یکمین کارگاه آموزشی پژوهشی مطالعات قرآنی در سیرهٔ نبوی با موضوع «از تفسیر تا سیره»


تاریخ : 

1387/08/10

محل برگزاری: 

واحدخواهران دارالقرآن بسیج سپاه پاسداران واحد کرج

عنوان توضیحی: 

نقطه عزیمت پژوهش و تحقیق در سیره نبوی

متن ویرایش‌شده (فصل اول از کتاب مطالعات قرآنی در سیره نبوی)

در حال بارگذاری فهرست...

(برای بستن/باز کردن کلیک کنید)

    بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدللّه ربّ العالمین. الرحمن الرحیم. مالک یوم الدین. ایّاک نعبدُ و ایّاک نستعین. إهدنا الصراط المستقیم. صراط الّذین انعمتَ علیهم غیر المغضوب علیهم ولاالضّالین.

    بسم الله الرحمن الرحیم. قل اعوذ بربّ الناس. ملك الناس. اله الناس. من شرّ الوسواس الخنّاس. الّذي يوسوس في صدور الناس. من الجنّة و الناس.

    بسم الله الرحمن الرحیم. قل اعوذ بربّ الفلق. من شرّ ما خلق. و من شرّ غاسق اذا وقب. و من شرّ النفّاثات في العقد. و من شرّ حاسد اذا حسد.

    پیشینه و ضرورت تحقیق در سیرۀ نبوی

     از باب حق‌ شناسی و قدردانی از بزرگانی همچون علامة مجلسی (ره)، بسیار برازنده است بخشی از مقدّمة کتاب ارزشمند بحارالانوار را نقل کنیم تا درسی باشد برای خود ما و دیگران. اگر ما بنا داریم در راستای شناخت سیرة نبوی، گامی کوچک برداریم، پیش از ما بزرگانی همچون علامه مجلسی بوده‏اند که در این عرصه گام‏های اساسی‏تری برداشته‏اند؛ چنان‌ که ایشان در بخش قابل توجهی از بحارالانوار به نقل سیره پیامبراکرم پرداخته‏اند و ما در این مجموعه مباحث مراجعات و استنادات بسیاری به آن خواهیم داشت.

    بخشی از خطبة مقدّمة بحارالانوار چنین است: «و نشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له. شهادة علم و ايقان، و تصديق و ايمان، يسبق فيها القلب اللسان، و يطابق فيها السرّ الاعلان. و أن سيّد أنبيائه، و نخبة أصفيائه، و نوره في أرضه و سمائه، محمّداً عبده المنتجیٰ، و رسوله المجتبیٰ، و حبيبه المرتجىٰ، و حجته على كافّة الورىٰ، و انّ وليّ الله المرتضى، و سيفه المنتضى، و نبأه العظيم، و صراطه المستقيم، و حبله المتين، و جنبه المكين، عليّ بن أبي طالب، سيّد الوصيّين، و إمام الخلق أجمعين، و شفيع يوم الدين، و رحمة الله على العالمين. و أن أطايب عترته، و أفاخم ذرّيّته، و أبرار أهل بيته، سادات الكرام، و أئمّة الأنام، و أنوار الظلام، و مفاتيح الكلام، و ليوث الزحام، و غيوث الإنعام. خلقهم الله من أنوار عظمته، و أودعهم أسرار حكمته، و جعلهم معادن رحمته، و أيّدهم‏ بروحه، و اختارهم على جميع بريّته‏».[1]

    نیز شایسته است، به‌ عنوان قدردانی از تلاش‏ها و پیشتازی‏های دانشمندانی همچون استاد شهید مرتضی مطهّری، قسمتی از مقدمۀ کتاب گرانقدر سیری در سیرة نبوی را در اینجا نقل کنیم؛ کتابی که در جاهای مختلف در این سلسله مباحث، مرجع و ملجأ و راهگشای ما خواهد بود. ایشان آیة شریفة «لقد كان لكم في‏ رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا» (احزاب/21) را در هریک از گفتارهای سیرة نبوی می‏آورند و بدین وسیله این درس مهم و اساسی را به ما می‏دهند که تحقیق و بررسی در سیرة نبوی همواره با این رویکرد مهم و اساسی و با هدف کشف و استخراج «اسوة حسنه» و به‌ کارگیری آن در زندگی باید صورت گیرد، وگرنه صرفاً جنبة علمی و تاریخی خواهد یافت. عباراتی که از این کتاب نقل می‏شوند، ناظر بر همین نکته‏اند:

    «یكی از منابع شناخت از نظر اسلام، سیرۀ اولیاء و پیشوایان اسلام از شخص پیغمبر اكرم تا ائمۀ اطهار، و به عبارت دیگر سیرۀ معصومین است. گفته‏هایشان به‌ جای خود، شخصیت‏شان یعنی سیره و روش‌ شان منبعی است برای شناخت. سیرۀ پیغمبر برای ما یك منبع الهام است، و نیز سیرۀ ائمه؛ هیچ فرق نمی‏كند». [2]

    ایشان در جای دیگری به عمق و عظمت و بی‏کرانی سیرۀ نبوی اشاره نموده و می‏فرمایند: «چند سال پيش من فكر كردم كه در زمينۀ سيرۀ پيامبراكرم كتابي بنويسم. تعداد زيادي يادداشت تهيه كردم، ولي هرچه جلوتر رفتم، ديدم مثل اين است كه دارم وارد دريايي مي‏شوم كه به تدريج عميق‏تر مي‏شود. همان‏طور كه سخنان پيامبر ما عميق است، رفتار پيغمبر ما آن‏قدر عميق است كه از جزئي‏ترين كار پيغمبر مي‏شود قوانينی استخراج كرد. يك كار كوچك پيامبر، يك چراغ يا يك شعله يا نورافكن است براي انسان تا مسافت‏هاي بسيار دور را نشان بدهد».[3]

    این بیان شیوا، تفسیر بی‏سابقه‏ای است از آیۀ «لقد كان لكم في‏ رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا» که در طلیعة کتاب سیری در سیرة نبوی می‏درخشد.

    استاد شهید در قسمت دیگری از مقدمۀ کتاب با ابراز تأسّف می‏گویند: «این منبع شناخت (سیره و سنت نبوی) را هم از ما گرفته‌ اند» و این واقعیت تلخ را در نخستین گفتار از این کتاب به‌ خوبی توضیح و تفصیل می‏دهند.

    در جای دیگری از کتاب به معنا و مفهوم لغوی «سیره» اشاره کرده و می‏‏فرمایند: «سیره در زبان عربی از ماده «سِیْر» است. «سیر» یعنی حركت، رفتن، راه رفتن. «سیره» یعنی نوع راه رفتن. سیره بر وزن فِعْلَه است و فِعْلَه در زبان عربی دلالت بر نوع می‌ كند. مثلاًً جَلْسَة یعنی نشستن، و جِلْسَة یعنی سبك و نوع نشستن، و این نكته دقیقی است. سیر یعنی رفتن، رفتار، ولی سیره یعنی نوع و سبك رفتار. آنچه مهم است شناختن سبك رفتار پیغمبر است. آنها كه سیره نوشته‏اند، رفتار پیغمبر را نوشته‏اند. این كتاب‏هایی كه ما به نام «سیره» داریم سیر هستند نه سیره. مثلاًً سیرۀ حلبیّه سیر است نه سیره؛ اسمش سیره است، ولی واقعش سیر است. رفتار پیغمبر نوشته شده است نه سبك پیغمبر در رفتار، نه اسلوب رفتار پیغمبر، نه متد پیغمبر».[4]

    این درس بسیار مهم و ارزنده‏ای است که در آغاز این سلسله مباحث به‌ عنوان راهگشای طریق از بیان دقیق استاد شهید می‏آموزیم که نباید صرفاً به سیره خوانی بپردازیم. سیره‌ خوانی و مطالعۀ کتب مختلف سیره، البته لازم و ضروری است و از مقدّمات و لوازم کار محسوب می‏شود و بدون طیّ این مرحله، مراحل بالاتر قابل دست‏یابی نیست، اما همة این مطالعات و مراجعات و گشت‏وگذارها، به تعبیر شیو‏ای استاد شهید، سیر محسوب می‏شوند نه سیره. ما باید این مرحله را پشت سر بگذاریم و از سیر به سیرۀ پیامبراکرم برسیم؛ یعنی نوع رفتار و خط مشی پیامبراکرم را -که همان اسوة حسنه است- دریابیم و مبنا قراردهیم و در اختیار دیگران بگذاریم.

