلینظر الانسان الىٰ طعامه» می‌فرمایند یعنی علمش را ببیند از کجا می‌گیرد. یعنی چه کسانی دارند آن معنویت او را می‌سازند، چه دانسته‌هایی؟ چه دانستنی‌هایی؟ چه علم‌هایی؟ چه شناخت‌هایی؟ چه معرفت‌هایی؟ دارد او را شکل می‌دهد. حواسش جمع باشد؛ «فلینظر ممن یأخذه». علم و معرفتی که انسانیت منِ انسان را می‌سازد، از کجا دارم می‌گیرم؟ از کی دارم می‌گیرم؟ آیا از منشأ محکم، مطمئنِ درستی می‌گیرم؟ آیا از آسمان می‌گیرم؟ «انّا صببنا الماء صبّاً. ثمّ شققنا الارض شقّاً» (عبس/۲۵و۲۶) واقعاً از باغستانی که خدایی کاشته شده و آبیاری شده و خدایی به محصول رسیده و می‌رسد من دارم تغذیه می‌کنم یا از باغ‌های شیطانی؟ از میوه‌های درخت‌های ممنوعه؟ من می‌خورم ولی چه دارم می‌خورم؟ من می‌خوانم ولی چه می‌خوانم؟ دارم دائم این علم‌ها و معرفت‌ها را در وجود خودم می‌ریزم. ولی این‌ها چه نوع علم و معرفتی هستند؟ خاستگاه‌شان کجاست؟ چه طبیعتی دارند؟ غذا هستند یا سمومات هستند؟ این‌ها در وجود من چه می‌کنند؟ خدا در این سوره‌ها دارد طرّاحی خودش را برای یک عالم دیگر بیان می‌کند. وقتی این آگاهی برای انسان به وجود بیاید، آیات اصلاً از نو نازل می‌شوند. تفسیر عزیزی که ما همیشه از عزّتش یاد کردیم و افتخار کردیم به اینکه از این تفسیر برخورداریم – ولی فقط متأسفانه جزء آخر قرآن است، تفسیر عزیزی به زبان فارسی، عبارتش عیناً این است: می‌گوید در اینجا بعضی اذکیاء سؤالی دارند. اذکیاء، با دال، ذال، جمعِ ذکی، از ذکاوت است. یعنی می‌گوید آدم‌های دارای ذکاوت، آدم‌هایی که باهوش هستند، هوشیارانه با این آیات الهی برخورد می‌کنند، اینجا سؤال می‌کنند. سؤالی که مطرح می‌کنند، همین است که: خدا با این طول و تفصیل دارد می‌فرماید «انشقّت»، «انفطرت» و این‌ها، واقعاً خدا همه چیز را می‌خواهد از بین ببرد؟ نابود کند؟ و می‌گوید جوابش این است. جوابش این است که: «آن بنای عمارتی منظور شود»، اگر بخواهند عمارتی بسازند درست در جایی که عمارت قبلی هست باید چه کنند؟ و چه می‌کنند؟ «اوّل او را»، ساختمانی که می‌خواهند بسازند از اساس، «اوّل او را از زیر، بنیاد می‌نهند و چون حجم عمارتی منظور می‌شود، اول او را از بالا آغاز می‌کنند». این‌جا ضمناً جواب این سؤال را هم می‌دهد که چرا خدا از آسمان شروع کرد؟ چون می‌خواهند تخریب کنند. وقتی می‌خواهند بسازند، از پایین می‌سازند. کما اینکه آیات مربوط به خلقت آسمان و زمین، اوّل زمین است: «خلق لکم ما في الارض جمیعاً ثمّ استویٰ الی السماء» (بقره/۲۹) در قصّهٔ آفرینش داشتیم (رک: دوّمین کارگاه آموزشی پژوهشی قصص قرآن با موضوع قصّهٔ آفرینش در قرآن کریم)؛ حالا بعکس است، حالا که می‌خواهند به‌هم بریزند، دنبال چه هستند؟ دنبال این هستند که این عمارت را هدم [تخریب] بکنند و یک عمارت دیگری، یک ساختمان دیگری برای منظور دیگری بسازند. پس این سوره‌ها صحبت ساختن یک عالم جدید است. عالم جدیدی که این انسان دوباره در آن عالم حضور دارد، حضور اصلی هم دارد، مثل حضورش در این عالم، آنجا هم حضورش اصلی هست، ولی همه‌چیز عالم تغییر کرده: «یوم نطوی السماء کطی السجلّ للکتب» (انبیاء/۱۰۴). گفتم این آگاهی اوّلیه است که معلوم شود نابود شدن نیست، آدم می‌بیند که این آیات به روشنی دارند همه این‌ها را بیان می‌کنند: «یوم نطوی السماء» آسمان، مثلاً «و اذا السماء کشطت» (تکویر/۱۱)، مترجم محترم ترجمه می‌کند که: «برچیده شود»، «کنار زده شود». خب کنار زده شود، یعنی نباشد؟ خدا بیان می‌فرماید: که نه‌خیر، برای اینکه باشد، به گونهٔ دیگری باشد «یوم نطوی السماء کطی السجلّ للکتب». ما آسمان را در قیامت چه می‌کنیم؟ «یوم» در یوم القیامة، آسمان را «نطوي»، «طی» همان چیزی است که در فارسی می‌گوییم «تا کردن». «تا» می‌کنیم «کطی السجلّ للکتب»، دیده‌اید که ورقه را چگونه تا می‌زنند، کنار هم می‌گذارند و کتاب درست می‌کنند. می‌خواهیم این کار را با آسمان‌ها انجام دهیم،‌ همه را تبدیل به کتاب کنیم و کتاب را در عالم جدید در جای خودش قرار دهیم. عالم قبلی به این آسمان نیاز داشت، عالم بعدی دیگر به این آسمان نیاز ندارد. «و فی السماء رزقکم و ما توعدون» (ذاریات/۲۲)، این آسمان همه چیزِ زمین و اهل زمین، دُم‌دَمِ انسان بود، این‌ها باید الآن که عالم کاملاً تغییر کرده، کنار بروند. بعد می‌ماند اطلاعاتی که در این آسمان‌ها هست، این اطلاعات باید محفوظ بماند یا نه؟ باید محفوظ بماند. آن‌ها را تا می‌کنیم، کتاب‌شان می‌کنیم، در جایی که برای‌شان قرار داده‌ایم، می‌گذاریم. چون همه چیز قرار است تغییر کند. حالا زمین وضعش متفاوت است. باید حالت انفطار پیدا کند، باید حالت انشقاق پیدا کند. آن اجرام سماوی، آن کوکب‌ها، آن ستارگان، «و اذا النجوم»، «و اذا الکواکب»، آن‌ها باید از جای خودشان دَر بروند، از جای خودشان دَر بروند کجا می‌آیند، اگر قرار باشد در نظم جدیدی قرار بگیرند؟ می‌شود: «و جمع الشمس و القمر» (قیامت/۹). ممکن  است شمس و قمر با هم جمع شوند و دلشان هوای زمین هم نکند؟ نه! خودبه‌خود، شنونده عاقل می‌فهمد: جمع الشمس و القمر و الارض و همه با هم. وقتی آسمانی دیگر نیست: «اذا السماء‌ انفطرت. و اذا الکواکب انتثرت»، منتثر می‌شوند، منثور می‌شوند؛ خب کجا می‌آیند؟ می‌آیند روی زمین. همه می‌شوند مهمان زمین. زمین و ستارگان و این‌ها، خب آن وقت یک طرح جدید قرار است برانداخته شود. و در طرح جدید دیگر آسمانی که در آن خورشید و ماه باشد و خورشید روز بر زمین بتابد، وجود ندارد. ماه در شب بتابد و این چنین و چنان دیگر نیست. حالا این‌ها مانده‌اند، ببینید شمس نابود نمی‌شود، «اذا الشمس کورت»، تکویر می‌شود، تکوری می‌شود یعنی درهم پیچیده می‌شود،‌ فشرده می‌شود برای طراحی بعدی، باز شده بوده، باز بوده برای اینکه مأموریتش را در این عالم انجام دهد، حالا وقتی دیگر به آن مأموریتها نیازی نیست، فشرده می‌شود؛ «کوّرت»: فشرده می‌شود؛ وقتی فشرده می‌شود، دیگر آن نورفشانی و آن امواج و چشمه‌های خورشید و این حرف‌ها دیگر معنی ندارد. چطور آب یک میوه را مانند انار را فشار می‌دهند و آبش را می‌گیرند «کوّرت» می‌شود، چه می‌شود؟ انار آن‌قدری، آن‌قدری می‌شود یا نمی‌شود؟ خب خورشید آن‌قدری هم آنقدری می‌شود برای طراحی بعدی؛ «و اذا النجوم کدرت»: ستاره‌ها هم همینطورند، همه می‌روند در طرّاحی بعدی، و زمین همین‌طوری که از اوّل، همه‌کارهٔ عالم بود در عالم بعدی هم همه‌کارهٔ عالم است؛ هرچی از  هر جا بماند، کجا می‌آید؟ می‌آید روی زمین. وقتی که آسمان‌ها، «اذا السماء‌ انشقّت»، «اذا السماء‌ انفطرت»، خوب، ملائکه کجا بودند؟ ملائکه در آسمان بودند، حالا که آسمان نیست، آسمان تا شد رفت کنار، لای کتاب که نمی توانند بروند بخوابند؟! ملائکه کجا بروند؟ قرآن صراحتاً فرموده: «و یوم تشقّق السماء بالغمام و نزّل الملائکة تنزیلاً» (فرقان/۲۵). ملائکه چاره‌ای جز تنزیل، یعنی فوج‌فوج‌فوج به زمین آمدن ندارند. همه می‌آیند زمین. یعنی همه می‌آیند پیش چه کسی؟ پیش انسان‌ها. زمین همه‌کاره است. اهل آسمان‌ها همه می‌آیند روی زمین. همه می‌آیند زمین. ملائکهٔ آسمان، در احادیث واضح‌تر بیان شده است: ملائکهٔ آسمانِ اوّل می‌آیند، ملائکهٔ آسمان دوّم می‌آیند، ملائکهٔ آسمان سوّم می‌آیند، چهارم، پنجم، ششم، هفتم و طبعاً همه با نظم خاصی می‌آیند «نزّل الملائکة تنزیلاً». مثل مغول‌ها که حمله نمی‌کنند. ملائکه، «عبادٌ مکرمون»، بندگان تحت امر خدا هستند. حالا امر، امر تنزیل است. آسمانی که محل اقامت ملائکه است، درهم‌ریخته، طراحی‌اش دارد عوض می‌شود. تغییر کاربری پیدا می‌کند. دیگر جای ملائکه نیست. کجا جا هست؟ روی زمین. زمین جای همهٔ انسان‌ها را داشته باشد، جای همهٔ ملائکه را هم باید داشته باشد. «و اذا الوحوش حشرت» و همه هم که از اوّل تا آخر دوباره دعوت می‌شوند روی زمین. توی زمین که هیچ چیز قرار نیست بماند، همه می‌ریزند روی زمین. «و اذا الوحوش حشرت»، وحش و طیر و همه هستند، همه روی زمین. بله، «و اذا الارض مدّت»؛ ببینید طراحی دارد می‌شود؛ طراحی نویی دارد اتفاق می‌افتد. «و اذا الارض مدّت»؛ آن‌قدر زمین را «مدّت»! «مدّت» مجهول است، شنونده عاقل تا سؤال می‌کند، مطابق روش تحقیق موضوعی در قرآن کریم، خوب چه‌کسی زمین را می‌کشد؟ همان «فاطر السماوات و الارض»، همان که از اوّل «و الارض بعد ذلک دحاها» (نازعات/۳۰)، «دحو الارض» چه‌طوری به وجود آمد؟ به اندازهٔ نیاز، زمین را خدا کشید و شد این زمینی که هست، حالا برای آن طرح نوی عالم دیگر، آن‌قدر زمین را از اطراف می‌کشد که جا برای همه چیز پیدا کند. «و اذا الارض مدّت. و القت ما فیها و تخلّت» (انشقاق/۳و۴). همهٔ چیزهایی که داخلش بوده را بیرون ریخته. حالا شده سطح. اگر قبلاً کره بوده، اگر قبلاً محفظه بوده، اگر قبلاً خیلی چیزها بود حالا تخت است؛ «و بسّت الجبال بسّاً. فکانت هباءً منبثّاً» (واقعه/۵)؛ «فیذرها قاعاً صفصفاً» (طاها/۱۰۶)؛ زمین را آن وقت نگاه کنیم «فاذا هم بالساهرة» (نازعات/۱۴)؛ «ساهره» یعنی نگاه می‌کنید چشم‌تان داخلش سیاهی می‌رود. نمی‌تواند درست ببینید چون تا نگاه کنید وسعت زمین است؛ «قاعاً صفصفا» یک دشت وسیع، «صفصف»، هموار هموار، دیگر پستی و بلندی ندارد، کوه و دریا ندارد، و آماده است برای انواع کارهایی که در عالم بعدی طراحی شده. از این به بعد قرار است که انسان‌ها و فرشتگان با هم زندگی کنند. انسان‌ها و فرشتگان قرار است با هم زندگی کنند در این زمین، همه هم با هم. یعنی همهٔ انسان‌ها با همهٔ ملائکه، و می‌شود! خدا طراحی می‌کند و همهٔ این‌ها انجام می‌شود و مهم‌تر از همهٔ این‌ها، موقعیت انسان است. «علمت نفس ما قدّمت و اخّرت» (انفطار/۵)، چه کرده و چه نکرده. همهٔ این‌ها را انسان متوجّه می‌شود. این علم و آگاهی [را] که برای ادامهٔ زندگی نیاز دارد، به دست می‌آورد. دقیقاً می‌فهمد که کجا بوده و الآن کجاست و به کجا دارد می‌رود. از کجا آمده بوده، آمدنش بهر چه بوده و به کجا می‌رود. این‌ها همه را کاملاً انسان عالم می‌شود. «علمت نفس ما احضرت» (تکویر/۱۴)، بیان دیگر آن است. همه‌چیز در مقابل انسان حاضر است. یک علم کاملاً حضوری به این معنا، یعنی یک علم کاملاً فراگیر نسبت به همه‌چیز. انسان الآن همه‌چیز را می‌داند. «فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید» (قاف/۲۲). پرده از روی همه‌چیز کنار رفته. «یوم تبلى السرائر» (طارق/۹)؛ همهٔ پوشیده‌ها آشکار شده‌اند. دیگر هیچ چیز پوشیده‌ای برای انسان و انسان‌ها وجود ندارد. انسان، هر انسانی، در آن مرحله از زندگی‌اش، بین این دو عالم، در سر فصل قیامت، همه‌چیز را آگاه است. همه‌چیز را می‌داند. علمش قابل تشبیه به علم خداست، از این نظر که نسبت به آنچه علم دارد، کاملاً علمش فراگیر است، کاملاً جزئی است، کاملاً حضوری است. همه‌چیز را می‌داند، همه‌چیز را می‌بیند، ارتباط همه‌چیز را با همه چیز می‌شناسد و آمادهٔ ادامهٔ زندگی می‌شود در عالم بعدی. که آن عالم بعدی را، در این سوره‌ها، خدا فقط یک شمایی از آن را بیان کرده است. آن‌قدری که انسان در این عالم می‌تواند از آن خبر پیدا کند، خدا انسان را باخبر کرده است. که در آن طراحی نو، در آن عالم جدید، انسان، انسان‌ها با این مسیرهای متفاوت، با این وضعیت‌های متفاوت، زندگی‌شان را ادامه می‌دهند.

در هر یک از این سوره‌ها، آن مسئله‌ای که گفتیم این بیان‌های «اذا السماء انشقت»، «اذا السماء انفطرت»، «اذا الشمس کوّرت» تعلیمات مقدماتی هستند، [که] این تعلیمات داده می‌شوند برای تعلیمات اصلی‌تری، در هر سه سوره مشخص است. شما سورهٔ انشقاق را دنبال کنید. چرا خدا از «اذا اسماء ‌انشقت» صحبت می‌کند؟ جبوتر می‌روید «یا ایها الانسان انک کادح الی ربّک کدحاً فملاقیه» همه این‌ها برای خاطر این است که انسان برسد و دریابد که از آغاز خلقتش تا آن زمان، چه کرده است. ملاقات کند، کاملاً روبه‌رو شود. «فامّا من اوتي کتابه بیمینه. فسوف یحاسب حساباً یسیراً» (انشقاق/۷و۸)، انسان سرش توی حساب بیاید. این پیام خیلی زیبای خودمانی این سوره‌ها همین است که انسان سرش توی حساب بیاید. و به عبارت دیگر، اگر این غذاهای هدایتیِ این سوره‌ها در هدایت و تعلیم و تربیت انسان فعال نشود، انسان سرش توی حساب نخواهد آمد. و انسانی که سرش توی حساب نیاید: «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون» (اعراف/۱۷۹). از آن آدم‌های غافل، همه‌چیز برمی‌آید. عجیب‌ترین سؤالات: که آیا ممکن است، آیا ممکن است، انسان چنین کند؟ آیا ممکن است انسان‌ها این‌گونه شوند؟ آیا ممکن است؟ همهٔ این‌ها ممکن خواهد بود وقتی انسان دچار غفلت باشد. خب، حالا همهٔ این مقدّمات کشید به نامهٔ عمل و علم پیدا کردن انسان و این‌ها، باز همهٔ این بیان‌ها برای چیست؟ « فلا اقسم بالشّفق. و اللیل و ما وسق. و القمر اذا اتّسق. لترکبنّ طبقاً عن طبق» (انشقاق/۱۹-۱۶)، نوعی بیان دیگر است از همان ماقبل سورهٔ انشقاق، در قسمت دومّش، همهٔ این‌ها برای چیست؟ «فما لهم لایؤمنون. و اذا قرئ علیهم القرآن لایسجدون» (انشقاق/۲۰و۲۱)؛ یعنی ارتباط محکمی که موجود است بین این دو قسمت این سوره، موجود است بین این مسائل، در زندگی فردی و اجتماعی انسان همیشه و همه وقت بدون استثنا. اگر این آگاهی‌ها باشد، داده شده باشد، اگر امور فرهنگی، اگر رسانه‌ها، اگر کتاب‌ها، اگر دانشمندان، اگر اهل علم‌ها، اگر مربّیها، اگر معلّم‌ها، این‌ها را تدارک کرده باشند، دیگر «فما لهم لایؤمنون» نیست، «اذا قرئ علیهم القرآن لایسجدون» نیست والّا همین است. «فما لهم لایؤمنون. و اذا قرئ علیهم القرآن لایسجدون»، می‌گویید قرآن، می‌گوید: قرآن؟! می‌گویید کلام خدا، می‌گوید: کلام خدا؟! می‌گویید تحت تأثیر کلام خدا قرار نگرفتی؟ می‌گوید: نه، اصلاً. چون زمینه ندارد «بل الّذین کفروا یکذّبون». شما از کافر غیر از تکذیب انتظار دارید؟ کافر یعنی کسی که نمی‌فهد با چه چیز مواجه است؛ می‌خواهید تکذیب نکند؟ تکذیب می‌کند دیگر. زمینه ندارد. «و الله اعلم بما یوعون» چیزهایی که در ذهن این کافرها هست  در سورۀ انشقاق گفتیم که یکم دقّت کنیم این کافر آن کافر نیست، آن کافر است که مثلاً من و شما خاطر جمع باشیم آن کافر نیست. خدا می‌داند که در ذهن انسان‌ها چه خبر است و در ظرف وجودی خودشان چه چیزها دارند و با چه چیزها سرگرم می‌شوند. «یوعون» وعی است. خدا می‌داند در ظرف‌های وجودی خودشان چه ریختند و این‌ها مانع می‌شود؛ چه اسم‌شان مؤمن باشد و چه اسم‌شان کافر باشد. کفر نمی‌گذارد تصدیق کند؛ کفر نمی‌گذارد نزدیک شوند؛ کفر بهشان دستور می‌دهد فاصله بگیرند؛ تکذیب می‌کنند. سورۀ انفطار بیایید باز همین مسیر را می‌بینید. «اذا السماء انفطرت. و اذا الکواکب انتثرت. و اذا البحار فجّرت» همۀ این‌ها انجام می‌شود که چه بشود؟ که «علمت نفس ما قدّمت و اخّرت». این علم برای انسان حاصل شود. بعد «یا ایها الانسان ما غرّک بربّک الکریم» آخر ای انسان تو چقدر مغروری؛ تو در برابر این خدای کریم «الّذی خلقک فسوّاک فعدلک. فی ای صورة ما شاء رکبک»، چقدر پررویی؟ چقدر مغروری؟ این چه وضعیّه در مقابل خداوند این‌چنین کریم که همه چیزت را از او داری. این وضعیّت مغرورانه را به خودت بگیری که در سوره عادیات داشتید «انّ الانسان لربّه لکنود. و انّه على ذلک لشهید... افلا یعلم اذا بعثر ما فی القبور». وقتی این آگاهی دائمی هر لحظه در وجود او تعبیه نشده، غرس نشده، کاشته نشده که دائم توجّه به «بعثر ما فی القبور. وحصّل ما في الصدور» داشته باشد و صحنۀ قیامت، صحنۀ «اذا زلزلت الارض زلزالها» او را آگاه کند؛ این را که نداشته باشد «لربه لکنود». می‌گوید خدا یکی و من هم یکی؛ این را به او حالی می‌کنند. به خدا حالی می‌کنم، می‌گوید من می‌دانم و خدا. بله غرور. خوب حالا باز همۀ این‌ها برای چیست؟ جلوتر می‌رود: «کلاّ بل تکذّبون بالدّین. و انّ علیکم لحافظین. کراماً کاتبین. یعلمون ما تفعلون. انّ الابرار لفی نعیم. و انّ الفجّار لفی جحیم» این آگاهی‌هاست که ابرار را ابرار می‌گرداند و نبودن این آگاهی‌هاست که فجّار را فجّار می‌گرداند. آدم‌ها را این‌ها تقسیم می‌کنند. آدم‌های قیامت‌اندیش می‌شوند ابرار و آدم‌های قیامت‌نااندیش، آدم‌هایی که، کسانی که باید، دائماً آگاهی‌ها را در وجود آن‌ها  غرس کنند، ایجاد کنند،‌ بارورکنند، آب‌یاری کنند، به جایش نا‌آگاهی‌های آن‌ها را مدام تشویق می‌کنند، تأیید می‌کنند، هیچ خبری نیست، همه چیز درسته، همه چیز سرجایش است، فاجر می‌شوند « و انّ الفجّار لفی جحیم. یصلونها یوم الدین. و ما هم عنها بغائبین». در یوم الدین، در روز قیامت، که انسان‌ها نوعاً با چیزهایی مواجه می‌شوند که حیرت می‌کنند، تعجب می‌کنند که چرا اوضاع و احوال این‌طوری است؟ «یوم لا تملک نفس لنفس شیئاً و الامر یومئذ للّه» این از قبل هم همین‌طور بوده است «و ما هم عنها بغائبین» تغییری نکرده است. این انسان‌ها غایب بودند نسبت به آن حقایق. آن حقایق که غایب نبودن نسبت به این انسان‌ها. وضعیت این شده است که چیزهایی که دائم با آن‌ها زندگی می‌کردند و به آن توجّه نداشتند، اوضاع و احوالی که همین بوده که هست، ولی اصلاً به آن توجّه نداشتند، کشانده آن‌ها را به این مرحله. در سورهٔ تکویر مسائل را روشن‌تر می‌بینید، وقتی می‌خوانیم «اذا الشمس کوّرت ... علمت نفس ما احضرت» باز همه این‌ها مقدمه است برای مطالب دیگری «فلا اقسم بالخنّس. الجوار الکنّس. و اللیل اذا عسعس. و الصبح اذا تنفّس. انّه لقول رسول کریم» شما به این انسان می‌خواهید بگویید که فرشتۀ وحی الهی، وحی خدا را، کلام خدا را آورده برای بندۀ برگزیدۀ خدا به او رسانیده و او به شما رسانیده، به شما انسان‌ها، وحی الهی را «یعلّمکم الکتاب و الحکمة» کتاب و حکمت الهی را می‌خواهد به شما بیاموزد. با کی دارید صحبت می‌کنید؟! «و ما صاحبکم بمجنون» اگر این آگاهی‌ها زمینه قرار نگیرد شما با آدم‌هایی صحبت می‌کنید که فکر می‌کنند پیامبر دیوانه است. این‌ها صراحت‌های قرآن است. فکر می‌کنند پیامبر دیوانه است. هر کسی صحبت از ارزش‌ها کند؛ صحبت از فضیلت‌ها کند می‌گویند برو بابا، مخش پنج کار می‌کند؛ عقلش پارسنگ بر می‌دارد. چرا همه این حرف‌هایی که این می‌زند نمی‌زنند؟ چرا همه این‌طور که این فکر می‌کند فکر نمی‌کنند؟ «وما صاحبکم بمجنون» به دنبال این آیات مطلب این است که اگر مردم آگاهی قیامت، قیامت‌آگاهی، قیامت‌اندیشی در وجودشان تعبیه شده باشد برای این‌ها بگویید فرشتۀ وحی، بگویید پیامبر معنی‌دار است ولی اگر این زمینه‌ها را نداشته باشند این صحبت‌ها معنی دار نیست. پیامبر مجنون است؛ فرشته وحی اساطیر است؛ خرافات است؛ خود وحی چیز خاصّی نیست؛ خوب که چی؟ برای چی؟ اگر نباشد چه می‌شود؟ مگر بدون این‌ها نمی‌شود زندگی کرد؟ بله!!! تا  چه چیزی را اسمش زندگی بگذارید؛ تا زندگی را چطوری تعریف کنید. اینطوری می‌شود دیگر. «فأین تذهبون» وقتی این زمینه‌ها به درستی و به موقع با فضای این سوره‌ها، با مکتب‌های متعدد این سوره‌ها تعبیه نشود و با حذف همه کس و همه‌چیز جز کلام خدا،  جز بیان قرآن، حذف همه چیز و همه کس، و فقط حضور بیان قرآن، تا این‌ها شکل نگیرد « فاین تذهبون » مردم همه جا می‌روند غیر از مکتب قرآن. همه جا. جالب اینکه خیلی جاها که می‌روند خسته‌شان می‌کند ولی باز هم می‌رود. خیلی جاها که می‌روند چندششان می‌شود ولی باز هم می‌روند. خودشان دائم می‌گویند چه بود که ما رفتیم، دو ساعت، سه ساعت، چهار ساعت! چه گفتن و چه شنیدیم؟ ولی باز خودشان را در معرض آن دو ساعت،‌سه ساعت،‌هفت ساعت‌ها قرار می‌دهند. انبوه مردم جمع می‌شوند حالا بگذریم از کسانی که آنطرف‌تر هم قرار دارند، همین دم دستش انبوه مردم که یکی از شاخص‌هایش صد هزار نفری است جمع می‌شوند. قضیّه چیست؟ یک توپ است از این طرف می‌رود و از آن طرف می‌رود یک توپ قلقلی است که تمام بحث این است که از آن طرف رفت، از این طرف رفت؛ اینطوری رفت، آن‌طوری رفت؛ خورد یا نخورد و شد یا نشد. این فقط نیست! خیلی چیزهای دیگر. اوضاع می‌تواند آنقدر خراب بشود، نمی‌گوییم شده! آن‌قدر می‌تواند خراب بشود که یک همچنین چیزی را ببوسیم به چشم‌مان بگذاریم. باز هم بگذار صد هزار تا صد هزار تا جمع شوند که توپ را مراقبت کنند که این‌طرف می‌رود یا آن‌طرف می‌رود. آنقدر جاهای بدتر و بدتر و بدتر هست! « فاین تذهبون ». وقتی قرار باشد که مردم سراغ قرآن، سراغ وحی الهی، سراغ پیامبر خدا نروند و نیایند، خدا می‌داند که کجا می‌روند و کجاها می‌روند. آن وقت قرآن چیست؟ و پیامبر برای چه آمده است؟ «ان هو الّا ذکر للعالمین. لمن شاء منکم ان یستقیم» رمز سعادت، استقامت، استقامت این‌جا معنی اصلی‌ترش مستقیم شدن، انسان تراز انسان شدن؛ انسان با فضیلت شدن  و بودن؛ انسان شدن انسان؛انسان بودن انسان؛ زندگی انسانی کردن انسان. «و ما تشاؤن الّا ان یشاء الله ربّ العالمین».

قسمت اوّل کارگاه امروز را همین‌جا ختم می‌کنیم که انشاءالله فضا برای قسمت دوم به قدر کفایت باشد. ما همواره گفته‌ایم که ما طراحی این کارگاه‌ها اوّلا روی ارائه و بیان همۀ مطالب تفسیری سوره‌ها نیست؛ اسمش کارگاه آموزشی و پژوهشی تفسیر ترتیبی قرآن کریم است و هرگز این هدف‌گذاری روی آن نشده است تفسیر هر سوره کاملا بخواهد بیان بشود؛ دوّم  این‌که همیشه در قسمت اول که بخش از علوم و معارف و بیان سوره‌ها بیان می‌شود با توجّه به موضوع هر کارگاهی که چه سوره/سوره‌هایی موضوع باشد، این‌ها باید مقدّمه قرار بگیرد و طوری طراحی شده که مقدّمه قرار بگیرد برای قسمت‌های دوم که عبارت است از تشریک مساعی همه و شرکت کردن همه است. تفسیر، طبیعت تفسیر، طبیعت درست و خوب خودش را که تفسیر واقعی قرآن است به خودش بگیرد، یعنی همه شریک بشوند در تفسیر، در فهم تفسیر و بیان تفسیر سوره‌هایی که مطرح شده است تا تفسیر تفسیر بشود. گفتگو بشود، صرفاً به معنای سؤال و جواب نیست. ما همیشه گفته‌ایم، حالا که در آغاز بسته سوّم ده‌تایی این کارگاه‌ها هستیم تأکید می‌کنیم که هرگز این نیست که شما اگر سؤالی دارید در قسمت دوم بفرمایید یا بنویسید. اصل این است که می‌تواند سؤال هم باشد و مطرح شود تا راجع به جوابش بحث شود ولی اساسش شرکت کردن در خود تفسیر سوره‌ها است. با زمینه‌ای که در قسمت اوّل هر کارگاهی داده شده، دریافت شده و انشاء الله در این قسمت حداکثر همکاری را کما فی السابق بفرمایید. یادداشت‌های کتبی را فراموش نکرده باشید. انبوه بودن یادداشت‌های کتبی انشاءالله فراموش نشود. ضمناً طبق معمول اولویّت با بحث‌های شفاهی است. وصلی الله علی سیدنا و نبینا محمّد وآل‌الطاهرین.

نشست دوّم

اللهم صلّ علیٰ محمّد وآل محمّد

در آغاز نشست دوّم کارگاه آموزشی پژوهشی تفسیر ترتیبی قرآن با شماره ۲۱ هستیم. منتظریم که سروران در بحث شرکت کنند و کارگاه امروزمان را با موضوع سوره مبارکه انفطار و سوره مبارکه تکویر ادامه به دهند. بله.  دو تا سؤال داشتم از خدمتتان خواستم که بیان کنم. شما میتوانید بیان کنید ولی من هنوز نتوانستم بفهمم. اگر از خانم‌ها یا آقایان کسی متوجه شد بگوید.

پرسش: اینکه آیه‌ای که کلیدواژه سوره هستش به نظر من «یا ایها الانسان ما غرّک بربّک الکریم». من تصوّر می‌کنم وقتی سوره را از اوّل تا آخر می‌خوانم آن کلیدواژه مثلاً این آیه است.

پاسخ: خوب شما کلیدواژه را دارید به جای یک چیز دیگر به کار می‌برید. کلیدواژه یعنی واژه کلیدی مال تحقیق موضوعی است. مثلا می‌گوییم موضوع تعلیم و تربیت با کلیدواژه تزکیه. ولی اینجا شما منظورتان آیه محوری است. یک آیه که در سوره محور کل سوره قرار گرفته. مثل محور موضوعی شما به دنبال آیهای هستید که، خیلی جالب هم هست، که کدام آیه می‌تواند آیه محوری سوره قرار بگیرد. یعنی همه آیات دیگر سوره بر گرد آن باشد. شما آیه محوری را به کار ببرید. یک تعبیر قدیمی‌ترش هم که در احادیث ریشه داشته و علامه طباطبائی به کار بردن همین تعبیری است که حاج خانم در صحبت به کار بردند «غرر الآیات». غرر الآیات یعنی آیات شاخص و برجسته. آیه محوری هم منظور همان غررالآیات است. کلید واژه می‌فرمودید ما متوجه نمی‌شدیم. انتخاب آیه شما خیلی عالی هست «یا ایها الانسان ...» بله دقیقا این آیه محور سوره در سوره انفطار است.

پرسش: منظورتان این است که هر کسی انتخاب آن آیه در سوره بنا بر آن نفس درونی‌اش است؟

پاسخ: بله. اشکالی ندارد. به خیلی چیزها مرتبط می‌شود. عیبی ندارد. مهم این است که خود این توجه کردن به اینکه آیات را مورد توجه و تدبر قرار بدهد، حالا اگر یک شکل این تدبر عبارت از این باشد که یک آیه را انتخاب کند، انتخابش هر یک از آیات قرار بگیرد درست است. چون در یک حالت اصلی قرآن‌شناسی در هر سوره از سوره‌های قرآن یکی از اعجازهایی که در آن به کار رفته این است  که هر آیه‌ای می‌تواند محور کلّ سوره قرار بگیرد. منتها بعضیش شاخص‌تر و بیشتر توجه افراد را جلب می‌کند و به همین جهت ممکن است که در سوره انشقاق یک آیه توجه شما را بیشتر به عنوان آیه محوری جلب کند و آیه دیگری توجه فرد دیگری را جلب کند و این نه تنها اشکال ندارد بلکه خیلی هم درست و خوب است. خیلی زمینه خوبی است برای توجه به سوره، توجه بیشتر به سوره. حالا فرقی نمی‌کند این توجه بیشتر به سوره محور قرار دادن یا محور شناختن آن آیه باشد. عرض کردم در اصل قرآن طوری تعبیر شده که همه آیاتش، هر یک از آیات هر سوره‌ای می‌تواند، اصلاً سوره بقره که ۲۸۶ آیه دارد در سوره بقره هر یک از آن ۲۸۶ آیه می‌تواند محور کل باشد. منتها خیلی از آن آیات را اگر شما بخواهید به عنوان محور بهش نگاه کنید، بارز نیست، شاخص نداره چرا محور است ولی هست. یعنی هر آیه‌ای می‌تواند، از آیات سوره هر آیه‌ای میتواند محور قرار بگیرد. در کلام خدا این اعجاز وجود دارد که هر آیه را محور قرار به دهید باقی آیات دور آن محور می‌چرخد. اینطوری نیست که محدود باشد به چند آیه، دیگر چه برسد به یک آیه. بنابراین جای نگرانی نیست اگر انتخاب متفاوت باشد. فرمودن به دلیل چی هم هست به دلیل خیلی چیزها. انسان موجود خیلی پیچیده‌ای است. به شکل‌های مختلف ممکن است توجهش را جلب بکند. یکی آهنگش شاید بیشتر توجهش را جلب میکند. یکی که در آن آیه هست ممکن است نتواند توضیح بدهد. ولی نوع حروف آن آیه، چینش حروف کنار هم، یک خاطره‌ای که نسبت به یک اسمی، به یک کلمه‌ای دارد ممکن است توجه‌اش را جلب کند. علامه بهبهانی که مدتی در اصفهان برای آیات عظام و مجتهدین در مدرسه صدر درس داشتند، از علمای اهواز بودن، . مرقد مطهرشان هم در اهواز است. الحمدالله زیارتشان نصیبمان شد. علامه بهبهانی یکی از روش‌هایشان این بود که آخر درس‌شان یک لطیفه‌ای میگفتند، حالا بعضی‌ها می‌گویند فکاهی و بعضی‌ها هم کلمه فرنگی‌اش را برای پاسداری از زبان فارسی به کار می‌برند و به هر حال این عادت را داشتند. یکی از آن موارد که درس باز بود و همه می‌توانستند شرکت کنند، یکی از موارد که من بودم کنار آن درس، آخر درس‌شان بحث‌های سنگین علمی و اصولی داشتند، آخرش قبل از اینکه از منبر که برای تدرسی رفته بودند بیاید پایین این را گفتند ، که حالا تعبیر من این است که در سوره اسراء حالا کدام آیه ممکن است، چند آیه دارد سوره اسراء؟ ۱۱۱ آیه، حالا تفننی بگوییم چیزی که ایشان فرمودند: فرمودند که به مجنون گفتند که تو چی هست که مدام دم از لیلا می‌زنی؟ گفت، من دم نمی‌زنم، خدا دم می‌زند. سوره اسراء خدا یک سوره نازل کرده، اوّلش هم فرموده: «بسم الله الرحمن الرحیم» عین عبارت علّامه بهبانی: «بسم الله الرحمن الرحیم. سبحان الذی اسرا بعبده لیلا». می‌خواهم ببینید که در سطح خیلی بالای حتی علامی اعلام هم این مسائل دیده شده و عیب ندارد. این‌ها بهانه نزدیک شدن به قرآن است. بهانه خودمانی دیدن قرآن است و راه‌هایش بسته نیست. بنابراین حالا چه در این حدّ تفننی و چه در قسمتی که شما احساس می‌کنید که ممکن است مثلاً این آیه را من به عنوان محور شناختم، یا دیگری آیه دیگری را یا در کتاب سوره‌شناسی ملاحظه فرموده باشید آنجا محور موضوعی داریم که راجع به محور موضوعی صحبت میکنیم، افراد ذهنشان می‌رود به طرف اینکه پس هر سوره یک محور موضوعی دارد. بله هر سوره یک محور موضوعی دارد، بعد دوباره یک محور موضوعی دارد، بعد دوباره یک محور موضوعی دارد، بعد دوباره یک محور موضوعی دارد، بعد باز هم صد باره یک محور موضوعی دارد. الی ماشاءالله محور موضوعی دارد، یعنی بسته به افراد و اشخاص و شرایط و زمینه‌های مختلفی که با سوره‌های قرآن مواجه بشوند، یک کسی محور موضوعی سوره طارق را ممکن است سیاست تشخیص بدهد، یکی ممکن است بندگی خدا، عبادت تشخیص بدهد، خیلی درسته، یکی ممکن است پیروزی مثلا، فتح و پیروزی محور سوره تشخیص بدهد، درسته. صحبت از آیه محوری کردید حالا محور موضوعی که همان موضوع محوری است هم باز می‌تواند با ارتباط‌های مختلف افراد با یک سوره واحد متفاوت باشد، نتنها هیچ اشکالی ندارد خیلی هم درست است. همینطور باید باشد. یعنی قرآن وقتی قرآن است که به شیوه‌های مختلف، از راه‌های گوناگون، مثل خود خدا، الطرق الی الله بعدد نفوس الخلائق، که از قدیم علما گفته‌اند و در زمان ما هم هست حتی به تعداد یک نفر یک نفر انسان‌ها به سوی خدا راه است و می‌تواند راه‌های انسان‌ها همه [ویژه خودشان باشد]، مهم این است که همه راه‌ها بین انسان و به سوی خداست. مهم قضیه این است که حالا متفاوت بودنش هیچ اشکالی ندارد. قرآن هم از این جهت دقیقاً در همین وضعیت قرار دارد که در هر زمینه‌ای به نوعی در تحقیق موضوعی، به نوعی در سوره‌شناسی، به نوعی در همین برنامه‌های انس برقرار کردن با سوره‌های قرآن، اینگونه مسائل به هیچ وجه نباید ایجاد اشکال بکند، یا افراد احساس می‌کنند که این راه‌ها بسته است یا محدود است، کاملا باز است. قرآن، قرآن است.