    یکی از مفاهیم تعبیر استاد شهید که فرمودند «این منبع شناخت را از ما گرفته‏اند»، همین است؛ یعنی نباید سیر را به حساب سیره بگذاریم و با دیدن کثرت تألیفات راجع به سیرۀ پیامبر، گمان کنیم که دیگر کارهای شایسته و بایسته در این خصوص تماماً انجام شده است و سیرة پیامبراکرم به‌ طور کامل بازیابی شده است.

    ممکن است با خود بیاندیشیم که با وجود این‌ همه آثار گوناگون در باب سیره و تاریخ زندگی پیامبر و معصومین، چگونه می‏توان پذیرفت «این منبع شناخت را از ما گرفته‏اند»؟! محرومیت و مهجوریت ما از سیرة معصومین (ع) بدین معناست که هنوز نتوانسته‏ایم الگوهای رفتاری معصومین (ع) را در رابطه با ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی خود بازشناسیم و به‏کارگیریم. به عبارت دیگر، در طول تاریخ اسلام، سیره‌ پژوهی را به حساب سیره‌ شناسی گذاشته‏ایم و از کنار این مسئله براحتی گذشته‏ایم؛ به‌ گونه‏ای که اکنون اگر سؤال شود که سیرة مرضیّة پیامبراکرم و سایر معصومین چه جایگاهی در زندگی ما مسلمانان دارد؟ پاسخ مشخصی برای گفتن نخواهیم داشت.

    تعلل و کوتاهی و تأخیر و تسویف از سوی ما مسلمانان در این راستا، به اندازۀ کافی صورت گرفته است و بیش از این روا نیست که در این امر بسیار مهم و حیاتی مسامحه ورزیم و حتی به مدت یک روز در این مسیر تأخیر کنیم. آنچه برعهدۀ ماست، آغاز این طریق است و تکمیل و تصحیح و پی‏گیری آن بر عهده دیگران و آیندگان است و نخستین گام در این راه، مطالعه و مراجعه به کتب مختلف سیره و آثار گرانقدر علمای محقق و سیر در گفته‏ها و نوشته‏هاست که متأسفانه ما اغلب، در این گام نخستین هم لنگیم و در این عرصه چندان مطالعه‏ای نداریم.

    کتاب‌ شناسی سیرۀ نبوی در عصر حاضر

    در رابطه با سیرة پیامبراکرم کتب متنوع و مختلفی تألیف شده است؛ برخی از آن‏ها عبارتند از:

    «الصحیح من سیرة النبیّ الاعظم»[5]، اثر ارزشمند و بی‏سابقة علّامه جعفر مرتضی عاملی. ایشان که از علمای معاصرند، بیشتر نزد اهل علم و تحقیق شناخته شده هستند و نزد عامّة مردم چندان مشهور نیستند، از نظر مقام علمی و تحقیقی و آثاری که ارائه داده‏اند، و نیز برخی جهات دیگر، قابل تشبیه به علامۀ طباطبائی (ره) هستند. این کتاب توسط محمّد سپهری، تحت عنوان «سیرت جاودانه» به فارسی ترجمه و تلخیص و در دو جلد چاپ شده است.[6]

    «سیری در سیرة نبوی» استاد شهید مرتضی مطهری (ره) که در آغاز این فصل قسمت‏های مهمّی از آن نقل شد.[7]

    «سنن النبی» اثر علامۀ طباطبائی (ره) که یکی از کتاب‏های اساسی و بسیار مبنایی سیرة نبوی است که به‌ صورت فشرده و صرفاً نقل روایت، البته با طراحی زیبا و اسلوبی کارآمد، تألیف شده است. این کتاب توسط عبّاس ‏عزیزی تحت عنوان «سنن النبی، آداب، سنن و روش رفتاری پیامبر گرامی اسلام» به فارسی ترجمه و چاپ شده است.[8]

    «فروغ ابدیت» اثر آيت الله شیخ جعفر سبحانی که تقریباً از چهل سال پیش به‌ عنوان یکی از منابع فارسی سیرۀ نبوی مطرح بوده و هست و به چاپ بیست و هشتم رسیده است.[9]

    از سیره‌پژوهی تا سیره‌شناسی

    مطالعۀ همۀ این آثار و بسیاری دیگر از کتب و تألیفات در زمینۀ سیرۀ معصومین نخستین گامی است که در این زمینه باید برداریم. طی این مرحله همان سیره‌ پژوهی است که عبارتست از تتبّع و پیگیری مباحث مختلف سیره در کتب و آثار مختلف و مقدّمه‏ای است برای سیره‌ شناسی.

    در سیره‌ شناسی ما باید به دنبال شناخت مسائل سیره به‌ عنوان «اسوۀ حسنه» و در پی ارتباط آن‏ها با جوانب مختلف زندگی خودمان باشیم و همواره از خود بپرسیم که سیرۀ پیامبر کجاست و زندگی ما کجا؟ و بدین‌ سان، پیوسته فاصلۀ سیرۀ نبوی با سیرۀ خود را اندازه‏گیری نماییم و تفاوت‏ها و مفارقت‏ها و دوری‏ها و بیگانگی‏های زندگانی خودمان با سیرۀ پیامبراکرم را مطالعه نماییم و براساس روشی که از خود سیرۀ نبوی اتخاذ می‏کنیم نه روش‏های دیگر، عاقلانه و مدبّرانه، در پی این باشیم که زندگی فردی، جمعی، خانوادگی، ملّی و بین المللی خودمان را به‌ تدریج و حکیمانه نه بدون سنجش و بی‏برنامه به اسوة حسنه پیامبراکرم نزدیک و نزدیک‏تر نماییم.

    قرآن منبع اصلی سیرۀ نبوی

    حقیقت این است که قرآن همان سیرۀ نبوی است و سیرۀ نبوی درواقع مفسر و مبیّن قرآن است. قرآن‌ کریم بزرگ‌ ترین کتابی است که تمامی خطوط روشن اصلی و فرعی سیرة نبوی را ترسیم کرده است. سیرة پیامبراکرم نیز، مفسر نظری و عملی قرآن است. سیرة صحیح و شایسته پیامبراکرم جز در پرتو قرآن‌ کریم و بر اساس میزان آن، قابل بازشناسی نیست، چنان‌ که از امّ‏المؤمنین عایشه نقل شده است که در رابطه با اخلاق پیامبراکرم گفته است: «کان خُلقُه القرآن»[10]؛ یعنی اخلاق پیامبراکرم، قرآن است؛ یعنی سیره و سنت صحیح و اخلاق بایسته و شایستة نبوی را باید در بیان قرآن‌ کریم جُست.