پرسش: یک سوال دیگر هم داشتم. فرمودید در قیامت مردم همه آگاه می‌شوند به همدیگر. با توجه به آیات آخر سوره لقمان خداوند می‌فرماید علومی هستش که فقط خداوند از آن‌ها آگاه است و همچنین یک سری علومی هستش که ائمه اطهار اطلاع دارند و بندگان دیگر خداوند از آن‌ها اطلاعی ندارند. حالا این سؤال پیش آمد که آیا در همان عالم جدید، روز قیامت، علمی هست که از انسان‌ها از نظرشان مخفی باشد و فقط خداوند بداند یا ائمه؟

پاسخ: مربوط به آینده عالم. اگر از آن طرفش می‌گویید که بله. طبعا مانند گذشته که داریم این قضیه را بله. ولی راجع به آنچه مربوط است به تا زمان قیامت دیگر آنجا برای همه آشکار می‌شود، برای همه معلوم می‌شود.

پرسش: پس اینکه «علّم الانسان مالم یعلم» برای این دنیا است.

پاسخ: بله طبعاً.

پرسش: و اینکه فرمودید «علمت نفس ما قدّمت و اخّرت»

پاسخ: آن هم دنبال همین تعلیم است دیگر. تعلیم همانطور که در این عالم هست و سیر خودش را دارد می‌رود، آنجا به یک مرحله و به یک کمالی می‌رسد که تازه، الان دارم اشاره می‌کنم به مراحل بعدی، که نسبت به مراحل بعدی و نسبت به علم‌های بعدی طبعاً واضح است که خوب علوم بعدی که انسان قرار است کسب بکند و کسب خواهد کرد، خیلی گسترده‌تر و مهم‌تر و عظیم‌تر از همین مرحله باشد. ولی آن مرحله به دنبال علومی است که انسان در دنیا کسب کرده، بعد علم‌هایی را که دریافت کرده و دریافت نکرده، غفلت‌هایی که داشته، آنجا غفلت‌ها زدوده می‌شود، علم‌ها همه حضورشان عینیت پیدا می‌کند و آیاتش را خواندیم: « فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید » «و شاهد و مشهود» یعنی دیگر کاملا شاهد می‌شود و مشهوداتش برایش معلوم می‌شود. «علمت نفس ما احضرت»، «علمت نفس ما قدّمت و اخّرت» همه این‌ها برای انسان مکشوف می‌شود که همانطور که گفتیم مربوط به زندگی این دنیایش است که دیگر گذشته. در آن زمان گذشته نسبت به بعد اگر سؤال باشد خوب طبعاً همین روند ادامه دارد یعنی آن اوج و نهایت، علم الهی است. مسلماً علم بشر نسبت به علم الهی طبعا جایگاه خودش را دارد و بشر باید همچنان تا ابدیت باید دائم بر علمش افزوده بشود از طریق همان علم الهی. بعد آن تفاوت علم اولیاء الهی، انبیاء و اولیاء الهی را که گفتید این می‌تواند باز وجود داشته باشد. چون هر چیزی در ارتباط با انسان «لیس للانسان الا ما سعی» اصلش است. چون اصل بر این است که «لیس للانسان الا ما سعی» طبعاً وقتی که همه انسان‌ها که حالا بگوییم همه انسان‌های عادی، نه انسان‌های خاص، وقتی که همه انسان های عادی بدون اینکه خاص باشند همه چیز در مرحله قیام قیامت برایشان مکشوف و معلوم می‌شود آن وقت آن کسانی که در همین عالم که پرده‌ها روی اسرار بوده، خیلی بیش از دیگران می‌دانستند، طبیعی است که برای بعد هم آن‌ها باز باید بیشتر از دیگران بدانند و همچنان درجه و مقامشان محفوظ باشد. بله. هیچ وقت در آیات مربوط به قیامت گفته نشده که آن درجات از دسترفتنی است. به جایش تأکید شده که «هم درجات عند الله» یعنی درجات وجود دارد و با همین درجات هم انسان‌ها بالا می‌روند. در عین حال منافاتی ندارد با اینکه پایین‌ترین درجه برای هر انسانی که عمومیت هم می‌تواند داشته باشد در مرحله قیام قیامت عالِم بودن به همه مسائل گذشته مربوط به عالَم تا آن زمان که قیامت اتفاق می‌افتد این میتواند تازه کف علم همه انسان‌ها باشد. هیچ منفاتی هم با آن درجات ندارد. درجات اگر علمی حساب بکنید، درجات مقام و رتبه در بندگی خدا حساب کنید، درجات تقرب الهی اگر حساب کنید، خدا تاکید فرمود که این درجات باقیست، «هم درجات عند الله» درجات همچنان وجود دارد. بله. خوب الحمدالله، بحث هم خوب دریافت شده هم خوب دارد پیش می‌رود.

پرسش: در سوره قدر «تنزّل الملائکة و الروح فیها باذن ربّهم» نزول ملائکه را در شب قدر داریم و بودن ملائکه هم در ایّام مختلف بوده. حالا اینکه در زمان قیامت در زمانی که آسمان به زمین می‌آید، از صحبت شما برداشت من بود که آسمان نابود نشد و به زمین آمد و ملائکه هم به زمین آمدند و ملائکه با انسان ها با هم همراه شدند این همراهی ملائکه با انسان با همراهی که ملائکه الان با انسان‌ها دارندچطور می‌شود بیان کرد؟ یا اینجا را نمی‌شود گفت به خوبی آن موقع هستش همانطور که شما می‌گویید الان علم برای همه روشن و مشهود می‌شود همه چیز، که گفتیم علم انسان هم شبیه به علم خدا می‌شود. در این همه می‌دانند. ولی اگر ما این را قبول بکنیم حضور ملائکه را چطور می‌شود بیان کرد؟

پاسخ: شما رفتید به سراغ سوره قدر که خیلی هم بجا است. اوّل این مطلب باز شود. اینکه ذهن شما رفته به سراغ سوره قدر خیلی درسته و زمینه این رفتن به سوره قدر هم همین « تنزّل الملائکة و الروح فیها باذن ربّهم من کلّ امر» هست. و به همین جهت یکی از تفسیرهای لیلة القدر همین است که لیلة القدر را معنا کردن به کل عالم، یعنی عالم یک شب دارد، این هست که در فاصله لیلة القدر یکی از تفاسیرش که این لیلة القدر کل عالم است و به مطلع الفجر قیامت می‌انجامد و در این سوره دارد کل مطلب بیان می‌شود که این آدم چه مسیری دارد و چگونه به مطلع الفجر قیامت متصل می‌شود. این فقط خواستیم بگوییم که چنین تفسیری وجود دارد؛ بعد وقتی که شما می‌روید به سراغ سوره قدر «و نزّل الملائکة تنزیلا» را راجع به قیامت که من آیه را خواندم « و یوم تشقّق السماء بالغمام و نزّل الملائکة تنزیلاً » بخاطر این آیه می‌روید به سراغ سوره قدر. آنجا در سوره قدر زمان‌دار است. یعنی در شب قدر ملائکه می‌آیند و « سلام هی حتّى مطلع الفجر » معنی‌اش این است که مطلع الفجر چه کار میکنند؟ برمی‌گردند. یعنی ملائکه در زمین اقامت نمی‌کنند؛ در شب قدر برای هر منظوری که آمده‌اند که البته در سوره آمده که « باذن ربّهم من کلّ امر » امرهای خدا را آوردند و مأموریتشان را انجام می‌دهند و صبح برمیگردند. در مرحله قیامت می‌آیند روی زمین که دیگر اقامت میکنند. حالا می‌رسیم به قسمت دوم مطلب که این اقامت ملائکه در کنار انسان‌ها از آنجا به بعد بیان شما این بود که چه طوری بیان می‌شود و چه طوری فهمیده می‌شود؟ جواب این چه طوری خیلی جنبه‌های مختلف دارد. یک جنبه‌اش که حالا قابل بیان است و نزدیک است به مسئله علم و معرفت بشر، همیشه علم را، حتی انسان‌هایی که خیلی از نظر علوم معارف محدود بودند همیشه فکر می‌کردند ملائکه به دلیل اینکه در آسمان ها هستند و آسمان به دلیل اینکه آسمان است، درست هم بوده، مرکز چه چیزی است؟ مرکز علم است. یکی از چطوری‌هایش این هستش که وقتی ملائکه با همه علوم آسمان که آن علوم آسمان با محوریت ملائکه بوده که در قصه آفرینش داشتیم «لا علم لنا الّا ما علّمتنا» همه آن علم‌هایی که خدا به ملائکه داده باشد با این ملائکه با هم، ملائکه با این علومشان چه کار می‌کنند؟ می‌آیند به زمین. یعنی یکی از بیان‌ها و جواب چگونگی‌های اقامت انسان‌ها با ملائکه با هم در زمین این است که انسان‌ها از آن علم، یکی از آن برش‌هایش است، آن علمی که قبلاً جایگاهش کجا بوده؟ آسمان بوده، از آن علومی که فقط در فضای ملائکه به خاطر آن ماموریت‌هایی که داشتند و به آنها محول می‌شده مطرح بوده همه اینها با آن ملائکه می‌آید کجا؟ می‌آید روی زمین، در کنار انسان‌ها و انسان‌ها علوم شان، معرفت‌هایشان از جمله به این صورت گسترش پیدا می‌کند که حالا همه آنچه ملائکه از علوم ازش بهره‌مند بودند، از جانب خدا در اختیارشان قرار داده بوده، حالا همه می‌آید مال انسان‌ها می‌شود. یعنی انسان‌ها دسترسی به علوم ملائکه هم دارند؛ یک برش دیگرش این هست که ملائکه در همین بیان قرآن در همین عالم فعلی، ملائکه مطرح می‌شوند به عنوان صاحبان انواع قدرت‌ها برای انواع کارها، بله، «فاطر السماوات و الارض جاعل الملائکة رسلاً اولی اجنحة مثنى و ثلاث و رباع» که از همان اولی که آیه نازل شد بعضی که خوب سطحی با مسئله برخورد می‌کردند گفتند که فهمیدیم که ملائکه چه شکلی هستند. فهمیدیم که ملائکه بال دارند و بال‌هاشونم گاهی دوتایی، گاهی سه تایی و گاهی چهارتایی است «مثنى و ثلاث و رباع». بنابراین تو خیمه‌ها شاید خیمه‌هایی که برای دهه عاشورا و عزای حضرت سیدالشهدا قدیمها برپا می‌کردند نقش این ملائکه به سقف این خیمه‌ها از بچگی یادم است که اینطوری بود که اینها بال‌های متفاوتی داشتند، فکر می‌کردند که آیه دارد این را میگوید که ملائکه جفت بالی داریم، سه تا بالی داریم، چهار تا بالی داریم. «یزید فی الخلق ما یشاء» ۴۰ تا ۶۰ تا ۸۰ تا. مثلاً شهپری ممکن است داشته باشد که ۷۰ هزار مثلاً پر داشته باشد. اینطوری می‌دیدن ولی خوب در کنار همان تصور این شکلی که به ذهن بعضی رسید، مطلب از همان اول بیان شد که این جَناح به معنای بال است، بال یعنی قدرت، « اولی اجنحة مثنى و ثلاث و رباع » یعنی بعضی ملائکه دو تا قدرت دارند، بعضی سه تا قدرت دارند، بعضی چهار تا قدرت دارند، « یزید فی الخلق ما یشاء» بعضی چندین و چند قدرت دارند تا آنجایی که خدا اراده کرده باشد که به ملائکه توان‌های مختلف را بدهد این جا داشته است. حالا این ملائکه، همان ملائکه می‌آیند روی زمین. یعنی چی؟ یعنی تکنولوژی آسمان برای نزدیک شدن، تکنولوژی گسترده آسمان می‌آید به تکنولوژی پیشرفته زمین چه می‌کند؟ افزوده می‌شود. عالم محدودتر از عالم قبلی نشده بلکه گسترش بیشتری قرار است پیدا کند و بلکه پیدا کرده است و حالا ملائکه و انسان‌ها با هم همه آن قدرت‌ها [را در اختیار دارند]. یک برش برش علم است، یک برش برش قدرت است، یک برش دیگرش برش به سوی خدایی است. شما ملائکه را در قرآن چگونه بیانشان را دارید: «بل عباد مکرمون. لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون» ملائکه تعریفشان این است. خب، حالا انسان‌ها وقتی همزیستی با ملائکه پیدا می‌کنند چه می‌شود؟ یک برش دیگر چگونه بودن این قضیه این است که انسان‌ها هم با همزیستی با فرشتگان در مسیر نزدیک شدن به خدا تقرب به خدا و بهتر است که به قول صاحب تعریف عزیزی آن اصطلاحات علومی که به اصطلاح در علوم اسلام مطرح شده پرهیز کنیم. می‌شود که انسان‌ها کم کم مثل ملائکه می‌شوند. اینطوری بگوییم. فرشته‌گونه، ملک‌گونه. ارتباطات‌شان با خدا اینطوری لطیف‌تر می‌شود، نزدیکتر می‌شود و با اینکه انسان‌ها همچنان در روی زمین‌اند تصور اینکه انسان حتماً باید از زمین برود بالا تا به خدا نزدیک بشود، این تصحیح می‌شود که نه، می‌شود روی همین زمین هم ماند و ملائکه‌ای که این همه به خدا نزدیک بودند الان آمدند زمین و نزدیکی‌یشان به خدا عیب نکرده. چون نسبت زمین و آسمان با خدا، این نسبت مساوی است. این تصور تصحیح می‌شود که اگر کسی فکر می‌کرد حتماً باید برود بالا، یکی از مسائل عجیب معراج داخل پرانتز همین است که افرادی فکر می‌کنند که اگر پیامبراکرم نرفته باشند یا نمی‌رفتند بالا به معراج آن وقت مثلاً پیغمبر نبودند مثلا مقاماتی که دارند نمی‌داشتند. این تصور ساده‌لوحانه است. چون بالا و پایین برای من و شما بالا پایین است. برای خدا که بالا پایین نیست. مگر حتما باید برای رسیدن به خدا رفت بالا؟! این آیات که بیانگر آمدن همه چیز به زمین‌اند  نشان میدهند که اتفاقاً اگر مرکزیتی باشد برای خداگرایی، برای تقرب به خدا کجاست؟ همین زمین. همین زمینی که کعبه هم در آن قرار دارد و کعبه هم رمز همین قضیه است «مثابةً للنّاس و امناً» در  «بیت الله الحرام» به همین دلیل در زمین تعبیه شده و الّا در آسمان‌ها تعبیه می‌کردند و وعده می‌دادند که انسان‌ها چنین کنند چنان کنند تا نمیدانم روحشان چه بشود و پرواز کنند و بروند آنجا مثلاً در آسمان کعبه را طواف کنند، نه، کعبه در زمین است و همه چیزهایی هم که کعبه رمز آن‌هاست همه در زمین است و یک زمانی هم آن‌هایی هم که جایشان در آسمان بوده معلوم می‌شود که جای اصلیشان کجا بوده؟ در زمین بوده است. چون آسمان را تا می‌کنند، جمع میکنند «و اذا السماء کشطت» و زمین همه کاره بودنش روشن میشود، مرکزیت زمین نسبت به آسمان حتی روشن می‌شود و معلوم میشود که وقتی خدا فرموده است «اني جاعل في الارض خلیفه» منظور این نبوده است که این همه جاهای بالا بالا داریم ولی خلیفه خودمان را که انسان است می‌خواهیم کجا بنشانیم؟ روی زمین. همان وقت خدا فرموده بود که ما خلیفه خودمان را در زمین قرار می‌دهیم یعنی باید شنونده عاقل می‌فهمید که زمین همه چیز و همه کار است و به خاطر همین است که خلیفه خدا می‌آید روی زمین و نمی‌رود توی آسمان. یک زمانی همه می‌آیند دیگر. همه می‌آیند در این مرکزیت؛ همه یکجا قرار می‌گیرند.