    آیۀ شریفه‌ ای را که سرلوحۀ مباحث سیرۀ نبوی استاد شهید مطهری رضوان الله علیه بود، فراموش نکنیم. خداوند سبحان با تعبیری آکنده از نوید و امید و در عین حال همراه با نوعی تهدید شدید، خطاب به همۀ مسلمانان جهان، بلکه به همۀ افراد و جوامع انسانی تا پایان جهان، در نهایت دقت و صراحت و قاطعیت فرموده: «لقد كان لكم في‏ رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الآخر و ذكر الله كثيرا». هرگاه به هر میزان و به هر مقدار، در پرتو هرگونه توجیه و استدلال، هرچند اندکی از «اسوۀ حسنۀ» حضرت ختمی مرتبت فاصله بگیریم، قطعاً، به ناچار از اُسوه‌ های سیّئه پیروی خواهیم کرد، و این است جایگاه سیرۀ پیامبر در قرآن و اهمیت مطالعات قرآنی دقیق و فراوان در حوزه‌ های خُرد و کلان مباحث سیرۀ نبوی.

    تحقیق موضوعی سیرۀ نبوی در قرآن

    در این سلسله مباحث، به‌ لطف‌ خدا بنا داریم سیرة نبوی را در قالب یک تحقیق موضوعی در قرآن مورد بررسی قراردهیم و همان‏گونه که موضوعات مختلف را براساس روش تحقیق موضوعی در قرآن دنبال می‏کردیم، مثلاًً سیمای صابران در قرآن، این‌ بار سیمای نورانی و دل‌ انگیز پیامبر اعظم را در آیینة قرآن جستجو کنیم. به این منظور، از یک سوی، باید همة سازوکارهایی را که در روش تحقیق موضوعی در قرآن برقرار بود، اینجا هم رعایت کنیم، و از سوی دیگر، برای اینکه تحقیقمان زنده و پویا باشد و از حالت قدیمی و موزه‏ای و کتابخانه‏ای خارج شود و صرفاً این نباشد که یک شخص مطالبی را از چند کتاب گرد هم آورده و ارائه دهد و مخاطبان یادداشت بردارند یا حفظ کنند و... ، باید دست به دست هم دهیم و یکدیگر را در این راه یاری نماییم و هرچه دررابطه با سیرة نبوی می‏بینیم یا می‏شنویم گرد هم آوریم و در اختیار یکدیگر بگذاریم؛ از کتاب و مقاله و سخنرانی گرفته تا حرف‏هایی که در میان مردم، همسایگان، اقوام و... در کوچه و بازار راجع به پیامبراکرم ردّ و بدل می‏شوند، همه و همه باید در این تحقیق مورد توجه قرارگیرند و هیچ‌ یک از آن‏ها به حساب اینکه کم اهمیت یا بی‏اهمیت است، نباید فروگذاشته شود.

    ما باید نسبت به این مسئلۀ مهم حساس باشیم و با این حساسیت در میان مردم زندگی کنیم، و تا جایی که ممکن است، آنان را از این برنامه و تحقیق باخبر سازیم و این حساسیت را به هرکس که می‏توانیم منتقل کنیم. بدین‌ سان یک مسئولیت جمعی به‌ صورت یک موج، بزرگ و بزرگ‏تر، نسبت به مسائل سیرة نبوی پدید می‏آید که در برابر همة مظاهر مربوط به سیرۀ نبوی (حتی در ویترین مغازه‏ها، برنامه‏های مختلف رادیو و تلویزیون، مدرسه‏ها و آموزشگاه‏ها و...) دقت و حساسیت نشان می‏دهد و همه را ثبت و ضبط می‏کند و در پرتو آیات قرآن به نقد و بررسی و ارزیابی آن‏ها می‏پردازد و بدین شکل سیرة صحیح پیامبراکرم به دست می‏آید و در همة مسائل زندگی مسلمانان ساری و جاری می‏گردد. بنابراین، پیش از هرچیز، باید متوجه باشیم که تحقیق و بررسی سیرۀ نبوی، یک کار جمعی است و همت همگانی می‏طلبد و این مباحث که پیش روی داریم، آغازی بیش نیست.

    چشم‌ انداز تحقیق موضوعی در سیرۀ نبوی

    در تحقیقات موضوعی در قرآن، روند کار به این شکل است که ابتدا مطابق دستورالعمل، آیات مربوط به موضوع مورد نظرمان را استخراج می‏کنیم و آن‏ها را بنابر دلایلی که در کتاب روش تحقیق موضوعی در قرآن‌ كريم ذکر شده و براساس تجربه‏های فراوانی که در این زمینه به دست آمده است، به ترتیب آخر به اوّل قرآن مرتب می‏کنیم، و آن‌ گاه با طیّ مراحلی خاص به بررسی آیات و مفهوم‌ یابی آن‏ها می‏پردازیم. در رابطه با موضوع سیرة نبوی نیز، باید همین‌ گونه پیش برویم. اما از آنجا که همة آیات قرآن - مستقیم یا غیرمستقیم- به این موضوع مربوط می‏شوند، ناگزیریم در این تحقیق، خارج از روال معمول سیر کنیم و به گزینش آیات دست بزنیم.

    به بیان دیگر، در رابطه با موضوعات مختلف، از روزنۀ کلیدواژة خاصی که برای موضوعمان تعیین می‏کنیم، به قرآن می‏نگریم و آیات مربوطه را استخراج می‏کنیم، اما در خصوص سیرة نبوی، نمی‏توان کلیدواژۀ خاصی تعیین کرد و صرفاً آیات مشتمل بر آن کلمه یا کلمات را در فهرست آیات اصلی تحقیق گنجانید؛ زیرا این موضوع تمامی ابعاد و مسائل زندگی فردی و اجتماعی انسان را در بر دارد و آیات قرآن نیز تماماً در راستای ترسیم خطوط اساسی و تفصیل برنامۀ یک زندگیِ از هر نظر شایسته و بایسته (اسوة حسنه) برای انسان در دنیا و آخرت نازل شده‏اند.

    کلّ قرآن بیانگر سیرة مرضیّه و اسوة حسنة پیامبراکرم می‏باشد و آن‏گونه که برخی می‏پندارند، چنین نیست که آیات خاصی متکفّل این موضوع باشند. این حقیقت در رابطه با سیره و سنت سایر معصومین نیز باید مورد توجه باشد و این تصور عمومی که بر مبنای آن، تنها آیات محدودی مربوط به حضرت علی (ع) یا امام حسین (ع) می‏شود، باید به‌ طور جدی تصحیح گردد و طرز فکر و دیدگاه ما به‌ گونه‏ای تغییر یابد که با دیدن هر آیه‏ای، سیره و سنت همة معصومین در برابر چشمانمان ترسیم شود، و به‌ عکس، با مرور بر هریک از مسائل سیرة معصومین، آیات قرآن برایمان تفسیر شوند.