پرسش: می‌شود برداشت کرد که ،حالا من نمی‌خواهم به آن شب قدر خیلی تأکید کنم ولی، همانطور که در آن شب بر انسان کامل ملائک نازل می‌شوند و در آن قصه هم هست که انسان‌ها ....

پاسخ: آفرین بر شما. همین را گفتیم یعنی انسان‌ها به یک کمالی می‌رسند که حالا ملائکه بر آن‌ها نازل می‌شوند. یعنی ملائکه‌ای که در شب قدر با آن تعبیر شما و تعبیر علما و عرفای اسلامی در انسان کامل که باید توضیح داد که این‌ها می‌آیند به سراغ چه کسی می‌روند؟ حالا وقتی این بحث را کنارش بگذاریم انسان‌ها به مرحله‌ای رسیده‌اند و علمی را خدا بهشان داده است، زمینهای را خدا بهشان داده که حالا بتوانند ملائکه حتّی به همان تعبیر بر همه انسان‌ها نازل بشوند. یعنی ملائکه بتوانند بیایند همسایه، همجوار و همزیست همه انسان‌ها قرار بگیرند.  بله، دقیقا مطلب از همین قرار است. ارتباط آیات قیامت با لیلة القدر هم که گفتیم سبب شده بود که یکی از تفسیرهایش تفسیر لیلة القدر بشود، به قیامت یا کل عالم که به قیامت منجر می‌شود زمینه‌اش همین بوده. یکی از دشواری‌هایی که در تفسیر سوره قدر بوده همیشه همین بوده که یعنی چی لیلة القدر یعنی قیامت و لیلة القدر یعنی کل عالم؟ این یعنی چی آن است دیگر که نظیر همان اتفاقی که در شب قدر می‌افتد محدود به بعضی و محدود به آن یک شب و صبح آنچه در آغاز شب شروع شده بوده به پایان می‌یابد این در مرحله قیامت کاملاً گستردگی پیدا می‌کند از هر نظر. هم گستردگی برای همه، همه انسان‌ها این امکان را پیدا می‌کنند و هم حضور همه ملائکه. چون دیگر آسمانی ندارند برگردند، دیگر ناچارند مهمان زمینیان بشوند و آنجا معلوم می‌شود که چرا آن اول قرار شد سجده به آدم بکنند، صاحب خانه بود دیگر، همان اول هم صاحب خانه بود منتها ملائکه تا آخرش را هنوز ندیده بودند. گفتند « لا علم لنا الّا ما علّمتنا » خدا هم فرمود « انّی اعلم ما لا تعلمون » حالا می‌فهمند که صاحب خانه انسان‌ها بودند و ملائکه موقتاً در آسمان‌ها بودند برای اینکه در خدمت انسان‌ها و در خدمت زمین باشند. حالا که مأموریتشان تمام شده آسمان‌ها را برچیدند. خب بفرمایید برویم پیش انسان‌ها.

پرسش: سؤال دیگرم این است که در سوره ابراهیم عنوان شده است «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات و برزوا للّه الواحد القهّار» اینکه زمین، آسمان که متوجه شدیم، حالا زمین تبدیل می‌شود به زمین دیگر؟

پاسخ: یک بار دیگر آیه را بخوانید. «یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات و برزوا للّه الواحد القهّار» یعنی سماوات هم غیر السماوات. یعنی سماوات یک سماوات دیگری می‌شوند، زمین هم یک زمین دیگری می‌شود. وضع همه تغییر می‌کند. حالا فرمایشتان را بفرمایید، راجع به این آیه چه می‌خواستید بفرمایید.

ادامه پرسش: می‌خواستم بگویم این زمینی که صحبت شد ملائکه به آن وارد می‌شوند و خود انسان‌ها «علمت نفس ما قدّمت و اخّرت» و این اتفاق‌ها می‌افتد. یعنی این زمین دوباره تغییر می‌کند «بغیر الارض» یا همین زمین است.

پاسخ: «غیر الارض» را شما چی تعبیر کردید؟ ترجمه کردید به یک زمین دیگر؟! نه درست نیست. «غیر الارض» یعنی زمین تغییر یافته. مثل اینکه شما بگویید این خانه می‌شود یک خانه دیگر ولی منظورتان این نیست که خانه از بین رفته. خانه آنقدر تغییر کرده، مثلا آنقدر مبلمانش تغییر کرده، آنقدر بازسازی شده، آنقدر شکل اتاق‌ها، شکل حال‌ها، شکل راهروها، ورودی و خروجیش تغییر کرده، خانه همان خانه است ولی آنقدر تغییر پیدا کرده که شده یک خانه دیگر. این تعبیر یک خانه دیگر را در فارسی در نظر داشته باشیم، آیه این را می‌گوید «یوم تبدّل الارض غیر الارض» یعنی زمین آنقدر تغییر می‌کند که اگر تو ببینی نشناسیش باز. ولی زمین همان زمین است. «تبدّل الارض غیر الارض» یک زمین دیگر می‌شود نه اینکه این زمین از بین میرود یک زمین دیگر جایش می‌آید. خود زمین «تبدّل غیر الارض» تبدیل می‌شود. اینقدر تغییر و تبدیل پیدا می‌کند، یکی همان کشیدگی آنچنانیش که قابل مقایسه با کشیدگی قبل از قیامتش نیست. بعد جمع شدن ملائکه و انسان‌ها و وحوش و طیور و غیره که این هم دیگر معلوم است که چقدر تغییر پیدا کرده، به اضافه آمدن ستارگان و همه آنچه در آسمان بوده همه آمده روی زمین، به زمین اضافه شده، بنابراین همه آنچه الان چیزهای شناخته و ناشناخته‌ای که در همه کرات آسمانی و منظومه‌ها و کهکشان‌ها و ستارگان و  اینها با همه آن عظمت‌هایشان و با همه جوانبشان، مثلاً یک احتمال فلان بودن فلان ماده یا فلان امکان در مثلاً مریخ، سال‌های سال بشر را سرگرم کرده بوده، سرگرمی علمی بشر بوده و هنوز هم هست که بالاخره اگر بتواند برود مثلا مریخ و در مریخ اقامت بکند و مریخ را شعبه زمین قرار بدهد، این بیان یعنی اینکه داستان داستان دیگریست. این زمین هدف‌گذاری‌هایی برایش شده است که در مسیر خودش و در زمان خودش همه آن‌ها می‌آیند به زمین افزوده می‌شوند. همه آن چیزهایی که شما احتمال میدادید که درست هم هست تا حدودی که خبرهایی در خیلی از جاهای آسمان باشد، اینها همه با همه خبرهایی که درونشان هست می‌آیند روی زمین، همه اضافه می‌شوند به زمین، و یکی دیگر از جواب‌های چگونگی همین خواهد بود که زمین تمام امکانات خورشید، تمام امکانات قمر آن‌هایی که بیشتر مطرح هستند، قمر که چیزی نیست نسبت به خورشید و خورشیدها، خورشیدها، ستارگان، کهکشان‌ها اینها همه می‌آیند به زمین افزوده می‌شوند. زمین، زمین قدری می‌شود که کاملا حقش را چه کار می‌کند؟ استیفا می‌کند. تمام حقوقش را دریافت می‌کند. همه حق‌هایی که از او خورده شده این زمین فلان، معلوم می‌شود که خدا چه تعبیهای برای زمین داشته و چرا اسمش را ارض گذاشته. سما چرا سما است. از همان زمان گفتند که سما به خاطر این سما است که بالای زمین است. بقیه چیزها را هم شما همینطور حساب کنید. همه چیز به این حساب نام گذاری شده. از اول معلوم بوده همه چیز برای زمین و برای اهل زمین است. متنها بسیار و در بسیاری مواقع این‌ها مورد غفلت واقع شده. کار قرآن غفلت‌زدایی است. هدایت اساسش غفلت‌زدایی است. دقت بکن اصلا مسئله چیز دیگر است. همه چیز زمین است به همین دلیل زمین محل اقامت انسان است. حتی انسان بعد از قیامت هم همچنان در این زمین است. خود داستان محشر، داستان عظیم حشر و نشر و یوم القیامه و ۵۰ هزار سال، همه روی همین زمین است و همه با محوریت همین زمین است و هر چه هست همین انسان است و در آن مرحل قیامت اصلا طراحی شده مرحله قیامت که قدری همانطور که شما توجه کردید تازه نه همه آن، قدری از «تبلی السرائر» قدری از سرائری که قبلاً مخفی بوده که هیچ منافاتی با این ندارد که همچنان سرائری برای بعد بوده باشد که بعدها زمان آشکار شدنش باشد، این سرائر قبلی همه باز می‌شود و همه چیز معلوم و مکشوف می‌شود که آیه خیلی جالبی را خوانید « یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات و برزوا لله الواحد القهّار » این «برزوا» که کلمه برز در چند آیه دیگر هم آمده، یا خود کلمه یا معناش، که همه روی زمین در پیشگاه خدا قرار می‌گیرند و زمین جایگاه و حامل همه بندگان خدا اعم از انسان و جن که قبلاً هم بودن و هستن. جنیان، ملائکه، وحش و طیر اینها همه «ان کلّ من فی السماوات و الارض الّا آتی الرحمن عبداً» همه این بندگان جورواجور خدا، اینها همه در همین زمین در پیشگاه خدا « و برزوا لله الواحد القهّار » درهمین سوره انفطار داشتید: « یوم لا تملک نفس لنفس شیئاً و الامر یومئذ للّه » «لمن الملک الیوم» آن مُلک، مُلک کجاست؟ زمین است. ملک الهی آن وقت زمین است. آسمان که جمع شد، زمین است و همه روی زمین و همه ملک زمین مال خداست و خدا «مالک یوم الدین» است. آدم‌هایی که هنوزم مشکل دارن که بفهمند «مالک یوم الدین» یعنی چی؟ «و ما ادراک ما یوم الدین. ثم ما ادراک ما یوم الدین یوم لا تملک نفس لنفس شیئا والامر یومئذ لله» هیچ کس، هیچ ملکی، مالکیتی دیگر ندارد «والامر یومئذ لله». غیر از «مالک یوم الدین» می‌شود؟ یعنی می‌شود «مالک یوم الدین» یعنی در این یوم الدین مالکی جز خدا وجود ندارد و همه مملوکند. همه چیز و همه کس مملوکند در یوم الدین و برای همه هم آشکار است که اینطوری است و دیگر هیچ حرف و نقلی هم ندارد.

پرسش: در سوره زلزال که گفته شده «و قال الانسان ما لها. یومئذ تحدّث اخبارها» اینجا زمین هم به حرف بیاید زمین هم می‌خواهد اخبارش را بگوید.

پاسخ: «یومئذ تحدّث اخبارها » همان است که گفتیم آسمان با همه خبرهایش و اطلاعاتش می‌آید روی زمین. قبل از آن سوره زلزال گفته که زمین هم هرچه دارد باز می‌کند و همه اینها برای انسان است. یعنی زمین می‌شود معلم انسان، آسمان می‌شود معلم انسان، ملائکه می‌شوند معلم انسان و همه اینها می‌آیند علوم مختلف و متنوع و گسترده را در اختیار چه کسی قرار می‌دهند؟ در اختیار انسان قرار می‌دهند. مریخ که در آسمان است با همه علومش و هرچه داشته باشد می‌آورد در اختیار انسان و غیرمریخ و مریخ‌ها و خورشیدها. خورشید می‌آید برای انسان کاملا باز می‌کند که من چه بودم، چه کار می‌کردم، نور من از کجایم در می‌آمد، چه شکلی بود اصل نور من، چه بود، خواصش چه بود. همه را انسان کاملا واقف می‌شود و اول خورشید، کار خورشید، آخر خورشید و آخری که باز دوباره اول است. عرض کردیم اشاره کردیم تاکید کردیم «اذا الشمس کورت» یعنی خورشید نابود نمی‌شود؛ «و جمع الشمس و القمر» هرگز آنطوری که فکر کرده‌ایم که «جمع الشمس و القمر» یعنی خورشید و ماه کوبیده می‌شوند درهم از بین می‌روند اینطور نیست. آن فقط جبال [کوه‌ها] است «و بسّت الجبال بسّاً. فکانت هباءً منبثّاً » آن‌ها هم «هباء منبثا» می‌شوند مگر از بین می‌روند؟ نه؛ پودر می‌شوند؛ این پودرها می‌روند کجا قرار می‌گیرند؟ این پودرها اگر طلا باشند، اگر مس باشند، اگر انواع و اقسام معادن باشند، حالا پودر شدند، می‌روند کجا قرار می‌گیرند؟ روی زمین. جایی ندارند بروند. همه روی زمین قرار می‌گیرند. این عمق فرورفتگی کوه‌ها با همه آنچه در دل این کوه‌ها هست که معادن است و ریشه‌هایی که در زمین دارند اینها همه آمده روی زمین و زمینی که غیرالارض می‌شود یعنی زمینی که حالا سرشار از طلای دم دست، مس دم دست، اینطورها است و زندگی انسان یک زندگی دیگریست. خدا در زندگی دنیا یک داوود را مطرح کرده که «و النا له الحدید. ان اعمل سابغات و قدّر فی السرد» که تو دستش آهن نرم می‌شد، با دستش مفتول میکرد، با دستش زره را می‌بافت. اینها یک تازه اشاره‌هایی از آن مابعد هستند، قدرتی که بعدا همه انسان‌ها پیدا خواهند کرد و همه اینها که قرآن بیان میکند، گفتیم همه را باید اینطوری فهمید که اینها در زمین می‌مانند منتها به شکل دیگری و داستان زمین داستان دیگری می‌شود، داستان زندگی انسان هم در زمین داستان دیگری می‌شود و انسان هم انسان دیگری می‌شود. انسانی که یک مرحله عظیمی را گذرانده، یک عالمی را گذرانده، یک عالمی را گذرانده و حالا به عالم بعدی منتقل شده و همچنان بنده خداست و خدا هم همچنان خدای « و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون » ملائکه هم که بنده خدا بودن، وحش و طیر و این‌ها  که به نوع دیگری بنده خدا بودند « کلّ قد علم صلاته و تسبیحه » همه آن‌ها هم بلد بودند نمازشان و تسبیح‌شان را. خوب آن‌ها هم که هستند و حالا در یک عالم نو، در یک عالم جدید اینها همه مکمل هم قرار می‌گیرند و به خصوص همه در جهت کمال انسان.

پرسش: در علم نجوم چندین سال است نظریه‌ای مطرح است به نام انفجار بزرگ (بیگ بنگ). حالا اولاً که دانشمندهای مادی که اعتقادی به خلقت جهان نداشتند و می‌گفتند که از اول بوده و الان هم به همین شکل است. بعد خودشان یک نظریه مطرح کردند انفجار بزرگ، یعنی از یک نقطه‌ای ناگهان یک انفجار بزرگ و عظیمی اتفاق افتاده و این جهان که می‌بینیم به وجود آمده است. آیا می‌توانیم فرض کنیم که این نظریه درست است و بعد دوباره همین جهان دوباره برمیگردد به همان شکل اول؟

پاسخ: شما بیگ بنگ که مطرح کردید یا همان انفجار بزرگ این را حالا می‌توانیم از یک نگاه دیگر ببینیم. سر انفجار بزرگ همه می‌دانید، خوانده و شنیده می‌دانید کم و زیاد سرش خیلی بحث هست از انکار مطلق تا خیلی تأیید کردن و قبول کردن. شما وقتی این آیات قرآن را می‌خوانید شاید بتوانید مثل من احتمال بدهید که کپی کاری شده. یعنی این بحثی که امروز در ذیل این آیات ما داشتیم که آن عالم بعدی بعد از این انفجارها و انفطارها و اشقاق‌ها به وجود می‌آید به نظر می‌آید که بعید نیست کپی کاری شده باشد که این را کپی کرده باشند، گذاشته باشند اول این عالم که یک قصه‌ای برای آغاز آفرینش به این ترتیب با آن بسازند. این بیراه نیست. به هر حال انفجار بزرگ که اشاره فرمودید که همچنان روش بحث هست، همان‌هایی که مطرح کردند، همان‌هایی که شنیدن و معلوم هم نیست چی هست چی نیست ولی اینجا در این بحث‌ها مقداری روشن می‌شود که خیلی شبیه است آن مطلب به این سوره‌ها که خدا برای انتقال این عالم به عالم دیگر، یعنی برای طراحی یک عالم بعد از این عالم خدا چیزهایی را مطرح می‌کند که می‌شود اسمش را گذاشت انفجاز بزرگ. انفجار گسترده‌ای که همه عالم را در بر می‌گیرد. آسمان‌ها را به نحوی، دریاها را به نحوی، کوه‌ها را به نحوی، زمین را به نحوی و با یک طرح جدید عالم دگرگونه می‌شود و به راه خودش، به بقای خودش ادامه میدهد. باز همچنان تحت ربوبیت خدا به راه خودش می‌رود. این شباهت هست که نظیر آنچه به صورت مبهم و نامشخصی به عنوان انفجار بزرگ در آغاز خلقت مطرح شده، که کی بوده و کی دیده و اینها و صحبت خیلی روش هست، نظیر آن در این سوره‌ها آشکار دارد بیان می‌شود برای تبدیل این عالم به عالم دیگر. تبدیلی که باز نباید حواسمان پرت چیزهای دیگر بشود که تمام تکیه و تاکید این سوره‌ها و آیات قرآن بر این است که این هر لحظه می‌تواند اتفاق بیفتد. آن مسئله عقیدتی و معرفتی که قرآن روش تاکید دارد با این ادعاها این است که انسان باید یک آگاهی برایش حاصل بشود که خدایی را بشناسد که هر لحظه امکان این وجود دارد که خدا آن اراده خودش را با قدرتی که دارد با همه این طول و تفصیل‌هایی که پیشاپیش برای ما بیان کرده اجرا بکند و همه اینها اتفاق بیوفتد و همه شاهد این مسائل باشیم و به همین جهت است که خدا این آیات را در شرایطی که ما الان در این دنیا زندگی می‌کنیم برای ما بیان کرده که اینها گرچه نیامده است ولی ذهنیتش برای ما ضرورت دارد. خدا لازم دانسته است که این اتفاقاتی که قطعاً خواهد افتاد، این عقاید که در عالم وجود دارد، مکنون است، در درون عالم تعبیه شده و یک زمانی «تبلی السرائر» خواهد شد. قبل‌تر، پیشاپیش تا آنجایی که امکان باز شدنش، واضح شدنش برای انسان هست خدا مدام سوره‌ها را تغییر می‌دهد، عبارات را،  تعبیرات را تغییر می‌دهد برای اینکه برای انسان تا آنجا که ممکن است زمینه ذهنی باز کند که انسان پیش نیامده آن حقایق و وقایعی را که وجود دارد و قطعاً متحقق خواهد شد و قطعاً به وقوع خواهد پیوست اینها را بتواند باهاش زندگی کند. با این طرح تغییر عالم، با این مسائل که در این سوره‌ها مطرح است بتواند در همین عالم با آن‌ها زندگی کند تا در پرتو این آگاهی بتواند یک زندگی انسانی روی به کمال را داشته باشد و انسانی رو به خدا، نه رو به شیطان، نه رو به انسانیت از نوع شیطانی خودش، بلکه رو به خدا داشته باشه و در «انا الیه راجعون» قوت داشته باشد تا در نتیجه بتواند از این موقعیت الان زندگی خودش در این دنیا که هر لحظه ممکن است پایان بیابد حداکثر استفاده را بکند. از این ساعتش، از این امروزش، از این امشبش، ماهش، سالش تا انشاءالله.

۲:۵۷:۰۰

پرسش: این دنیایی که جدید خداوند می‌خواهد خلق کند، این انسان در آن زمان دچار سختی می‌شود یا همان «یا ایها الانسان انّک کادح الى ربّک کدحاً فملاقیه» این تلاش و کوشش با نشاط است؟

پاسخ: بله، آفرین. این کار و کوشش با نشاط هم هست. «کدح» به هر معنایی می‌تواند باشد غیر از سختی و رنج. خب بالاخره کار معلوم است که نمی‌شود گفت زحمت ندارد، منتها فرق است بین سختی و رنج، بگوییم کسی دارد رنج می‌برد یا دارد کار می‌کند. کسی دچار سختی است، انواع سختی را تحمّل می‌کند یا بگوییم دارد کوشش می‌کند. «کدح» کار و کوشش است. کار و کوشش است اتفاقا. کلمه خوبی به کار بردید که ذهن من به این زودی‌ها یاری نمی‌کرد. بله، کار و کوشش همراه با نشاط که انسان دارد. خدا چنین خواسته که این انسان، هر نوع انسانی که هست، ابرار، فجّار، درست، نادرست، این را خدا جوری تعبیه کرده است که بالاخره انسان از کار و کوشش درنماند و دائم کار و کوشش داشته باشد. سعی که در «لیس للانسان الّا ما سعى» هست، همان عبارت دیگری از این «کدح» است و «کدح»، چه بخواهد، چه نخواهد «الی ربّک» هست و «فملاقیه»؛ که همان می‌شود «فمن یعمل مثقال ذرّة خیراً یره» (زلزال/۷). صحبت از کار و کوشش است، صحبت از این است که انسان در این عالم هم برای کار و کوشش آمده و هم خواه ناخواه کار و کوشش خواهد داشت. حالا در یک طرح هدایت، مثل هدایت قرآن اگر قرار بگیرد، همان کار و کوشش را در جهت صحیح خودش انجام می‌دهد، سعی خودش را «انّ سعیکم لشتّى. فامّا من اعطى و اتّقى. و صدّق بالحسنى. فسنیسّره للیسرى. و امّا من بخل و استغنى. و کذّب بالحسنى. فسنیسّره للعسرى» (لیل/۱۰ - ۴) اما این تفاوت‌ها هست، ولی جمع‌بندش که برای همه هست، کار و کوشش برای انسان است و انسان برای کار و کوشش، بخواهد یا نخواهد و این در مسیر خدا هم هست، باز چه انسان بخواهد چه نخواهد، چه لیاقتش را داشته باشد، چه نداشته باشد و یک روزی این‌ها همه برایش روشن خواهد شد «فملاقیه». ملاقات می‌کند، برخورد می‌کند، کاملاً حضوری؛ همه چیز حضوری، عینی در برابر او قرار می‌گیرد. تجسم اعمال، همه اعمال، در میان عینیت اعمالش قرار می‌گیرد و به هیچ وجه نمی‌تواند از آن‌ها جدا شود و سوای اعمالش و سوای وجود خودش هم نسبت به کل عالم، نسبت به اعمال همه صاحب‌عمل‌ها، نسبت به اعمال همه جن و انس و ملائکه و وحش و طیر و این‌ها همه واقف می‌شود. کاملاً خودش را از نو، انسان پیدا می‌کند. یک چنین مسیری در ادامه مسیر انسان در پیش روی اوست و یکی از جهات این بیان‌ها در قرآن هم همین است که انسان به جای اینکه به این چند روزه دنیا بخواهد سخت چنگ بزند و خیال کند که همه چیز همین گذر از گذران دنیای گذراست، که درست نیست، یقیناً درست نیست، منتقل بشود به اینکه این یک مسیر است و آن هم کوتاه، و آن هم محدود، و آن هم خیلی با معیارهای کم، کوچک، حقیر، بیشتر نیست، همین است؛ و فقط خواست خدا بر این قرار گرفته که انسان از این گذرگاه گذر کند و تمام مسئله در صحیح گذر کردن است. هر چه هست بعد از این است. این اساس تعلیم و تربیت و هدایت قرآنی است که توجّه انسان را ببرد روی آخرت «و بالآخرة هم یوقنون» (بقره/۴). نقطه مقابلش این است: « الّذین یستحبّون الحیاة الدنیا على الآخرة » (إبراهيم/۳). بله، اگر که آخرت‌گرا نباشند انسان‌ها، می‌شوند چی؟ می‌شوند دنیاگرا. خوب آن وقت «حبّ دنیا رأس کلّ خطیئة». تمام کجروی‌ها، تمام انحرافات، تمام مصیبت‌های انسان، تمام خسارت‌های انسان، مال همین گرایش به دنیاست. یعنی دنیا را به عبارت دقیق‌تر و صحیح‌تر که قرآن بیان می‌کند، دنیا را بیش از آنچه که هست، رویش حساب باز کند. یستحبّون الحیاة الدنیا على الآخرة » (إبراهيم/۳). یعنی این‌ها حساب می‌کنند که دنیا واقعاً دنیا دوست‌داشتنی‌هایی دارد، بدتر از آن فکر می‌کنند که دنیا دوست‌داشتنی‌هایی دارد که خیلی دوست‌داشتنی‌تر از دوست‌داشتنی‌های آخرت است. خیال می‌کنند که در دنیا خبرهایی هست که خیلی مهم‌تر از خبرهای موجود در آخرت است. یک اشتباه اساسی می‌کنند. « رضوا بالحیاة الدنیا و اطمانّوا بها » (یونس/۷). رضایت پیدا می‌کنند نسبت به زندگی دنیا، به زندگی دنیا مأنوس می‌شوند، « و اطمانّوا بها» اطمینان پیدا می‌کنند به زندگی دنیا. چیزی که اصلاً به قیافه دنیا نمی‌آید. دنیا کجایش قابل اطمینان است؟ چه چیزش قابل اطمینان است؟ چه چیزش پایدار است که قابل اطمینان باشد؟ هیچ‌چیزش پایدار نیست. از هر گوشه‌اش نگاه کنید، هیچ‌چیزش پایدار نیست. چیزی در دنیا نیست که اصلاً پایدار باشد. چون دیگر یا مال دنیا است، یا اگر مال دنیاست، ناپایدار است. شبش تمام می‌شود، روز می‌شود. روزش تمام می‌شود، شب می‌شود. بهارش تمام می‌شود تابستان می‌شود. تابستانش تمام می‌شود پاییز می‌شود، پاییزش تمام می‌شود زمستان می‌شود.  این‌ها دائم جلو چشم انسان است. هیچ‌کدام پایدار نیست. نه شبش دائمی است، نه روزش دائمی است، نه بهارش دائمی است، نه زمستانش دائمی است. هیچ‌چیزش دائمی نیست. بچه است، بچه بودن دائمی نیست. نوجوان، نوجوانی دائمی نیست. جوان، جوانی دائمی نیست. زنده است، زندگی دائمی نیست. روی پا بودن، روی پا بودن دائمی نیست. هیچ‌چیز آن پایدار نیست. هیچ‌چیز پایدار نیست. به این همه ناپایداری‌ها، بر اثر یک اشتباه ساده که خیال می‌کنند این طرف خیلی خبرها هست که آن طرف نیست یا اصلاً آن طرف هیچ خبری نیست. کسانی که قرآن از آن‌ها نقل می‌کند که « ما هی الّا حیاتنا الدنیا نموت و نحیا و ما یهلکنا الّا الدهر » (جاثیه/۲۴). تمام مسئله عبارت از همین مردن و زنده شدن و خوردن و خوابیدن و بیدار شدن این دنیاست و هیچ خبری «و ما یهلکنا الّا الدهر»؛روزگار ما را می‌برد تا جایی که نابود کند، هلاک کند. هیچ خبری نیست. چون این‌گونه فکر می‌کنند؛ حالا راهش چیست؟ راهش این است که حقایقی که در این عالم تعبیه شده و برای انسان هم تعبیه شده، زمینه‌هایی که خدا برای همین انسان... « بسم الله الرحمن الرحیم.  اقرا باسم ربّک الّذی خلق. خلق الانسان من علق.اقرا و ربّک الاکرم. الّذی علّم بالقلم. علّم الانسان ما لم یعلم » (علق/۵-۱)؛ «سبّح اسم ربّک الاعلى. الّذی خلق فسوّى. و الّذی قدّر فهدى. و الّذی اخرج المرعى» (اعلی/۵-۱). خدایی که اینجا، این چیزها را برای انسان همه فراهم کرده، آن وقت در ادامه چه کرده؟ این سوره‌ها دارند می‌گویند که در ادامه چه کرده، در ادامه چه تعبیه‌هایی خدا برای انسان دارد. برای انسان چه زمینه‌هایی آماده کرده و فقط برای اینکه انسان به آن مراحل برسد، لازم دیده شده در اراده و تعبیه الهی که از این عالم گذر کند. انسان باید در این عالم قرار بگیرد با همه مسائلش درگیر شود تا « فانّ مع العسر یسراً. انّ مع العسر یسراً » (انشراح/۵و۶). کار کند، کوشش کند، مراحل مختلف زندگی را طی کند، بندگی خودش را در هر حدی که بتواند در هر مرحله‌ای نشان دهد تا این عالم هم سیر خودش را بکند و بیفتد در مسیر طراحی نویی برای عالم دیگر. آن هم بر محور انسان. آن هم همچنان این سوره‌های قرآن بر آن حاکم است. سوره‌های قرآن که تمام نمی‌شوند. سوره‌های قرآن، یکی از قرآن‌شناسی‌هایی که ما غالباً کم داریم، ما خیال می‌کنیم چون قرآن کتاب است مثل کتاب‌های دیگر، حتّی مثل کتاب‌های آسمانی دیگر با تمام شدن دنیا تمام می‌شود. قرآن صریحاً فرموده که تازه تأویل قرآن در قیامت معلوم می‌شود « یوم یأتی تأویله » (اعراف/۵۳). حالا وقتی قرآن تعبیرش باز می‌شود، یعنی تمام می‌شود؟ نه، یعنی تازه آغاز می‌شود. تازه این کتابی که کتاب درسی برای درس انسان‌هاست، تازه حالا قابل خواندن می‌شود. « یوم ینفخ فی الصور » (نبأ/۱۸). تازه حالا انسان می‌رسد به آرزوی دیرینه خودش که تازه بتواند قرآن را آن‌چنان که باید و شاید بخواند. تازه قرآن باز می‌شود برای خواندن. همچنان « فاقرؤا ما تیسّر من القرآن » (مزمل/۲۰). همچنان گسترش عظمت قرآن به عظمت لایتناهیٰ عالم. همچنان قرآن مظهر علم و قدرت خدا، همچنان که عالم وجود با همه گسترش و عظمتش، این‌ها همچنان برقرار خواهد ماند. عالم قرآن را تفسیر می‌کند، قرآن عالم را تفسیر می‌کند و همه برای انسان. قرآن عالم را برای انسان تفسیر می‌کند، عالم هم قرآن را برای انسان تفسیر می‌کند و خدا هم «الرحمن. علّم القرآن» (رحمان/۱و۲) که چی؟ «خلق الانسان. علّمه البیان»  (رحمان/۳و۴)  قرآن مال انسان است. خدا برای انسان این علم را، این تعلیم را، زمینه‌اش را فراهم کرده و همچنان وجود دارد، همچنان باقی است، همچنان گسترش دارد. انسان در حال گسترش است، قرآن هم در حال گسترش است، عالم در حال گسترش است و این سوره‌ها بیانگر یک مرحله، یک سرفصل در این سیر عظیم این عالم است. «سبحان ربي العظيم وبحمده». خدا رحمت کند مرحوم مجدالعلما در اصفهان، درس هیئت می‌گفتند، می‌گفتند آدم این آسمان‌ها و برنامه‌ها و این‌ها را که درسش را می‌خواند، آن وقت بعدش که می‌ایستد به نماز و می‌گوید «سبحان ربي العظيم وبحمده» آن وقت این «سبحان ربي العظيم وبحمده» با «سبحان ربي العظيم وبحمده» دیروز خیلی فرق می‌کند. با کسی که این سوره‌ها را این‌چنین خوانده باشد، این‌چنین بخواند، چنین زمینه‌هایی سوره‌های انشقاق و انفطار و تکویر و زلزال و این‌ها در ذهن او، در وجود او به وجود بیاید، این وقتی می‌گوید «سبحان ربي العظيم وبحمده» خیلی متفاوت است با دیگر «سبحان ربي العظيم وبحمده» گفتن‌ها که خیلی‌ها می‌گویند «سبحان ربي العظيم وبحمده». بارها در بحث‌هایمان گفتیم که خدایشان چندان هم عظیم نیست! عالمی هم که عظمت خدا را در آن می‌بینند، خیلی بزرگ نیست. شبیه روستایی‌های قدیم که می‌گفتند ولایت ما، ولایت، ولایت بزرگ‌تر از ایالت است. چندین ایالت است می‌شود یک ولایت، آن وقت یک آبادی دو وجبی را می‌گفتند ولایت ما؛ بعضی تعبیر می‌گفتند، من یادم است، می‌گفتند مملکت ما، مملکتم. منظورش همان ۱۵۰ خانواری بود که پشت فلان کوه زندگی می‌کنند، یک آب باریکی هم در بعضی از فصل‌های سال از کنارشان رد می‌شود، بعضی وقت‌ها هم خشک می‌شود. چند تا مزرعه و چهار تا درخت و این‌ها؛ خوب، خیلی‌ها این‌گونه «سبحان ربي العظيم وبحمده» می‌گویند؛ عظمت عالم و عظمت رب و ربوبیت و خدا و این‌ها بیش از این‌ها نیست. قابل مقایسه نیست با خدای عظیم، عالم عظیمی که کسانی که در پرتو این آیات و سوره‌ها قرار بگیرند، در مکتب هدایت قرآن شاگردی بکنند، اصلاً درکشان از عظمت خدا قابل مقایسه نیست که هرچه انسان درکش از عظمت خدا بیشتر بشود، انسان خودش بزرگ‌تر می‌شود، هرچه خدای انسان بزرگ‌تر شود انسان هم بزرگ‌تر می‌شود و کمال بیشتری کسب می‌کند در پرتو خداشناسی درست‌تر و دقیق‌تر و همه این‌ها در همان جهت است. من یک عبارتی که نرسیدیم بگوییم از تفسیر عزیزی برایتان بخوانم؛ تفسیر عزیزی توجه می‌کند به اینکه از این سوره‌ها معلوم می‌شود که اصل عالم که گفتند چهار تا چیز دیگر است، عناصر اربعه: آب، باد، خاک و آتش. ایشان گفته که، بیان کرده که: «آن است که اصول عالم علی التحقیق همین چهار چیز است.» کدام چهار چیز؟ چهار چیزی که قرآن می‌گوید. خیلی زیبا، بی‌سر و صدا رفته سراغ این. کلّ فلسفه و حکمت و این‌ها را از هر نوعی، یونانی و ایرانی، پیشرفته و پسرفته، همه‌اش را گفته. گفته، در مقابل قرآن، وضعشان را روشن کرده. گفته که در قرآن از این سوره‌ها می‌فهمیم که اصل آسمان است و ستارگان و آب و زمین. از آتش خبری نیست، از باد هم خبری نیست. به جایش آسمان، ستارگان، آب، زمین. «و چیزهای دیگر همه از اجتماع آثار و اجزای این چهار ناشی شده‌اند». می‌خواهد بگوید که خدا در این سوره‌ها به جای «والسماء والطارق»، به جای «اذا السماء‌النشقت»، «اذا السماء النفطرت»، «و السماء ذات الرجع. و الارض ذات الصدع» صحبت از هوا یا باد نکرده، آتش را به عنوان یک چیز اصلی مطرح نکرده؛ می‌گوید همه چیز معادن، موالید، حیوانات، کائنات جوّی، این‌ها همه نزد جمیع عقلا کنایه می‌زند. نزد جمیع عقلا از همین چهار تا چیز: آسمان و ستارگان و آب و زمین. بعد ادامه می‌دهد بحث را که هوا و آتش معدن اصلی ندارند، این‌ها اصالتی ندارند. این‌ها از فعل و انفعالات آسمان و زمین به وجود می‌آیند. چه کسی این‌ها را آمده اصل قرار داده؟ و به هر حال درک اینکه چه هست و چه نیست و چگونه است و چگونه نیست این‌ها در کمال انسان و ارتقای معرفت انسان نقش اساسی دارد. حضور این سوره‌ها در قرآن و به خصوص در اولین سوره‌های قرآنی که باید تعلیم بشوند و فراگیری بشوند. ما هنوز در اوّلین سوره‌ها هستیم دیگر؛ که سوره به سوره دارد در دروس اولیه است و بیان می‌شود. این مطالب در این سوره‌ها آمده به خاطر همین که جایگاه اساسی و پایه‌ای و اولیه این معارف معلوم شود که اولین چیزهایی که برای هدایت انسان باید به او گفته شود، به او یاد داده شود همین چیزها است. که بداند چه تصوّراتی باید داشته باشد؛ که چنین دیدگاه‌هایی را داشته باشد؛

پرسش: آقای دکتر این تفاوت قیامت و معاد که گفتید به نظر من می‌شود گفت که قیامت در این دنیا رخ دادنی است، مثلا اینکه می‌گویند قیامتی به پا شده است در حالی که هیچ وقت نمی‌گوییم معادی به پا شده است. تفاوتشان به نظر من می‌شود قیامت حادثه‌ای است که رخ دادنی هست ولی معاد نه. حالا اگر شما لطف کنید تفاوتشان را بفرمایید.