    مع‏الوصف، از آنجا که توان و امکانات ما محدود است و برای اینکه روند کار، قدری عادی‏تر و منطقی‏تر پیش برود و پس از مدت زمانی به مرحلة قابل توجهی از تحقیق دست یابیم، به گزینش آیات دست می‏زنیم؛ اما ترتیب آخر به اوّل قرآن را همچنان حفظ می‏کنیم و به این ترتیب اوّلاً بخش‌ هایی را که به هر دلیل احساس می‏کنیم در رابطه با آن‏ها، آمادگی بیشتری داریم یا جوانب کاربردی بیشتری دارند، یا اینکه از «تقاضا» و نیازمندی بیشتری در جامعه برخوردارند، مقدّم می‏داریم، و ثانیاً هرجا که لازم دیدیم برمی‏گردیم و مباحثی را که به هر دلیل وانهاده‌ ایم و از کنار آن‏ها گذر کرده‌ ایم، مورد بحث و بررسی قرارمی‏دهیم، و درواقع به‌ صورت رفت و برگشتی عمل می‏کنیم. یعنی همان‏طور که در جایی بنابر مصالحی برخی از مباحث را وامی‏نهیم و جلوتر می‏رویم، به همان دلایل نیز، گاهی لازم می‏بینیم که به عقب برگردیم و همین‏گونه، به‌ تدریج خانه‏های خالی را پر می‏کنیم. حتی اگر مثلاًً بر سر آیه‏ای در اواخر قرآن، احساس کردیم که آن آیه با آیه‏ای دیگر در اواسط یا اوایل قرآن مرتبط است، جهش می‏کنیم و به آن آیة مرتبط می‏پردازیم، آن‌ گاه برمی‏گردیم و دوباره بحثمان را پی‌ می‏گیریم.

    در این سیر گزینشی و روند جهشی ما به‌ خوبی متوجه نقص کار خود هستیم و به روشنی می‏دانیم که آیات وانهاده شده مشحون از نکات و ظرایف متعدد در مورد سیرۀ نبوی است، اما همان‏گونه که گذشت، گستردگی این موضوع که درواقع همۀ موضوعات دیگر را در خود جای داده است، چنین گزینش و جهشی را اقتضا می‏کند.

    این طرح، بسیار گسترده و زمان‏بر و کاربر است و در سطح جهان اسلام، نخستین بار است که جامة عمل به خود می‏پوشد. البته در این خصوص، آثاری ارائه شده است؛ از جمله کتاب «سیرة الرسول صور مقتبسة من القرآن الکریم» اثر دانشمند پُرکار و افتخارآفرین جهان اسلام، استاد محمّد عزت دروزه که از مورخان و مفسران بزرگ معاصر می‏باشد. وی که از مبارزان انقلاب فلسطین به شمار می‏رود، سال‏ها در اسارت اسرائیلی‏ها به‌ سربرده، و در این مدت، علاوه‌ بر حفظ کامل کلّ متن قرآن، مقدّمات تدوین یک دورۀ کامل تفسیر قرآن را به ترتیب نزول آیات، پی‏ریزی نموده و بعدها آن را تحت عنوان «التفسیر الحدیث»[11]، تدوین کرده است که در دهۀ اخیر در قالب نُه جلد بزرگ که جلد نخست آن به مقدّمه‏ای مفصّل اختصاص یافته، تجدید چاپ شده است.

    استاد محمّد عزت دروزه نیز با روش اقتباسی وارد عمل شده و تصویرها و برداشت‏هایی از سیرة نبوی را با قرآن تطبیق داده است و هرگز کلّ قرآن را به‌ عنوان بیانگر سیرة رسول‏اکرم ندیده است، یا اگر دیده، از همان آغاز، چه‌ بسا بررسی سیرۀ نبوی را در کلّ قرآن ناشدنی فرض کرده و عملاً از چنین کاری کنار کشیده است. فرضیّۀ تحقیق ما این است که این کار - به‌ رغم عظمت و گستردگی آن- شدنی است، البته نه توسط یک شخص و طیّ دو سه سال، بلکه به‌ صورت یک طرح بزرگ و فازبندی شده، توسط عدّه‏ای کثیر از محققان و علاقمندان. یک شروع خوب و حساب شده می‏تواند ایدة این طرح بزرگ را با همة فازبندی‏های آن در میان اهل علم و تحقیق جابیاندازد و آن را نه‏تنها ممکن و شدنی، بلکه به‌ صورت یک واجب و فریضۀ بزرگ که قرن‏هاست بارسنگین آن بر زمین مانده است، در انظار جلوه دهد.

    جریان ساخت بارگاه مقدس زینبیّة اصفهان، نمونه‏ای است از یک کار بزرگ که زمینۀ بنا و بنیاد آن توسط یکی از علمای بزرگ اصفهان، مرحوم آیت‏الله دهکردی فراهم شد. زینبیّة اصفهان که هم‏اکنون یکی از زیارتگاه‏های مهم و معتبر کشورمان محسوب می‏شود و فاصلة قابل‏توجهی تا اصفهان دارد، پیش از اِقدام مرحوم دهکردی در حد یک قبر معمولی منتسب به یکی از امامزادگان بود و چندان شهرتی نداشت. مرحوم دهکردی به دنبال مطالعات و تحقیقات لازم در رابطه با اعتبار و اصل و نسب این امامزاده، بنا را بر بنیاد آستانه و گنبد و بارگاه ایشان گذاشت و ضمن معرفی و اطلاع رسانی گسترده‏ در یک فراخوان عمومی از مردم خواست که هرکس از اصفهان یا مناطق دیگر به زیارت می‏آید، با خود یک آجر یا نیمه آجر به همراه بیاورد. پس از این فراخوان، پشتة بزرگی از آجرها و نیمه آجرها فراهم شد و سایر مصالح نیز همین‏گونه با کمک‏های تدریجی مردمی تدارک شد و به‌ این‌ ترتیب، بقعة متبرکۀ زینبیّة اصفهان بدون طیّ مراحل متعدد و پیچیدۀ تهیه و تدارک مصالح و...، به‌ صورت باشکوهی ساخته شد تا الگویی باشد برای ما که عزممان را جزم کنیم و گام‏های نخستین را برای اجرای طرح‏های بزرگ و اساسی که در آغاز حتی ناممکن و ناشدنی به نظر می‏آیند، برداریم.

    گسترۀ شصت‌ وسه سالۀ سیرۀ نبوی

    سیرة مرضیة نبوی - برخلاف آنچه غالباً تصور می‏شود - یک سیرة 63 ساله است نه 23 ساله. عمدتاً تصور می‏شود که سیرة پیامبراکرم از 40 سالگی ایشان و - بنابر مشهور - از مکّه، جبل النور و غار حراء آغاز شده و در مدینه، حجرة اُمّ‏المؤمنین عایشه پایان می‏پذیرد.

    این تصور رایج مبتنی بر این برداشت نادرست است که زندگینامۀ انبیا از لحظۀ بعثت ایشان شروع می‏شود و پیش از آن اهمیتی ندارد. حال آنکه رویکرد قرآن به زندگی انبیا درست عکس این است. از نگاه قرآن، قصّه و سیرۀ پیامبران از لحظة بعثت و رسالت آغاز نمی‏شود و رهبری و اسوه بودن آنان، منحصر به دوران نبوت ایشان نمی‏شود. ممکن است ما کارشناسانه و متخصصانه یا روشنفکرانه و مصلحت اندیشانه این سبک و اسلوب و رویکرد قرآن را برنتابیم، یا سبک و اسلوب دیگری را برای قرآن ترجیح دهیم، اما قرآن، کتاب خداست و خداوند مصلحت و ارادة خود را در قرآن ساری و جاری کرده است، اگرچه به مذاق ما خوش نیاید: «لا یُسألُ عمّا یفعل وهم یُسألون».