پاسخ: من درست [مطلب شما را] نگرفتم که شما بین قیامت و معاد سراغ چه مطلبی رفتید؟

ادامه پرسش: قیامت حادثه‌ای هست که به نظر من رخ دادنی هست، یعنی اینکه تغییر زندگی‌ها، تغییر نفس انسان، تغییر حتی از نظر زیستی، محیطی، زندگی؛ این قیامت است برای انسان؛ ولی بحث معاد یک برگشت است. می‌تواند برگشت را مثلاً حالت رجعت بگیریم که شاید این معنا خیلی عمیق‌تر از معنای دنیای خودش باشد.

پاسخ: همان است که حدس زدم. یعنی شما گوشه‌ای از بحث را که ما فقط اشاره کردیم، نرسیدیم باز کنیم شما به آن توجّه کردید که معاد معنای صحیحش برگشت نیست. معنای اصلی و صحیحش معاد از عود است. عود هم درست که می‌گوییم «عاد یعود »، عاد یعنی برگشت، ولی در بیان قرآن وقتی دقت کنیم که از آیاتی که کلمه «عَوْد» در آن‌ها هست، مثلاً «کما بدانا اوّل خلق نعیده» (انبياء/۱۰۴). این آن معاد است که در قرآن مطرح است، آن وقت این «عود» معنای دقیقش، برگشت نیست. معنایش همان بیان‌هایی است که در آیه « یوم تبدّل الارض غیر الارض » و غیره خواندیم. همین‌ها «عود» این عالم است. یعنی عالم به شکل دیگری که در بیاید، می‌شود معاد. اینکه اشاره کردیم که متأسفانه کلمه معاد آمده جای مباحث قیامت را گرفته و خنثی شده، کار نکرده؛ به این دلیل است که معاد باید در ذیل و در کنار قیامت معنا بشود. معلوم بشود که اگر معاد گفته می‌شود، به معنای عود به معنای برگشت به قبل نیست یا به حالات قبل، بلکه به معنای عود به بعد است. یعنی تغییر کردن، شکل عوض کردن. این معنای معاد است، نه آن معنای اوّلی. وقتی که این معناست، بیانگرش آیات قیامت است. یعنی همه آنچه را که راجع به قیامت بیان شده، می‌توان اسمش را گذاشت معاد. ولی معاد با این معانی: معاد با « یوم تبدّل الارض غیر الارض و السماوات» (ابراهيم/۴۸). معاد با «اذا الشمس کوّرت. و اذا النجوم انکدرت» (تکویر/۱و۲)؛ معاد با « نزّل الملائکة تنزیلاً » (فرقان/۲۵) و معاد با همه این آیات معاد که گفتیم و تأکید می‌کنیم که در قرآن کلمات «عود» است؛ خود معاد که یک بار در قرآن آمده و به معنای دیگر به معنای بازگشت از سفر است. «انّ الّذی فرض علیک القرآن لرادّک الى معادٍ» (قصص/۸۵) یعنی برگشت تو را به اینجایی که از آن داری خارج می‌شوی که مکه باشد خدا تضمین کرده که پیروزانه با فتح و پیروزی بر‌میگردی به همین شهر مکّه که تو را از آن دارند اخراج می‌کنند. «انّ الّذی فرض علیک القرآن لرادّک الى معادٍ» (قصص/۸۵) معاد در قرآن کلمه‌اش فقط همین جا آمده و هم‌ریشه‌هایش که عود و نعیده و اعاده خلقت «کما بدانا اوّل خلق نعیده» (انبياء/۱۰۴)، «انّه هو یبدئ و یعید» (بروج/۱۳) که داشتیم «یبدئ و یعید»، این آیات آمده، این آیات همه قولشان  به معنای همین تغییرات است. «یبدئ و یعید»، « کما بدانا اوّل خلق نعیده ». « کما بدانا اوّل خلق نعیده » به معنای این نیست که ما آنچه را « بدانا » یک زمانی آغاز کردیم، بعد دوباره برمی‌گردانیم به آن آغازش. هرگز چنین معنایی نمی‌دهد. «نعیده» یعنی با همان قدرت، با همان علم، با همان توانمندی‌های «فاطر السماوات و الارض» که « بدانا اوّل خلق » حالا « نعیده ». نعیده به چی برمی‌گردد؟ به خلق بعدی. یعنی همان‌طور که اوّلِ خلق را ما انجام دادیم، دوّمِ خلق را هم ما انجام می‌دهیم، سوّمِ خلق را هم ما انجام می‌دهیم، خلق‌های بعد از خلق همه کار ماست و با همان توان که اوّل انجام دادیم، انجام خواهیم داد. چگونه؟ همان گونه. همان گونه، نه برگشت به قبل. با چه قدرتی؟ با همان قدرت. « قل الّذی فطرکم اوّل مرّة » (اسراء/۵۱) با همان قدرت فاطریت، با همان خالقیت همان‌طور که یک زمانی آغاز کردیم خلقت آسمان و زمین را، حالا با همان علم و قدرت این دفعه می‌خواهیم «طرح نو» به قول حافظ «در اندازیم». این طرح نو هم مثل آغاز خلقت، یک آغاز دیگر است، نه برگشت به آغاز قبلی. این بازی کلمات است که ما در یک کلمه گفتیم که اظهار تأسّف خوریدم که چرا به جای قیامت با این همه تفصیل و تحلیلی که در قرآن دارد، با سوره قیامتش، با سوره زلزالش، با آن همه آیات فراوانی که مربوط به قیامت است، چرا این باید برداشته بشود، یک کلمه معادی که از نظر معنا خنثی و مشترک و مبهم و این‌هاست رویش قرار بگیرد؟ بعد بحث‌هایی هم که درباره معاد می‌خواهد شکل بگیرد، متأسفانه از آن بحث‌های غیر قرآنی باشد. بحث‌هایی که اصلاً این زمینه این چنینی قرآنی را ندارد. چیزی در اختیار کسی قرار نمی‌دهد. هیچ آگاهی به خصوصی برای مخاطبان آن بحث‌ها وجود نمی‌آورد جز اینکه بحث‌های پیچ در پیچ سنگین، استدلال‌ها و برهان‌ها و این‌ها که چی بشود؟ هیچی، بالاخره مردم قانع بشوند به گونه‌ای که مثلاً معاد هست. حالا معاد هست، چجوری هست و چرا هست؟ دیگر وارد بحثش نمی‌شوم. این بحث‌هایی که قرآن به جای آن استدلال‌ها و برهان‌هایی که اشاره کردیم، به درد کسی نمی‌خورد؛ تعبیر خود قرآن: « لا یسمن و لا یغنی من جوع » (غاشیه/۷). به جایش مسائلی را مطرح می‌کند که غذای روح انسان است. یعنی روح انسان کاملاً از آن تغذیه می‌کند، احساس کمال می‌کند با توجّه به این مسائل، احساس توانمندی روحی و معنوی می‌کند، احساس بزرگی می‌کند. نه بزرگی غلط، نه بزرگی «انّ الانسان لربّه لکنود» (عادیات/۶) بزرگی انسانی که بزرگیش به بزرگی خداست. بزرگی که از عظمت الهی نشئت می‌گیرد. بزرگی که از اینجا نشئت می‌گیرد که خدا برای من چه کارهایی که نکرده! «ما غرّک بربّک الکریم. الّذی خلقک فسوّاک فعدلک. فی ای صورة ما شاء رکبک » (انفطار۸-۶) به اضافه این عالم عظیم که همه این‌ها را برای تو تهیه کرده، تعبیه کرده. همه این عالم را آماده کرده برای اینکه تو مهمان این عالم باشی و با تو حرف بزند. همه این زمین‌ها را آماده کردیم که بتواند به تو بگوید: « یا ایها الانسان » (انفطار/۶) من با تو حرف دارم، با توی انسان می‌خواهم حرف بزنم. با توی انسانی که این همه کارها را برای تو کردم. تو انسانی که « خلق لکم ما فی الارض جمیعاً » (بقرة/۲۹). همه آنچه در زمین است برای توی انسان، برای شما انسان‌ها آفریدم « ثمّ استوى الى السماء فسوّاهنّ سبع سماوات و هو بکلّ شی‏ء علیم » (بقره/۲۹). آنجاها هم که رفتم، سراغ آسمان‌ها هم که رفتم به خاطر توی انسان رفتم، آسمان‌ها را هم به خاطر زندگی تو روی زمین من آماده کردم، آسمان‌ها هم برای اینکه « و جعلنا السماء سقفاً محفوظاً و هم عن آیاتها معرضون » (انبياء/۳۲). شما غافلید از ارتباط‌های آسمان‌ها و زمین. آسمان‌ها همه برای زمین خلق شده‌اند. آسمان‌ها هر کدام شعبه‌ای از زمین‌اند، کاری از کارهای زمین را انجام می‌دهند. منتها آن بالا بالاها انجام می‌دهند که مزاحم زندگی شما نباشند. از آن بالا دستگاه‌ها در آسمان تعبیه شدند، زندگی شما را سامان بدهند. شما حتّی‌الامکان حس نکنید چقدر دستگاه، چقدر نیرو، چقدر افراد و عوامل درگیر و درکارند برای اینکه زندگی شما، و شما در امن و امان زندگی بکنید و آن‌ها مزاحم زندگی شما نباشند. زمانی که این دوران طی بشود، به مرحله دیگری برسد، آن‌ها همه می‌آیند روی زمین و معلوم می‌شود که از اول هم مال زمین بودند و از اوّل هم پست سازمانی ملائکه در آسمان که خورده بود، مأموریت بود، و پست اصلیشان در زمین بود. مثل «جاعل فی الارض خلیفه» اصلاً برای غیر زمین خدا طراحی نداشت. آسمان‌ها تعبیه شدند به خاطر زمین، به خاطر اداره زمین، به خاطر اینکه مهمانی گسترده عظیمی که خدا برای انسان‌ها قرار داده، تعبیه کرده، بر اینکه این‌ها تدارک بشود و این عالم سیر خودش را بکند و انسان در این عالم سیر بکند، زندگی بکند تا برسد به یک مرحله بعدی. این‌ها آگاهی‌هایی است که اختصاص به قرآن دارد. حتی در کتاب‌های آسمانی دیگر هم ما نشانه‌ای از اینکه این‌ها وجود داشته نداریم. هیچ دلیلی هم ندارد به خصوص که هیچ کتاب آسمانی و حتی شبه آسمانی هم نیست که نظیر این حرفا در آن باشد. مال قرآن است، مال قرآن است و اختصاص به قرآن دارد و فقط قرآن بیانگر آن است که « انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم » (اسرا/۱۰) این‌ها عبارت‌های خاصّ قرآن است و پیغمبر اکرم که می‌فرمایند: «حزب مفصّلی که خدا به من داده، نظیری ندارد در کتاب‌های آسمانی قبلی» چه بسا با فرض صحت آن حدیث و صدورش از جانب پیامبر اکرم معنایش همین باشد که در حزب مفصّل بخصوص، یعنی آن قسمت آموزشی قرآن از سوره قاف تا آخر، هیچ قسمتی‌اش در کتاب‌های آسمانی نظیر ندارد. نهایت بگوییم شاید محدود مواردی که خود خدا اشاره کرده باشد که این قبلاً هم در کتاب‌های آسمانی بوده. «انّ هذا لفی الصحف الاولى» (اعلی/۱۸). یعنی اینجا این چهار تا عبارت که «بل تؤثرون الحیاة الدنیا. و الآخرة خیر و ابقى» (اعلی/ ۱۶و۱۷) این «انّ هذا لفی الصحف الاولى. صحف ابراهیم و موسى» (اعلی/۱۸و۱۹) سوره نجم « ام لم ینبّا بما فی صحف موسى. و ابراهیم الّذی وفّى . الّا تزر وازرة وزر اخرى. و ان لیس للانسان الّا ما سعى. و انّ سعیه سوف یرى » (نجم/۴۰-۳۶) چه بسا فقط همین جاهایی که این عباراتی که ما [خداوند در بیان قرآن] داریم داخل کتاب گیومه می‌گذاریم، این‌ها داخل کتاب‌های آسمانی قبلی بوده. یعنی چی؟ یعنی بقیه این مطالب این آیات و سور به خصوص حزب مفصّل، اگر آن حدیث را هم به صحتش را بپذیریم، مطلب از این قرار است که این‌ها اختصاص به قرآن دارد، حتی در هیچ کدام آسمانی نیامده؛ حتی در تعالیم هیچ یک از پیامبران قبلی نیامده. تر و تازه و مخصوص قرآن و به مخصوص اهل قرآن و مخصوص خاتم پیامبران است خدا بر ایشان نازل کرده برای اینکه در اختیار انسان‌ها قرار بگیرد که در ادامه زندگی‌شان و در کمال زندگی انسانیشان به این‌ها نیاز دارند تا بتوانند به بهترین وجه خودشان را آماده کنند برای رسیدن به مراحل بعدی و لایه‌های متعدد عظمت وجود انسان که باید باز بشود این لایه‌ها و انسان خیلی بیش از پیش به عظمت خودش، عظمت حقیقی خودش که هیچ منافاتی با کوچکی و صغیر بودن و حقیر بودنش در برابر عظمت الهی ندارد، به موازات همدیگر، مدام خودش را  بزرگتر ببیند، بزرگتر بشناسد و هر چه خودش را بزرگتر می‌شناسد، در برابر خدا کوچکتر است، چون به مراتب هر چه جلوتر می‌رود در شناخت عظمت بیشتر خودش، عظمت الهی را بیشتر می‌شناسد و همچنان این نسبت محفوظ است. مثل اومانیسم غربی، انسان‌گرایی غربی یک دفعه پرت نمی‌شود [پرتاب‌شدگی مفهومی که توسط فیلسوف آلمانی مارتین هایدگر مطرح شده است] که خیال کند خودش همه کس و همه چیز است بدون خدا، بدون نیاز به خدا. تصوّر کند که بدون خدا می‌تواند کسی باشد، می‌تواند چیزی باشد. بله. بفرمایید آقای رزّاقی.

پرسش: تشکّر می‌کنم، خیلی استفاده کردیم. چون خیلی خوب بود، خیلی مسائل را در ذهن ما برانگیخت، سؤالاتی و مسائلی را مطرح کنیم. من چند تا یادداشت کردم. حالا اگر فرصت شد، اینجا می‌گویم و اگر نشد سعی می‌کنم به نوشته در بیاورم برای خودم هم روشن‌تر بشود و سپس ارسال کنم.  یکی اینکه مسئله نفاق که در ادبیات قرآنی مطرح شده آیا این را می‌توانیم که بگوییم یک پدیده اجتماعی در همه جوامع هست، که جامعه سالمی که از آفت‌هایش نفاق است و ممکن است در جامعه‌ها به زبان‌های دیگر، ادبیات و اسم دیگری داشته باشد و راه‌های مقابله با آن؟

پاسخ: حتماً. در هر جامعه‌ای؛ من اشاره به سازمان که کردم، آن کسانی که با دید مدیریت و سازمان بخواهند به قرآن، آیات و سوره‌های قرآن نگاه کنند، نفاق می‌رود در سازمان می‌شود یک مسئله سازمانی، یعنی همه سازمان‌ها در یک جهتی هدف‌گذاری شده، طراحی شده، این سازمان قرار است به آن سمت برود، حالا اگر کسانی پیدا بشوند که ظاهر و باطنشان تفاوت بکند، یعنی در ظاهر مثل بقیه، حتی قرآن افشاگری می‌کند که این‌ها نشانه و راه شناسایی‌اش این است که این‌ها معمولاً تعطیلات بیشتر از دیگران هم دارند و بیشتر از دیگران تظاهر می‌کنند به اینکه بله، کاملاً ما سازمانی فکر می‌کنیم، ما با سازمان حرکت می‌کنیم ولی در باطن برنامه‌شان چیست؟ برنامه‌شان تیشه زدن به ریشه سازمان است. خوب بله این نفاق می‌رود در سازمان کاملاً بیان می‌شود. در یک خانواده کاملاً جا پیدا می‌کند؛ در یک جامعه؛ و قید جامعه اسلامی و غیر اسلامی هم ندارد. در جامعه اسلامی نفاقش طبعاً از این نوع می‌شود که « اذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انّک لرسول الله و الله یعلم انّک لرسوله » (منافقون/۱) ولی به خصوص در علوم سیاسی خیلی مشهود است، چیزهایی که دیگران و غیره و کسانی هم که تخصصی برخورد می‌کنند با علوم سیاسی آنقدر مطرح و واضح است، مثلاً معروف بوده که توده‌ای قلّابی؛ یا در بعضی حزب‌های دیگر مثلاً طرفدار قلّابی مصدّق. همه جا این‌ها هستند. یعنی هرجا که روشی هست، برنامه‌ای هست، گفتم در سیاست و این‌ها خودش را نشان می‌دهد، در هر حزبی که تشکیل بشود، نفاق در حزب‌ها مطرح است. بسیار کسانی که در ظاهر خیلی حزبی‌اند، خیلی از دیگران هم حتّی به نظر می‌آید که جدّی‌تر، وفادار به آن حزب هستند، قرآن نشان می‌دهد که می‌توانند این‌ها غیر از این باشند و اصلاً نفوذی در حزب باشند، در زمینه‌های مختلفی که در تاریخ مسائل سیاسی فراوان بوده، سال‌های سال طرف توده‌ای قلّابی بوده، اصلاً ایمان و وفاداری به حزب توده مثلاً نداشته؛ مارکسیست قلابی بوده؛ یک سرمایه‌دار آنچنانی بوده ولی مارکسیست جلوه می‌کرده، ضدّ سرمایه‌داری بحث می‌کرده. این‌ها همه فراوان‌اند. مرحوم فلسفی یکی از داستان‌های بیاد ماندنی که در مجالس عظیم آن زمان‌ها ارائه داد، گفت که از یکی از دوستانش نقل می‌کرد، که ظاهراً استادی بوده، دانشمندی بوده، رفت در یکی از این کشورها. خبر پیدا می‌کند که یک سمپوزیومی برای الکل و الکلیسم ترتیب دادن و ایشون خوشحال می‌شود، می‌رود در آن سمپوزیوم، همایش، همایش که راجع به الکل و الکلیسم بوده شرکت می‌کند. بعد وقتی می‌رسد به آن جمع که یک استاد دانشمندی مشغول صحبت شده، گفت بحث طولانی می‌کند راجع به الکل و الکلیسم و اثر الکل بر انسان و مضرات الکل و این حرف‌ها، که ایشان برای مرحوم فلسفی اینطور نقل کرده بود که من آن‌چنان تحت تأثیر قرار گرفتم، گفتم امکان ندارد من امکان ندارد رضایت بدهم که نروم و حضوری به این استاد سلام ندهم و  از ایشون تشکر بکنم که چنین برنامه زیبایی را برای الکل و الکلیسم اجرا کرد. بالاخره می‌گوید رفتم، جمعیت زیاد بود، جمعیت را شکافتم و رسیدم کنار تریبون؛ زمانی رسیدم که با ایشان فاصله کاملاً کم شده بود که سلامی بکنم و تشکر بکنم و این‌ها که دیدم تلو تلو می‌خورد و دو نفر زیر بغلش را دارند می‌گیرند که از پشت تریبون ببرندش یک گوشه‌ای جمع و جورش کنند. بله، این همه جا هست . کاملاً همه جایی است. در هر زمینه‌ای در جای خودش، در فضای علم منافق علمی داریم. منافق علمی داریم. نفوذ مسائلی که علمی نیستند و قرآن اسمش را می‌گذارد غیرعلم. غیرعلم‌هایی که می‌رود در علم، در علوم نفوذ می‌کنند. در کارگاه تفسیر سوره شناختی آیات «و الرجز فاهجر» (مدّثّر/۵) اشاره کردیم و این‌ها عبارت از چیزهایی هستند که اسم علم دارند، ظاهر علم دارند ولی از نظر قرآن «رجز» هستند، «و الرجز فاهجر»، این‌ها آلودگی‌هایی هستند که اسم علم را با خودشان حمل می‌کنند و در اهل علم درست و کسانی که دنبال علم واقعی هستند باید این «رجز»ها را بشناسند و اجتناب کنند. باید آن‌ها را شناسایی کنند که ظاهر علمی این‌ها فریبشان ندهد، این‌ها را دور بریزند. قرآن تعبیر غیرعلم می‌کند. غیرعلم همان جهل است، یعنی جهلی است که رنگ علم به آن زده شده. به جهل رنگ علم زده‌اند به نظر می‌آید علم است. قرآن می‌گوید غیرعلم است. اصلاً علم نیست. نمی‌گوید جهل است، برای اینکه همه مخالفت می‌کنند. می‌گویند کجایش جهل است؟ این همه فرمول، این همه مطلب، این همه بیان علمی، این همه کتاب، این همه مقاله، این‌ها چه طوری می‌تواند جهل باشد؟ قرآن می‌گوید غیرعلم که پذیرفتنی باشد. ولی با همه این طول و تفصیلش، غیر علم است، علم نیست، علم حقیقی نیست. آن چیزی که باید باشد نیست، آن یک چیز دیگر است.

پرسش: مسئله دیگر اینکه مسئله نزول ملائکه و اینکه آن‌ها مسکن‌شان گرفته می‌شود و به نوعی کوچ کنند روی زمین با انسان‌ها زندگی کنند و با آن‌ها همراه شوند من را به یاد این فیلم‌هایی انداخت که فیلم‌های فضایی درست می‌کنند، انسان‌های فضایی، موجودات فضایی برای شناسایی زمینیان، برای اینکه آیا امکان زندگی اینجا برایشان هست یا نیست، افسانه‌ها، این فیلم‌ها آن‌ها را دشمنان انسان معرفی می کند. به یاد این‌ها افتادم. آیا برداشتی از واقعیت مطلب است که در آن اعتقادات انحرافی گنجانده شده و خدایی در آن‌ها وجود ندارد و رابطه دشمنی آن‌ها با زمین و مأموریت نخبگان به اصطلاح آن جامعه بشری این است که زمین را از دست این موجودات فضایی نجات بدهد.

پاسخ: این یعنی آنجا هم باز دشمنی است. بله دیگر. به افسانه‌های علمی در واقع دارید اشاره می‌کنید، آن افسانه‌های علمی به خاطر خاستگاه‌های اوّلیه‌ای که دارند که اساسش هم ما گفتیم در جاهای خودش که اساسش در کتاب مقدّس است، از اوّل کتاب مقدّس بنایش بر عداوت، بنا بر خشونت و دشمنی است، خوب طبعاً این افسانه‌های علمی مربوط به ارتباط انسان‌ها با ساکنان کرات آسمانی را هم طبیعی است که ببرد به سمت عداوت و خصومت که اگر قرار است آن‌ها به زمین بیایند، یعنی پیدا شدن یک فضای جدید برای خصومت و عداوت، کشمکش‌های جدید و درگیر شدن انسان با نوع جدیدی از این دشمنی‌ها. طبیعی هست که وقتی آن خاستگاه اوّلیه‌اش است، ولی ملاحظه کردید که و خوب اشاره کردید به فضایی که چقدر شباهت دارد، فضایی که مشتری هم زیاد دارد، این افسانه‌های علمی، چه به صورت فیلمش، چه به صورت مکتوبش، در قالب‌های مختلف، به صورت رمان‌های دارای مایه افسانه علمی و غیره، مشتری هم زیاد دارد. چقدر شباهت دارد به همین زمینه‌هایی که ما در این سوره‌های انفطار و زلزال و انشقاق و غیره می‌بینیم که همانطور که اشاره کردید درست است که اصل مطلب همین است که ما می‌توانیم بگوییم که در مقابل آن افسانه‌های علمی و شبیه آن افسانه‌های علمی ما حقایق قرآنی را داریم که این‌ها دیگر افسانه نیست، این‌ها دیگر کلام خداست، مربوط به آینده این عالم است و خیلی فراتر از این است که چهار تا مثلاً مریخی بیایند روی زمین. خیلی فراتر مسئله را دیده، که نه مریخ، مریخ‌ها، نه چهار تا مریخی، همه اهل همه آسمان‌ها، هر که باشند،‌ هر چه باشند، این‌ها آماده‌اند برای زمانی که خدا اراده کند همه بیایند پیش انسان‌ها و همه نه با انسان‌ها عداوت و خصومت آغاز کنند، بلکه بیایند بگویند ما یاران دیرینه شما انسان‌ها بودیم. ما همواره همراه شما بودیم. همواره از آن بالا تدارک می‌کردیم زندگی شما را؛ برای انسان‌ها بیان کنند که چه قسمتی از مسائل زندگی انسان‌ها در اختیار آن‌ها بوده ماموریت‌شان چه بوده؟ حالا که «یوم تبلی السرائر» است همه چیز را باز کنم تا انسان‌ها بفهمند که در این عالم عظیم بالا، آسمان‌ها، کهشکشان‌ها، منظومه‌ها، این‌ها، چه تعبیه‌هایی برای اداره زندگی انسان روی زمین بوده و حالا همه آن‌ها آمده‌اند با همه علوم‌شان و معارفشان، تکنولوژی‌هایشان، ماموریت‌هایشان و همه را در اختیار انسان قرار دهند و با انسان تجدید چه کنند؟ تجدید عهد بکنند، تجدید دیدار بکنند، یعنی بیایند با انسان بیعت بکنند. درست نقطه مقابل آن قضیه عداوت و خصومت، بیایند به انسان‌ها بگویند که ما همواره در اختیار شما بودیم، برای شما بودیم و خدا ما را مأمور کرده بوده برای اداره زندگی شما و حالا هم با شما هستیم، تحت امر همان خدا هستیم، از اینجا به بعد هم ما و شما، خدا تعیین می‌کند که چگونه زندگی کنیم، چه کارهایی بکنیم، چگونه انجام دهیم آن کارها را و همه این‌ها را خدا طراحی خواهد کرد برای بعدش. گفتیم از آن مابعد آن مقداری که در این فضا و زیر این آسمان و روی زمین به قول زبان‌شناس‌ها قابل بیان باشد برای انسان زمینی که زیر این آسمان زندگی می‌کند تا آن آخر آخر حد ممکنش را قرآن بیان کرده. از آنجا به بعدش قابل بیان برای انسان در این عالم نیست، مگر وقتی که همان‌طور که اشاره کردیم، همین آیات، همین سوره‌ها، ولی یک چیز تغییر می‌کند، فهم انسان گسترده می‌شود، علوم و معرفت‌های انسان گسترش پیدا می‌کند. همین آیات، همین سوره‌ها، «یوم یأتی تأویله» راهی در آن برای همین انسان باز خواهد شد که، بعضی از حاضرین اشاره کردند، خیلی خوب ذهنشان رفت سراغ تفاوت علم در همین دنیا، تفاوت علم ما از قرآن با علم مثلاً مولا علی علیه‌السلام، خوب همین بحث آنجا هم هست. یعنی وقتی قرار می‌شود که انسان‌ها در آن مرحله و برای ادامه زندگی، علوم و معارفشان گسترش پیدا کند، آن‌وقت همان‌طور که در همین عالم مولا علی علیه‌السلام و امثال ایشان از قرآن چیزهایی می‌فهمیدند که قطعاً ما نمی‌فهمیم یا نمی‌توانیم بفهمیم، آن‌وقت خود ما، همه انسان‌ها می‌توانند چیزهایی بفهمند از قرآن که قبلاً نمی‌فهمیدند «یوم تأویله» و همچنان این عالم و قرآن، جهان و قرآن که هر دو کلام خداست. این یک نوع کلام الله است و عالم هم یک نوع کلام الله است، این دو تا کلام الله همچنان موازی می‌روند و همیشه آن که بر آن یکی حاکم است، قرآن است «الرحمن. علّم القرآن. خلق الانسان. علّمه البیان». اوّل قرآن است بعد جهان.  قرآن است که جهان را به وجود آورده، یعنی با برنامه قرآن است که جهان پدید آمده و جهان مفسّر قرآن است و جهان حاکم بر قرآن نیست، قرآن حاکم بر جهان است. قرآن است که جهان و حالا در بحث امروز در می‌آید جهان‌ها، جهان‌های لایتناهی، عالم‌های لایتناهی را همین خدای صاحب قرآن تعبیه می‌کند، آن چیزی که کهنه شدنی نیست، قرآن است؛ آن چیزی که هر بار از نو باز می‌شود و از نو خوانده می‌شود مثل روز اول، قرآن است. الحمدالله.

پرسش: ببخشید، عذر می‌خواهم. پیرو صحبتی که برادر عزیزمان فرمودند من یک چیز دیگر هم شنیده‌ام. این موجودات فضایی یا این افسانه‌هایی که این خارجی‌ها چند دهه است که می‌گویند، خوب ما که می‌دانیم این‌ها همه خیالی است و می‌خواهند در واقع مردم جهان را سرگرم کنند. -دکتر لسانی: شاید هم می‌خواهند علم انسان را گسترش دهند- این موجودات فضایی نیستند، این‌ها اجنّه هستند. چون یک جاهایی هستند که به هر حال من شنیدم اجنّه و شیاطین بعد از مرگ سلیمان دستشان از زمین کوتاه شد، یعنی خداوند به این‌ها اجازه نداد در زمین کارشان را انجام بدهند و بر آدم‌ها مسلّط شوند، از زمین خارج شدند و حالا کجا هستند را نمی‌دانم، کجای آسمان را نمی‌دانم و نه در آخرت، در آخر الزمان، یعنی در قبل از زمان ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) این‌ها دوباره به زمین می‌آیند و فتنه به نهایت می‌رسد و جنگ بین جنود شیطان و جنود خدا در زمین به اوج خودش می‌رسد و  تا قیامت حضرت مهدی (علیه السلام) و ماجراهای بعدی. من اینگونه شنیده‌ام ولی نمی‌دانم درست است و تا چه اندازه درست است؟

پاسخ: این هم یک برش دیگر از این مطالب است که خیلی بجا فرمودید. بله این هم هست. آن‌ها افسانه‌های علمی هستند و این مسائل که شما اشاره کردید بیشتر مسائل مربوط به آخرالزمان است که به شکل‌های مختلف بیان می‌شود. در این سوره‌هایی که ما در محضرشان هستیم، اگر این سوره‌ها، نمی‌گوییم اینطوری که ما بحث کردیم ولی از این جور بحث‌ها درباره این سوره‌ها آغاز بشود آن وقت معلوم می‌شود که دیگر این مطالب جایگاهی ندارند. یعنی معلوم می‌شود که حق چیست، باطل چیست و مسائل قدم به قدم روشن می‌شود. همان مسئله جن که فرمودید، اشاره به ملک سلیمان که فرموید، خوب در بیان قرآن که اثری از آن نیست غیر از اینکه خدا فرموده « و اتّبعوا ما تتلوا الشیاطین على ملک سلیمان » (بقره/۱۰۲)، یعنی این مسائل راجع به ملک سلیمان را اصلا باب کردند، از همان اوّل داستان‌سازی کردند و بافتند یهود برای ملک سلیمان و خوب بعدش هم غیر منتظره نیست که حالا در ادامه آن، این‌چیزها و نوع چیزهایی که اشاره کردید، آش اینطوری هم بپزند و به اسم آخر الزمان به خورد مردم بدهند که آن زمان اینطوری بود، در ادامه‌اش اینطوری خواهد بود؛ حقایق قرآن وقتی بیان شود و باز شود، جایگاه حق در مقابل باطل روشن می‌شود، آدم متوجه می‌شود آن‌ها واقعا اباطیلی بیش نیست، آن‌ها هیچ پایه و اساسی همانطور که شما هم اشاره کردید ندارد و همان که حافظ می‌گوید: چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند. خودشان هم اسمش را می‌گذارند افسانه علمی، خودشان هم بیش از این عنوانی برایش قائل نیستند. می‌گویند بالاخره انسان نیاز دارد؛ توجیه افسانه‌های علمی به شکل‌های مختلفش همین است. در مدارس، در کتاب‌های حتی بعضاً درسی یا کمک‌درسی و تشویق فیلم‌سازی یا دیدن فیلم‌های با محتوای افسانه علمی یا خواندن رمان‌هایی با محتوای افسانه‌های علمی و یا نوع دیگرش الملاحم و الفتن فی آخر الزمان، می‌گویند انسان نیاز دارد که خیلی بیش از آن چیزی که مربوط به خور و خواب و خشم و شهوتش است و در زندگی روزمره‌اش است، به خیلی چیزها بیش از این‌ها نیاز دارد. حالا این مسلّم شده که به خیلی چیزها بیش از این‌ها نیاز دارد. حالا چه به خوردش بدهیم؟ آن نیاز با چه جبران کنیم؟ چه‌بسا مثل بچه‌ای که غذای کامل نخورده و خیال می‌کند که با این هله‌هوله‌ها، شکلات و پفک و غیره و این‌ها می‌تواند مثلاً غذایش را چه کار کند؟ نقص غذایش را جبران بکند. وضعیت بشر واقعاً در این ارتباط‌ها وقتی در مکتب قرآن قرار می‌گیرد این را خوب می‌فهمد که درست مثل بچه‌ای هست که به هر دلیل غذای کامل بهش داده نشده یا خودش روی بچگی آن غذای کامل و مطلوب و لازم را که برای تغذیه و رشدش لازم است کنار زده و به جایش حالا احساس گرسنگی می‌کند، شکمش را با چی پر می‌کند؟ با چیپس و غیره و خیال می‌کند این‌ها غذا است، یعنی اشتباه می‌گیرد. همان مسئله علم و غیر علمی که گفتیم، یک کیسه بزرگ پر از خوردنی است، غافل از اینکه پفک است، اسمش رویش است، یعنی پفی بیشتر نیست. این اولا که آن کیسه را که باز می‌کنی حجم بیشترش باد است، داخلش و چیزهایی که داخلش هست باز هم آن‌ها بادی بیشتر نیست. هیچکدامش غذا نیست. این حالت واقعاً قابل تمثیل است که انسان به دنبال چیزهایی که احساس می‌کرده که نیاز دارد بداند، رفته به دام چه چیزهایی به اسم علم و به اسم دانستنی و این‌ها گرفتار شده که من خیلی خوشحالم که به این دو قسمت اشاره کردید. واقعیتش مغز خسته من و اشتغالاتی که دارم در این ایّام این کارگاه‌ها واقعاً ذهن من قد نمی‌داد که شاید بعدها به تدریج ذهن من سراغش می‌رفت، ولی خیلی بجا رفتید به سراغ این بحث‌ها و واقعاً مکمل این بحث‌های سوره‌های کارگاه امروز ما و کارگاه قبلی ما بود که وقتی این حقایق در این سوره‌ها، اشاره کردیم به مفسّرین که متأسفانه باز نکرده‌اند سوره‌ها، سوره‌های قرآن، سوره‌های غریب قرآن شده‌اند، مفسّرین زمانی که به این سوره‌ها رسیده‌اند دیگر همه کارشان را قبلاً در تفسیر انجام داده بودند، نه توان داشته‌اند و می‌خواستند زودتر دوره تفسیرشان را ببندند، به  استثناء امثال استاد محمّدتقی شریعتی رضوان‌الله علیه که شما اشاره کردید که ایشان آمده از همین سوره‌های قرآن شروع کرده، مثل بانوی ایرانی در مخزن الاعرفانشان که از سوره‌های آخر قرآن شروع کردهآند و اولین توان‌های خودشان را گذاشته‌اند در تفسیر این سوره‌ها که این‌ها استثنا هستند و در کل به هر حال باز نشدن، اگر این سوره‌ها باز شوند، نطق این سوره‌ها باز شود، مردم آموزش صحیح قرآن و در کنارش گفتگو با این سوره‌ها را با آن آشنا شوند، دیگر خود به خود معلوم خواهد شد که انسان در واقع به چه نیاز دارد؟ به این چیز نیاز دارد؟ به این آگاهی‌ها نیاز دارد که به تعبیر تفسیر عزیزی و قبل از آن به تعبیر احادیث ما، احادیث ائمه اهل بیت که نیاز داریم به چیزهایی که از منبع آسمان، مرکز عرش الهی، کلام خدا ریخته شده باشد، عین آن باران خالصی که از آسمان می‌آید و حالا ان‌شاءالله می‌رسیم به سوره اعمی [عَبَسَ] در کارگاه آینده که « فلینظر الانسان الى طعامه. انّا صببنا الماء صبّاً. ثمّ شققنا الارض شقّاً » در علوم و معارف هم انسان باید این علم و آگاهی را داشته باشد ببینداز کجا آمده؟ چطوری و از کجا نازل شده؟ کی آورده؟ چطور آورده؟ به چه هدفی آورده؟ منظورش چیست؟ و اثرش در زندگی انسان چه خواهد شد؟ من این را بخوانم چه تغییری خواهم کرد؟ من این را بدانم چه تغییری خواهم کرد؟ اخلاقم بر آن چه تأثیری گذاشته خواهد شد؟ نگاهم به مسائل انسانی، به فضیلت‌ها، رذیلت‌ها، خوبی‌ها و بدی‌ها چگونه خواهد شد. بسیار سپاسگزاریم از همه شما.