    یکی از اشتباهات بزرگ و اساسی که در «سریال داستانی یوسف پیامبر» مطرح است، همین است که در بخش اعظم این سریال، حضرت یوسف به‌ عنوان پیامبر ظاهر شده است، حال آن که در کلّ داستانِ یوسف صدیّق در متن قرآن‌ كريم -بر خلاف بیشتر منابع تفسیری- خبری از نبوت و پیامبری ایشان نیست. حتی در پایان داستان، آنجا که می‏فرماید: «و رفع ابويه على العرش و خرّوا له سجّداً و قال يا ابت هذا تاويل رؤیايَ من قبل قد جعلها ربّی حقاً و قد اَحسنَ بی‏ اذ اخرجني‏ من السجن و جاء بكم من البدو من بعد ان نزغ الشيطان بينی‏ و بين اخوتی‏» (یوسف/100)، باز هم نبوت و رسالت حضرت یوسف مطرح نیست، چنان‌ که گویی در رابطه با اهدافی که سورۀ یوسف دنبال می‏کند، نبوت ایشان موضوعیتی ندارد. سورة یوسف در قرآن سورة نمونه‏ای است که در آن داستان زندگی یکی از پیامبران بزرگ الهی، از دوران کودکی تا زمان بعثت، به نیکوترین صورت بیان شده است و در سرتاسر سوره به بعثت، نبوت و رسالت این پیامبر بزرگ پرداخته نشده است[12] تا بدین‏سان نشان دهد که رویکرد قرآن به زندگی انبیا محدود به دوران نبوت ایشان (از بعثت تا وفات) نیست، بلکه قرآن در پی این است که سرتاسرزندگانی پیامبران الهی را به‌ عنوان الگو و اسوه برای بشریت معرفی کند.

    ما بندگان ضعیف خدا، اگر آینده‏ای را -مثلاًً- برای فرزندمان درنظر داشته باشیم، از همان دوران کودکی طراحی‏های لازم را انجام می‏دهیم و همة مسائل خانه و خانواده را در راستای نیل به آن آینده، هماهنگ می‏کنیم و حتی اگر ممکن باشد، روی یک محلّه یا منطقه تأثیر می‏گذاریم و تا جای ممکن برنامه‏ها را کم و زیاد می‏کنیم به حساب اینکه قرار است کودکی را -مثلاًً- بیست سال بعد، در فلان موقعیت ببینیم. حال، خدایی که قرار است کودکی را پس از چهل سال، به پیامبری مبعوث گرداند، و مقام مهم و خطیر نبوت و رسالت را برعهدۀ او بگذارد، آیا معقول است هیچ هماهنگی و تدارکی نداشته باشد و منتظر بماند تا میقات چهل‌ سالگی او فرابرسد و آن‏گاه، یکباره - بی‏آنکه کمّ و کیف پیشینة چهل‌ سالة آن کودک با مقام نبوت و رسالت هم‏نوا باشد - او را به پیامبری برانگیزد؟! آیا خداوند -که دارای علم حضوری است و علم و احاطۀ او محدود به زمان و مکان خاصی نیست و گذشته و آینده و حال برای او یکسان است- حتی در حد یک بندة ضعیف، در جهان آفرینش، برنامه، حکمت و طراحی برای کارهای خودش ندارد؟! این با کدامین خداشناسی سازگار است؟

    هیمنه قرآن بر سیرۀ نبوی

    با این ترتیب، ما در مباحث سیرة نبوی با یک سیرة 63 ساله مواجه هستیم نه یک سیرۀ 23 ساله، هرچند در رابطه با بسیاری از مقاطع و مراحل این 63 سال، گزارشی به ما نرسیده و دستمان خالی است، اما همین موارد را نیز به حساب اینکه مطلبی در مورد آن‏ها نداریم، نباید از روی یأس و نومیدی کنار بگذاریم. ما امیدواریم که در پرتو قرآن سرتاسرِ سیرۀ پیامبراکرم در تمامی مراحل این 63 سال، روشن و تابناک گردد و برهه‏هایی از زندگی پیامبر که خالی از هرگونه نقد و نظر و بحث و بررسی است، به برکت تحقیق موضوعی در آیات و سوره‌ های قرآن‌ کریم مطالب و مباحث و تحقیقات شایسته و بایستۀ خود را بازیابند.

    این همان ویژگی و عملکرد قرآن است که به‌ گونه‌ ای ضمانت شده از سوی صاحب قرآن خداوند سبحان در رابطه با کتاب‌ های آسمانی پیشین که در دست پیروان پیامبران پیشین الهی به تغییر و تحریف و حذف و تصحیف دچار شده‌ اند، همچنین نسبت به «اساطیر الاوّلین» که بر اثر کم توجهی و بی‌ دانشی مردمان در طول اعصار و قرون به افسانه تبدیل شده‌ اند، همواره داشته است و دارد.

    این امیدواری بر این پایه است که منبع ما در این تحقیق قرآن است؛ کتابی که «تبیاناً لکلّ شئ» و مُهیمن و جبران کنندة نقایص همة کتاب‏ها و گفته‏ها و شنیده‏هاست. ما می‏توانیم به کمک بخش‏های عینی‏تر و غنی‏تری که از سیرة نبوی سراغ داریم و با نمونه‏گیری از آن‏ها و تجربۀ همة سازوکارهایی که در این موارد نهفته‏اند، در پرتو نورافشانی قرآن، همة نقص‏ها، کمبودها و نارسایی‌ هایی را که در رابطه با سیرة 63 سالۀ خاتم پیامبران مطرح‏اند، جبران نماییم و تمامی ابهام‏ها را بزداییم.

    معنا و مفهوم «مهیمن» بودن قرآن همین است. با قرآن می‏توان - دست‌ کم در حوزة معرفتی- همة نقص‏ها را زدود و همۀ نارسایی‌ هایی را از میان برد، و اشتباهات را تصحیح، و صحیح‏ها را تأیید و تکمیل نمود. خداوند خود مهیمن است و نسبت به جمیع ماسِوی‏الله احاطه و هیمنه دارد و همه چیز را تحت پوشش فراگیر علم و قدرت و رحمت خود قرار داده است. قرآن نیز نسبت به جمیع گفته‏ها و نوشته‏ها محیط و مهیمن و جبّار است، و مناطق تاریک و مأیوس کننده از سیرة پیامبراکرم را در پرتو نور و بلاغ و هدایت و بیان تفصیلی خود، می‌ تواند کشف و تفسیر و تبیین ‏کند؛ قرآن «تفصیل کلّ شئ»، «بلاغ للناس»، «هدیً للناس»، «بیّنات من الهدیٰ و الفرقان» است و ما با تکیه بر این اسماء و اوصاف مطمئن هستیم که قرآن دست ما را در این مسیر پرابهام و پردست‌ انداز خواهد گرفت.

    اگر در این راستا گام‏های نخست را برداریم، از همان آغاز خطوط سایه‏روشنی را که قرآن ترسیم می‏کند مشاهده خواهیم کرد و هرچه پیش‏تر رویم، پرتوافکنی قرآن بیشتر خواهد شد و مهم نیست که این پیش‏رَوی‏ها از سوی خود ما باشد و به نام ما ثبت شود، یا آنکه توفیق آن نصیب دیگران گردد. غالب بزرگانی که امروزه آثارشان همه جا معروف و مشهور است، زمانی که در پی تهیه و تدارک این آثار بوده‌ اند مطمئناً به فکر این روز نبوده‌ اند و آنچه برای آنان اهمیت داشته است، انجام وظیفه بوده است.

    علامة بزرگ معاصر، استاد شهید مطهری که آثارش بر تارک آسمان علم و معرفت جهان اسلام همچون ستاره‏های فروزان می‏درخشد، و به تعبیر حضرت‏امام (ره) همة آن‏ها، بدون استثنا خوب و مفیدند، آن‏گاه که مطالب کتابی همچون «سیری در سیرة نبوی» را در حضور جمعی -که تعدادشان از مجموعة ما چه‌ بسا فراتر نبود- ارائه می‏داد، آیا به فکر امروز بود که این مطالب، کتاب شوند و بارها، با تیراژهای دست کم ده هزار نسخه در هر چاپ، منتشر شوند و به زبان‏های دیگر ترجمه شوند یقیناً چنین نبود، بلکه به حساب این‏که این‏ها، وظایفی هستند که باید ادا شوند و بر زمین نمانند، مشتاقانه و بی‌ وقفه شب و روز در حال کوشش بود، تا این دستاوردهای عظیم به ثمر رسید.

    تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام و مسلمین

    باید توجه داشته باشیم که دشمن قسم‌ خورده اسلام و مسلمین یعنی صهیونیسم جهانی با تلاش و کوشش مستمرّ خود، از دیرباز همه‏جا در ستادهای فرهنگی مستقر شده‏اند و غالباً ابتکار عمل را به دست گرفته‏اند و زیر پوشش فریبندۀ فعالان و مصلحان بزرگ، اهداف خود را پیش می‏برند، و اساس کار آنان، ایستادگی در برابر خداوند و پیامبران اوست. در طول تاریخ نیز هرجا که توانسته‏اند، پیامبران را کشته‏اند و آنجا که نتوانسته‏اند به تکذیب آنان همت گماشته‏اند: «أفكلّما جاءكم رسولٌ بما ٰلا تهوىٰ‏ أنفسكم استكبرتم ففريقاً كذّبتم و فريقاً تقتلون‏» (بقره/87). تکذیب پیامبران، در عمل، به این معناست که کاری می‏کنند که یک پیامبر بزرگ الهی بود و نبودش یکی شود و پیامبر صادق خداوند، عملاً کاذب گردد، چونان که گویی هيچ‌ گاه نبوده است. آن‌ چنان قلب حقیقت می‏کنند و ماهیت اصیل تعالیم انبیا را دیگرگون می‏کنند که انگار آنان را یکصدباره کشته‏اند.

    یکی از زمینه‏های فرهنگی که بسیار مورد توجه و تمرکز آنان بوده است، داستان‏های پیامبران است؛ چیزی که برای ما مسلمانان چندان اهمیتی نداشته و ندارد و اصولاً تصور می‏شود که داستان مقدّمه و زمینة خوبی است برای خواب رفتن یا سرگرمی بچه‏ها و خلسه و حالتی شبیه خواب برای بزرگ‌ ترها که بگویند و بشنوند و لذت ببرند.

    زمانی که ما مسلمانان این‌ گونه به قصّه و داستان می‏نگریستیم؛ چنان‌ که هم‏اکنون هم می‏نگریم، مغزهای زیرک و بی‏رحم صهیونیست‌ ها، با ساخت و پرداخت روایات دروغین (اسرائیلیات) نقشه‏ای می‏کشیدند که در سایة آن، بود و نبود پیامبران الهی و کتب آسمانی را یکسان کنند؛ پیامبران عظیم و پرقدرت و صادق و آسمانی خداوند را تبدیل به افراد کوچک و عاجز و کاذب و زمین‌ گیر کنند؛ آنان قرن‏ها پیش که مسلمانان در خواب بسرمی‏بردند، در پی تهیه و تدارک منابع و موادّ دروغین فیلم‏ها و سریال‏های مذهبی مسلمانان درآینده بودند، تا به دست خود مسلمانان، پیامبران بزرگ الهی، ابراهیم، یعقوب، یوسف، موسی و عیسی و پیامبر خاتم را -که قتل ایشان، هوس تاریخی آنان بوده و هست- به مسلخ بکشند و بود و نبود آنان را یکسان کنند؛ سیرة مرضیة پیامبر خاتم، «رحمةٌ للعالمین» را به‌ گونه‏ای درآورند که یا قابل الگوگیری نباشد، یا با تأسّی مسلمانان به آن، دشمنان آن حضرت به اهداف خود دست یابند. اساس و بنای کار آنان همین است که در برابر خدا و فرهنگ انبیا و وحی بایستند. آنان جهان را از آنِ خود می‏دانند نه خدا، بنابراین در برابر هر حرکتی که نامی از خدا ببرد یا سهمی از جهان را برای خدا درنظر بگیرد، سرسختانه می‏ایستند؛ خواه پیامبر باشد یا غیر او، و از همین روی، اسلام و قرآن - که مِلک و مُلک و ملکوت آسمان‏ها و زمین را از آنِ خداوند واحد قهّار می‏داند و بسیار برآن تأکید می‏ورزد- دشمن درجة یک آنان به شمار می‏رود.

    آنان همة هستی را از آنِ خود می‏دانند و دیگران را بردة خود می‏خواهند و قائل‏اند که خداوند حق ارسال رُسُل و انزال کتُب نداشته است، حال که پیامبرانی فرستاده است، ما دربرابر آنان می‏ایستیم؛ یا آنان را به قتل می‏رسانیم، یا چنان می‏کنیم که آثار وجودی نداشته باشند، چنان که گویی اصلاً مبعوث نشده‏اند. از نگاه آنان، پیامبران یا نباید باشند، یا اگر هستند، به‌ هیچ‌ وجه نباید رهبری انسان‏ها را برعهده گیرند و اگر چنین کنند، تا جای ممکن باید تکذیب گردند و تعالیم‏شان دگرگون شود و حقایق زیرورو شود تا آثار وجودی آنان محو گردد، به‏گونه‏ای که پیروانشان، صرفاً به این دل خوش کنند که پیرو آنان هستند. مسیحیان فقط دلشان خوش باشد که پیرو عیسی مسیح‏اند، کلیمیان صرفاً دلشان خوش باشد که اُمّت موسای کلیم هستند، و مسلمانان هم، تنها دلشان خوش باشد که پیرو بزرگ‌ ترین انسان عالم وجود، پیامبر خاتم‏اند، و عملاً میان مسیحی، یهودی، مسلمان، زرتشتی، بودایی، بت‏پرست، گاوپرست، ستاره‏پرست، خواب‏پرست، انرژی پرست و... فرقی نباشد جز در برخی از آداب و مناسک.

    منطق آنان این است که قرآن نباید از آسمان به زمین می‏آمد، حال که آمده است، چنان می‏کنیم که آمدن و نیامدنش یکی باشد. پیامبراسلام نباید مبعوث می‏شد، حال که برانگیخته شده است، چنان تکذیبش می‏کنیم که گویی اصلاً نبوده و نیامده است.

    این همان هشدار استاد شهید مطهری است که فرمود: این منبع بزرگ -یعنی سیرة پیامبراکرم و معصومین (ع)- را از ما گرفته‏اند.[13] ما صرفاً دلمان را خوش کرده‏ایم که صاحب سیرة نبیّ‏اعظم هستیم، اما آثار این سیرة بزرگ را در زندگی خویش نمی‏یابیم؛ اگر از خود سؤال کنیم که سیرة پیامبراکرم در کجای زندگی ما حضور و ظهور و نظارت دارد، پاسخی برای گفتن نخواهیم داشت.