پرسش: بله، بله. فکر کنم سوره طارق باشد. در سوره طارق خداوند فرموده است: «و السماء ذات الرجع. و الارض ذات الصدع» آنجا هم رجعی که برای آسمان آمده یعنی برگشت به بعد است؟

پاسخ: نه؛ «رجع» به معنای کشش است. اصل معنای «رَجَعَ» کشش است. وقتی چیزی کش پیدا کند می‌تواند بیاید لبه‌اش مثلاً آن طرف قرار بگیرد. معنای دومّش می‌شود آن بازگشت. اوّل باید این کش بیاید، گسترش پیدا بکند تا سرش بیاید روی [لبه]. شما روی پارچه را در نظر بگیرید، یا پلاستیک را؛ باید اول اینقدر کش پیدا کند که این لبه بتواند بیاید روی آن لبه دیگر. چیزی که شما مثلاً می‌خواهید بسته‌بندی کنید. « و السماء ذات الرجع » یعنی این خاصیت آسمان که قابل کشش است. آسمان قابل کشش است؛ بعد زمین «ذات الصدع» است؛ زمین آمادگی و طبیعت شکافته شدن و متصدع شدن، منشق شدن و این‌ها را دارد. این‌ها بیانی مقدمه برای همین انشقاق و انفطار است. یعنی شما اگر « و السماء ذات الرجع » را بنویسید، بعد مقابلش بنویسید: «اذا السماء النفطرت» کدام آسمان الان به انفطار کشیده شده؟ همان آسمانی که در طبیعتش آن رجع بوده. حالت کش آمدنی، ولی متفاوت با کش آمدن همان زمین؛ زمین « و اذا الارض مدّت » است، آن یک نوع کش آمدن دیگر است. این «رجع» یک کش آمدن دیگری است. آن زمینی که « و اذا الارض مدّت » است، در سوره طارق «والارض ذات الصدع» است. همان زمینی است که بیش از آمادگی کشیده شدن، آمادگی شکافته شدن را دارد. ولی چون مرحله عالم دارد عوض می‌شود، حالا همان زمینِ «ذات الصدع» الان « و اذا الارض مدّت » یک پیوستگی پیدا می‌کند؛ چون حالتش قرار است تغییر بکند. « تبدّل الارض غیر الارض » حالا طبیعتش دارد. آسمان «ذات الرجع» قرار بود که مدام باز شود، باز شود؛ حالا یک مرحله جدید که آمده طرح نو، عبارت از این است که «یوم نطوی السماء کطی السجلّ للکتب». یعنی طبیعت آسمان عوض می‌شود. به جای اینکه رو به گسترش بود « و السماء بنیناها باید و انّا لموسعون » (طور/۴۷)؛ طبیعت آسمان «ذات الرجع» یکی از معانی‌اش همین رو به وسعت بودنش است؛ دائم کهکشان می‌زاید، دائم کهکشان‌ها گسترش پیدا می‌کنند، دائماً منظومه‌های جدید به وجود می‌آورند. این‌ها همه گسترش آسمان است. حالا وقتی قرار می‌شود که برنامه عالم عوض شود، عالم نو در راه باشد، چه می‌شود؟ « کطی السجلّ للکتب » این آسمان جمع می‌شود و طبیعتش عوض می‌شود و طبیعت زمین هم عوض می‌شود. طبیعت‌های آسمان به زمین منتقل می‌شود. آن گسترش حالا دیگر برای زمین ایجاد می‌شود. زمین گسترش پیدا می‌کند. آن‌وقت آسمان این همه نجوم این‌ها را در خودش جا داده بود، حالا زمین همه این‌ها را در خودش جا می‌دهد، چنان وسعتی پیدا می‌کند که همه آن ستارگان و اجرام آسمانی را در خودش جا می‌دهد. یعنی این‌ها همه عبارت از گوش به فرمانی زمین است؛ « و حقّت» (انشقاق/۵) یعنی آمادگی‌اش از قبل داشته که بتواند. این‌جوری نبوده که ناگهان به او بگویند یک برنامه جدید است، بگوید چشم. «حقّت» معنای دقیقش که از همان ریشه حق است یعنی از قبل درش تثبیت شده بوده، آماده شده بوده است که این زمین به موقع خودش وقتی که از او یک چنین انتظاراتی می‌رود، از قبل آمادگی داشته باشد و بتواند. آسمان هم وقتی قرار است طبیعتش تغییر کند، از قبل زمینش را داشته باشد.می‌بینید که «و اذنت لربّها و حقّت» (انشقاق/۲ و۵)  عیناً هم برای آسمان می‌آید، هم برای زمین. [صداهای ضربه و نویز در میکروفون،استاد به همین مناسبت مطلبی گفتند:] انگار جنّیان سؤال دارند، ولی ما نه جنّیان را می‌بینیم و نه صدایشان را می‌شنویم. پیغمبراکرم فقط یک مورد استثنایی است که قرآن صریحاً می‌فرماید: «و اذ صرفنا الیک نفراً من الجنّ یستمعون القرآن» یک بار اتفاق افتاد که فقط در یکی از دفعاتی که پیامبراکرم داشتند آیات نازل شده را می‌خواندند که عبارت از سوره رحمان بود، گروهی از جنیان را خدا فرستاد که بشنوند، بیایند به قومشان گزارش بدهند، تمام شد دیگر. نه قبل داشت و نه بعد. صدا هم نکردند که پیامبر بشنوند. بله، خبرش را بعدا خدا به پیامبر اکرم داد «و اذ صرفنا الیک نفراً من الجنّ» چه نشسته‌ای که این‌ها آمدند و حضور پیدا کردند و شنیدند و رفتند و گزارشش را به پیامبراکرم می‌دهد که این اتفاق افتاد. چون بین عالم انسان و جن «بینهما برزخ لایبغیان» صریح قرآن است که بین عالم جن و عالم انسان آنچنان سدّ محکمی وجود دارد که « لایبغیان ». نه انسان می‌تواند به عالم جن کوچکترین نفوذی داشته باشد و نه عالم جن می‌تواند به عالم انسان کوچکترین نفوذی داشته باشد. مگر در مرحله قیامت. در مرحله قیامت دیگر همه با هم؛ انسان‌ها و جنیان و ملائکه و همه با هم، وحش و طیر، همه با هم قرار است زندگی کنند. زمین هم امکان همه این‌ها را خواهد داشت. اوّل مرحله محشر انجام می‌شود با طول و تفصیلش و بعد هم تکلیف ادامه روشن می‌شود که در ادامه همه باید کجا قرار بگیرند، چه کار باید بکنند، چگونه زندگیشان را باید ادامه بدهند؛ ترتیبش که مشخص شد در عالم بعدی انشاءالله.

پرسش: الان برخی ادعا دارند که چنین اتفاقی افتاده و با جنیان در ارتباط هستند. نظر شما در ارتباط با آن‌ها چیست؟

پاسخ: خوب دیگر اگر کسانی باشند که دور از قرآن و تعالیم قرآن باشند می‌روند و مرید آن‌ها می‌شوند و آن‌ها هم بالاخره کاسبیشان رواج پیدا می‌کند و همیشه همین‌طور است. در سوره انعام می‌خوانید که یک عده‌ای همیشه هستند که مردم را به خودشان جذب می‌کنند و این‌ها نیستند که مردم را جذب می‌کنند، مردم چون به جای مجذوب خدا و آخرت و قیامت این‌ها شدن، آن طرف نزدیک نشدن « و لتصغى الیه افئدة الّذین لا یؤمنون بالآخرة و لیرضوه و لیقترفوا ما هم مقترفون » (الأنعام/11۳)؛ « و لتصغى الیه» یعنی علت اینکه این‌ها جلب می‌شوند، ذهن و مغزشان گرایش پیدا می‌کند به این آدم‌هایی که یک موردش را اشاره کردید و اصغی می‌کنند، یعنی می‌روند سراپا گوش می‌شوند، تمام وجودشان در اختیار قرار این‌ها قرار می‌دهند؛ علتش این است که « الّذین لا یؤمنون بالآخرة و لیرضوه و لیقترفوا ما هم مقترفون » هم گرایش پیدا می‌کنند، هم می‌پسندند، هم همراهی می‌کنند، بعد می‌گویند ما هستیم، گسترش دهید، گروه‌تان را بزرگ کنید، نمی‌دانم مطالبتان را گسترش دهید ما هم هستیم، شدیم صداتا، شدیم هزارتا، شدیم ده هزار تا؛ خدا از اول عیار این‌ها را مشخص کرده که این‌ها چون همان قضیه حافظ «چون ندیدند حقیقت»، چون کسی با حقایق این‌ها را آشنا نکرده، این‌ها زمینه آشنایی با حقایق ندارند، بنده‌های خدا مثل همان مثال که گفتیم،  خیال می‌کنند این‌ها غذاهای روحی است و می‌آیند سراغ این آدم‌ها و بالاخره با شدّت و ضعف، کم و زیاد به آن‌ها پیوستگی پیدا می‌کند. ولی به هیچ وجه این‌ها حجتی بر اینکه باطل حقیقت شود یا چیزی که وجود ندارد وجود پیدا کند، جز یک مقدار مکر و خدعه و نیرنگ و این‌ها؛ بعضی که آگاه‌تر بودند گفتند. مادر من یکی از موارد را می‌گفت که آمدند نشستند ما را بالاخره بردند پیش آن جن‌گیر. بعد کمی زودتر از وقتی که قرار بوده بروند، آنجا می‌رسند، می‌روند و آن اتاق بیرونی می‌شینند؛ خلاصه بعضی چیزها که قرار بوده این‌ها نشنوند، می‌شنوند که معلوم شود که دسیسه‌ها و ترفندهای این جن‌گیر چه بوده، چگونه از قبل مثلاً مطالب را می‌کشیده غیرمستقیم از طرف، و چیزهایی که خودشان گفته بودند، داخل دالان، هشتی یا اتاق قبلی که منتظر بودند، پس کی نوبت ما می‌شود و حالا کجا آمده‌ایم و فلان چیزها غافل از اینکه این‌ها را دارند می‌روند آن طرف. آن‌ها فقط این ترفند را غالباً دارند که این داده‌ها را از این طرف می‌گیرند بعد می‌ریزند در دستگاه پردازش خودشان و بعد وقتی نوبت طرف می‌شود تحویلش می‌دهند. [مثلا] بله تو یک دشمنی داری اینطوری، بچه داری آن‌طوری، شما از اول پنج تا خواهر و برادر بودید دیگر؛ همه این‌ها را قبلاً خودش گفته بوده. پنج تا خواهر و برادر بودیم، دو تاشان از دنیا رفتند، آن یکی تصادف کرده، آره، برادر تصادف کرده، بله دیگر حالا بالاخره و از این ور و از آن‌ور. این‌طوری مریدبازی و مریدسازی می‌کنند. خدا اساسش را فرموده که این‌ها همه از خالی بودن انسان است. وقتی انسان با حقایقی که باید پر شود پر نشد، وقتی که با قرآن پر نشد، می‌رود با چه چیزی پر می‌شود؟ با امثال این‌طور چیزها پر می‌شود. الان کتاب‌های پرفروش زمان معاصر، کتاب‌های پرتیراژ، کتاب‌های پرفروش با قیمت‌های سنگین که واقعاً حیرت‌انگیز است و غالباً هم این‌ها انواع اقسام آب در قضیه است؛ کتاب را می‌خرید با چه قیمتی! می‌بینید غالب صفحات سفید است، گَلُ و گُشاد نوشته شده، انگار که اصرار بر این است که حتی الامکان در صفحات چیز زیادی گذاشته نشود. مع‌الوصف شنیده، پول زیاد می‌دهد، کتاب خالی را می‌گیرد، بعد می‌خواند به آن یکی هم توصیه می‌کند، به آن یکی هم توصیه می‌کند.بعد برویم آن یکی کتابش را بخوانیم؛ می‌بیند که همه‌اش دور همان مطالب اول که تازه آن‌ها هم مطلب نبود می‌چرخد، می‌بیند که هیچی داخلش نیست، ولی همین‌طور مدام گسترش پیدا می‌کند. به خاطر همان؛ باز خدا رحمت کند حافظ شیرازی را، واقعاً باز حرف حافظ است که: «آبادی میخانه ز ویرانی ماست» اگر مسجد آباد باشد، این طور بتکده‌ها و میکده‌ها آباد نمی‌شود. آبادی آن‌ها مال ویرانی مراکز علوم و معارف اسلامی است. وقتی که حتی جاهایی که -آدم چه بگوید؟!- با چه آرمان‌هایی، با چه کلاس‌هایی که وارد عمل می‌شود، همین روزهای اخیر ما درگیر برخی از این موارد هستیم و هرچه هم توضیح بدهیم طرف درک نمی‌کند چیست؟ مدام همان تجربه‌های قبلی را مکرر می‌کنید، شما به آن هدف‌هایی که گفتید که نمی‌رسید! آن هدف‌هایتان چیست؟ این کارهایی که می‌کنید چیست؟ واقعاً حتی مشکل است بیان کردن برایشان، مگر اینکه خودشان بروند، تجربه کنند و متوجه شوند که داستان از چه قرار است. در حالی که همه این‌ها از قبل در قرآن آماده، تعبیه شده، همه جنبه‌ها، همه زمینه‌ها بررسی شده است. انواع هدایت‌ها، انواع برنامه‌ها برای مقاصد صحیح وجود دارد. متنها همه با نگاه به این، نگاه به آن، دنباله‌روی از مسائلی که سالیان هست، چون آن این‌طوری نوشته، آن‌طوری چاپ کرده، ما همان‌طوری بنویسیم، همان‌طوری چاپ کنیم. فکر هیچ جایش را نکنیم که خوب با اخلاص شما سرمایه‌گذاری کردید، پول خرج کردید، این را چاپ کردی، خوب با چه هدفی؟ الان که چاپ شد، چه شد؟ می‌دانی که هیچ اتفاقی نیافتاد. حداقل آدم دیگر تکرار نکند؛ مواردی را که می‌داند نتیجه نمی‌دهد، مدام تکرار نکند تا اینکه برایش ثابت شود. متأسفانه این مسائل انسان همین است و همیشه داشته و دارد و فقط قرآن است که می‌تواند انسان را نجات دهد از این دور هم چرخیدن‌ها، دور خود چرخیدن‌ها و دوباره به قول مولانا در مثنوی می‌گوید فقط قرآن است و فقط انبیا هستند که می‌توانند نجات دهند انسان را از اینکه مثل حمار طاحونه دور خودش بچرخد. حمار طاحونه، حماری است که شکل همان خر است یا اسطر است یا یابو است، بعد طاحونه یعنی آسیاب؛  آسیابی که گندم در آسیا می‌کردند یک سنگ بزرگ و دورش این بنده خدا را چشمش را می‌بستند از سر صبح رهایش می‌کردند، آب و علفش را به او می‌دادند که برو، هر وقت هم یک ذره کند می‌شد می‌آمدند یک سیخونک به او می‌زدند که برو و این خیال می‌کرد که کیلومترها مثلاً صبح تا ظهر راه رفته، بعد که چشمش را ظهر یا عصر باز می‌کردند که دوباره توبره را بیاندازند دور گردنش می‌دید همان‌جاست که صبح بوده. مولانا می‌گوید مثل حمار طاحونه انسان‌ها اگر کور باشند از قرآن و مکتب انبیا مثل حمار طاحونه دور خودشان می‌چرخند. خیال می‌کنند مسافت‌ها طی کرده‌اند و راه‌ها رفته‌اند با چشم بسته، خیال می‌کنند زمانی که چشمشان باز شود کجا هستند؛ به چه جاهایی رسیده‌اند؛ چه جاهای نادیده‌ای را می‌توانند ببینند! نه، همان چهار دیواری آسیا است و همان آسیابان است و آن سنگ آسیا آن وسط؛ هیچ چیزی تغییر نکرده. این وضعیت انسان دور از قرآن است. در غالب انسان‌ها در زمان ما با انواع ادعاها گرفتارند دیگر. در جوامع اسلامی به یک صورت، در جوامع غیر اسلامی به صورت دیگری، در داخل اماکن اسلامی، در داخل نهادهای اسلامی به صورت دیگری هست دیگر. باید از خدا خواست، خدا کمک کند، اصلاح کند، به ما توفیق دهد که حرکت کنیم، خودمان را حرکت دهیم «و ما تشاؤن الّا ان یشاء الله ربّ العالمین». باید اراده کنیم که حرکن کنیم. باید مشیت ما با مشیت خدا همراه شود. خدای رب‌العالمین خواسته، می‌خواهد که ما را حرکت دهد، ما را تکامل ببخشد، ولی ما هم باید بخواهیم. مشیت ما، اراده ما هم باید همراه شود با مشیت و اراده خدا تا این حرکت‌ها انشاءالله انجام شود. برای همه آرزوی توفیق می‌کنیم. از نوشته‌های کتبی ممنون هستیم. ولی همیشه به هر حال تجربه نشان داده که اولویت دادن به بحث‌های شفاهی مطلوب‌تر و مؤثرتر و مفیدتر است. انشاءالله ما این نوشته‌ها را هم سرصبر و مجدد، مورد به مورد مطالعه می‌کنیم، کنار جواب کتبی اجمالی در کارگاه‌های آینده به خصوص تفسیر ترتیبی که این سوره‌ها پس از هم می‌آیند، پس از دیگری، همیشه این یادداشت‌های کارگاه‌های قبلی به پرمایه کردن کارگاه‌های بعدی کمک می‌کنند. «اللهم صلّ علیٰ محمّد و آل محمّد». برای همه آرزوی توفیق روز افزون می‌کنیم.

فایلهای مرتبط

بیست و یکمین کارگاه آموزشی پژوهشی تفسیر ترتیبی قرآن کریم با موضوع تفسیر سورۀ مبارکۀ انفطار
دریافت
نظرات

نظر خود را در خصوص محتوای ارائه شده در این صفحه با ما در میان بگذارید.

نام را وارد کنید.
نام خانوادگی را وارد کنید.
پست الکترونیک را صحیح وارد کنید
یک تلفن همراه صحیح وارد کنید.