    سرگذشت ما در رابطه با قرآن‌ کریم و سیرة پیامبر اعظم و سنت معصومین (ع) درست همان شرح حال کسانی است که ادعا دارند صاحب نعمت برق‏اند و بدان دلخوش‏اند، اما در زندگی عملاً هیچ بهره‏ای از آن ندارند؛ همواره از شمع استفاده می‏کنند و هرلحظه در پی تهیة شمع مورد نیاز می‏روند؛ سیاهی ناشی از دود شمع‏ها روی سقف و دیوارهای خانه‌ هایشان را پوشانیده است؛ هیچ وسیله برقی در منزل ندارند و با فلاکت و فقر و مصیبت و ناامنی روزگار می‏گذرانند، و از این سوی همواره تفاخر می‏کنند که برق دارند؛ انشعاب مستقلّ برق دارند و. هرکه آنان را ببیند، با خود می‏گوید که اینان یا دیوانه‏اند یا دروغگو؛ مگر می‏شود برق داشت و از آن کوچک‌ ترین بهره‏ای نبرد؟

    ما بسیار فراتر از برق را داریم؛ نور بی‏نظیر و عرشی و آسمانی سیرۀ پیامبر را داریم، اما آن را در سراسر زندگی‏مان نتابانیده‏ایم. کافیست به دو سه مورد از آن الفبای ساده و حاشیه‏ای سیرة پیامبر توجه کنیم و ببینیم که آیا آنها در زندگی ما جایی دارند: «نه کسی را به‌ خاطر فقرش تحقیر می‏کرد و نه کسی را به‌ خاطر ثروتش تکریم می‏نمود؛ بر سوء ادب دیگران صبر می‏کرد؛ آن‌ گاه که به مجلسی وارد می‏شد، آخرین نقطة مجلس را برای نشستن بر می‏گزید؛ لحظه‏ای از اوقات خود را به اتلاف سپری نمی‏کرد؛ وقتی که از خواب برمی‏خاست، پیش از هر کار دیگری به سجده می‏افتاد و در سجده می‌ گفت: «الحمدلله الذی احیانی بعد ما اماتنی»؛[14] این‏ها گوشه‌ های ناچیزی از سیرة گستردة آن حضرت است که اگر دقت کنیم خواهیم دید نوعاً در زندگی ما جایگاهی ندارند. پیامبراکرم به ما می‏آموزند که بندة خدا باشیم؛ شأن بندة خدا این نیست که از کنار مسئلۀ خواب، به راحتی بگذرد؛ بندة خدا وقتی می‏بیند که مرده بود و دوباره زنده شد، ناخودآگاه به خاک می‏افتد و مولای خود را به پاس این زندگی دوباره ستایش می‏کند؛ وقتی می‏بیند که به پا ایستاده است - حال آن که لحظاتی پیش، همچون مردگان افتاده بود - در پوست خود نمی‏گنجد و این قیام را صرفاً از لطف مولا می‏بیند، و از این روی، نخستین کاری که می‏کند این است که قامت خم می‏کند و روی زمین می‏افتد و با خود می‏گوید: اگر مولا نمی‏خواست، من دیگر ازجای بلند نمی‏شدم. این سجدة بندگی و شکر است؛ هیچ آداب و ترتیبی هم ندارد؛ نه وضو لازم دارد و نه رو به قبله بودن. پس از آن، بندة خدا سر از سجده برمی‏دارد و در حالی که از این لطف بزرگ الهی (بیدار شدن از خواب) احساس شرم می‏کند، به کارهای دیگر (وضو و نماز و...) می‏پردازد. این سیرة پیامبراکرم است و آن هم سیره و زندگی ما.

    سیرۀ معصومین و سیرۀ نبوی

    در کنار این سیرة سراسر نور و هدایت که در اختیار همة مسلمانان است، ما شیعیان، سیرة مرضیّۀ ائمۀ معصومین را نیز در اختیار داریم که از دیدگاه استاد شهید مطهری امتیازی است که فقط به شیعیان اختصاص دارد.[15] سایر مسلمانان، هرچند مقام اهل‏بیت (ع) را ارج می‏نهند، اما سیره و سنت و زندگی آنان را، استمرار سیرة نبوی نمی‌ دانند و به‌ عنوان الگو و اسوة حسنه نمی‌ شناسند و آنان را - حداکثر - در حد علمای اسلام و مسلمانان برجسته و نمونه بزرگ می‏دارند. بر این اساس، اگر سیرة معصومین را هم به سیرة نبوی اضافه کنیم، به‌ جای 63 سال یک سیرة طولانی و گستردۀ 310 ساله خواهیم داشت که سراسر نور و هدایت است. سیره‏ای که در زمان‏های مختلف و دوران‏های متفاوت ادامه پیدا می‏کند؛ فتوحات اسلامی را درمی‏نوردد و دولت‏های مختلفی همچون بنی‏امیّه و بنی‏عبّاس را با تمامی فراز و نشیب‏هایش پشت‌ سر می‏گذارد و برای یکایک این برهه‏ها در تمامی ابعاد فردی و اجتماعی زندگانی انسان، الگوی بایسته و شایسته ارائه می‏دهد.

    این سیرۀ مرضیّه، با این عرض و طول و کمّ و کیف بی‏نظیر، به‌ طور کامل و فراگیرتر از فراگیر، می‏تواند سرتاسر زندگانی ما مسلمانان، بلکه همۀ جهانیان و آیندگان را تحت پوشش قرار دهد. اما، آنچه در واقعیت مشاهده می‏شود، جز این است. ما مسلمانان به‌ رغم داشتن چنین منبع غنی و عظیمی، حتی در امور فرهنگی خود، محتاج بیگانگان هستیم؛ حتی در روان‌ شناسی، جامعه‌ شناسی و حلّ و فصل امور روزمرّه و اوّلیات زندگی‏مان گدای این و آن هستیم؛ آن‌ سان که گویا پیامبر اعظم و اهل‏بیت (ع) چیزی در اختیار ما قرار نداده‌ اند و میراثی از خود به یادگار نگذاشته‌ اند و در حق ما کم گذاشته و در ابلاغ آنچه مأمور بوده‌ اند به ما برسانند، کوتاهی کرده‌ اند. براستی ما در قبال پیامبران الهی، و در صدر آنان پیامبر خاتم چه حجتی داریم و به‌ عنوان امت پیامبراکرم، چه پاسخی خواهیم داشت؟ آیا باوجود این سیرۀ گسترده‏تر از گسترده می‏توانیم بگوییم که ما نداشتیم و محروم بودیم و به ما ابلاغ نشده بود و چیزی به دست ما نرسیده بود؟

    این است مفهوم عبارت ریزبینانه و موشکافانة استاد شهید که فرمود «این منبع شناخت را هم از ما گرفته‌ اند». یعنی چنان کرده‏اند که گویی ما چیزی در اختیار نداریم و میراثی از پیامبراکرم و معصومین (ع) به دست ما نرسیده است. آن‌ گاه که امثال استاد شهید مطهری در حسینیّه ارشاد و جاهای دیگر فریاد می‏زدند که داستان‏های قرآن و سیرة پیامبر و ائمة معصومین (ع) را دریابید! و کسی به این هشدارها وقعی نمی‏گذاشت، در همان‏ هنگام، دشمنان قسم‌ خورده اسلام و مسلمین، با حواسّی کاملاً جمع، ابتکار عمل را در ستادهای فرهنگی ما در دست داشتند و امروزه در قالب سریال‏هایی همچون «سریال داستانی یوسف پیامبر» - که تار و پودشان ساخته‌ ها و بافته‌ های اهریمنی و ضدّ انسانی اسرائیلیات است- شاهد حاصل زحمات خود هستند و مطمئناً بیش از ما و با دقتی فراوان، لحظه به لحظه این برنامه‏ها را پی می‏گیرند و روی آن‏ها به‌ صورت کاملاً کارگاهی و عملیاتی کار می‏کنند، تا اگر احیاناً اشتباهاتی در گذشته داشته‏اند، تصحیح نمایند، و در آینده، بسیار قوی‏تر و توانمندتر به میدان فرهنگی امثال ما بیایند و تهاجمات فرهنگی دیرینۀ خودشان را قوّت بخشند و حتی از ما مسلمانان به‌ عنوان عوامل همین هجوم‌ های فرهنگی، و به‌ صورت نیروهای غیر رسمی و نامنظّم برای عملی کردن مقاصدشان، کمال بهره را ببرند.

    معوّذتین آغازگر سیرۀ نبوی

    برخی از بخش‏های قابل توجه سیرة پیامبراکرم مربوط به دورانی می‏شود که ایشان در وضعیت یک کودک شیرخوار، تا پنج سالگی، در اختیار دایة خویش حلیمة سعدیّه قرار گرفته بودند تا مطابق با عرف آن زمان، در محلّ زندگانی قبیلة بنی سعد، در بیابان‏های حجاز و در دامان صحرا و طبیعت، پرورش یابند تا از نظر سلامت و توانمندی جسمی و روحی و بهرة هوشی و... رشد بیشتری به دست آورند.

    این داستان را غالباً خوانده و شنیده‏ایم که زمانی حلیمۀ سعدیّه به حساب اینکه دایة ایشان است و به نوعی او را فرزند خود می‏داند و احساس مسئولیت می‏کند؛ نسبت به جان پیامبر احساس نگرانی می‏کند و طبق رسم آن زمان ـ که اشیائی را به بازو یا سینه و لباس کودک می‏آویختند تا از شرّ بلایای گوناگون در امان بماند ـ خرمهره‌ هایی را به لباس آن حضرت می‏آویزد. این داستان مربوط به زمانی می‏شود که پیامبر حدوداً در سنّ سه یا چهارسالگی بودند و تازه زبان باز کرده بودند. این رسم را «تعویذ» و آن آویزه‏ها را «عَوْذة» یا تمیمه (جمع: تمائم) می‏گفتند. پیامبر، آن‌ گاه که این حرکت را از دایة خود می‏بینند، بلافاصله آن خرمهره‏ها را از لباس خود می‏کَنند و به حلیمة سعدیّه پس می‏دهند و می‏فرمایند: مادر، مرا به این اشیاء نیازی نیست؛ خداوند حافظ و نگهدار من است.[16]

    مسئلۀ تعویذ در زمان بعثت و نزول قرآن هم، کاملاً جا افتاده بود و نخستین مخاطبان قرآن، همچون بسیاری دیگر از ملت‏ها، با این رسم رایج أنس و الفتی داشتند. در میان ما ایرانیان هم کمابیش رایج است، تا جایی که اگر ملاحظاتی در کار نباشد، مردم حتی بر سَردر مسجد هم نعل اسبی می‏آویزند تا خانة خدا بلکه خود خدا را حفظ کند و در امان نگاه دارد.

    نخستین سوره‏های قرآن‌ کریم در ترتیب آخر به اوّل مصحف شریف، دو سورة ناس و فلق (معوِّذتین) اند که با این بخش از سیرة پیامبراکرم کاملاً همخوانی و تقارن دارند، و درواقع تحلیل و تفسیر آن برخورد پیامبر در دوران کودکی با حرکت تعویذی حلیمۀ سعدیّه است. کودکان گاه عبارات و تعبیرات بسیار حکیمانه‏ای را بر زبان جاری می‏کنند که اگر بخواهند تحلیل شوند، به‌ صورت مجموعه‏ای از حقایق و حکمت‏ها در می‏آیند. این سخن کودکانه و تاریخی پیامبر نیز چنین است، وقتی تحلیل و تفسیر شود، می‌ تواند به‌ صورت سوره‏های فلق و ناس درآید.

    «بسم اللّه الرحمن الرحيم‏. قل أعوذ بربّ‏ الفلق. من شرّ ما خلق. و من شرّ غاسق إذا وقب. و من شرّ النفّاثات فى العقد. و من شرّ حاسد إذا حسد»

    «بسم اللّه الرحمن الرحيم‏. قل اعوذ بربّ الناس. ملک الناس. اله الناس. من شرّ الوسواس الخنّاس. الذى يوسوس فى صدور الناس. من الجنّة و الناس»

    آن عبارت زیبای پیامبر در اوان کودکی خطاب به حلیمۀ سعدیّه را اگر از زبان دو سورۀ ناس و فلق بازگوییم، چنین می‏شود: ‏ای حلیمه، مادر من! اگر تو از شرّ ناس بر من می‏هراسی، من به ربّ الناس پناه می‏برم (قل اعوذ بربّ الناس)؛ ممکن نیست کسی در پناه «ربّ الناس» باشد و فردی از ناس بتواند لطمه‏ای به او بزند؛ اگر از شرّ پادشاه و حاکمی مقتدر بر من می‏هراسی، من به «ملک الناس» پناه می‏برم که دیگری جز خدا نیست. این و آن که پادشاه مردم نیستند! اگر از شرّ حاکمان زورگو و پادشاهان بر من می‏ترسی، بدان که آنان «ملک الناس» نیستند؛ صرفاً پادشاه چند وَجب خاک‏اند.‏ ای حلیمۀ سعدیّه، دایة گرامی من، ترس و هراس و نگرانی‏ها تو تماماً در قلب تو متمرکز شده است (فی صدور الناس) و وسوسه‏های شیاطین انسی و جنّی همه در قلب تو می‏ریزند و تو اگر بخواهی از این همه نگرانی خلاص شوی، باید به «ربّ الناس» و «ملک الناس» و «اله الناس» پناه ببری. درست است که تو دایة منی و به‌ جای مادرم هستی و پرورش دهندة منی، اما من هم محمّد خاتم‌ النبیین، رهبر جهان و جهانیان هستم، و از همین جا، نه پیامبرانه، بلکه به‌ عنوان کودکی که سی و چند سال دیگر خاتم پیامبران خواهد شد، به تو می‏آموزم که راه نجات و خلاصی چیست و پناهگاه اصلی و حقیقی تو کدام است. سرانجام، اگر از شرّ حسودان بر من می‏هراسی، من خود را در پناه «ربّ الفلق» قرارداده‏ام که بی‏اذن او هیچ شرّی مؤثر نخواهد افتاد؛ اگر...، اگر.... این‏ها همه تحلیل و توضیح‌ هایی است که در بطن آن سخن کودکانۀ محمّد یتیم ابوطالب نهفته است اما پیامبر در عالم کودکی و سه چهار سالگی نمی‏توانست آن‏ها را خطاب به حلیمۀ سعدیّه بر زبان جاری کند. همین بیان و تحلیل است که سال‏ها بعد در قالب سوره‏های ناس و فلق و سورۀ قل هوالله احد نازل می‏شود.

    کتاب نهج‌الفصاحه

    سؤال: راجع به کتاب نهج الفصاحه توضیح دهید.

    جواب: نهج الفصاحه درواقع تقلیدی است از نهج‌ البلاغه و مجموعة ارزشمندی است از کلمات قصار نبیّ‏اکرم که به ابتکار مرحوم ابوالقاسم پاینده گردآوری شده و با اهتمام شخص ایشان نشر و پخش و ترویج شده است. علمای اسلامی معمولاً در رابطه با نهج‏‌ الفصاحه اشکالاتی را مطرح می‏کنند و به برخی از احادیث آن خدشه وارد می‏کنند. گفتنی است، مرحوم پاینده با تألیف و تدوین نهج الفصاحه در این صدد نبوده است که واقعاً کتابی هم‏پایة نهج‏البلاغه ارائه دهد، بلکه ایشان صرفاً آنچه را که از بیانات پیامبراکرم به آن دسترسی داشته، در کتاب خود آورده است. این کتاب در رابطه با کار ما که به سیرة نبوی مربوط می‏شود، بسیار مفید و مؤثر است و ما باید مطالب سیرة نبوی را با کلمات و عبارات منقول از آن حضرت تطبیق دهیم.

    لقب قرآنی رحمة‌للعالمین

    سؤال: در رابطه با «رحمة للعالمین» بودن پیامبراکرم توضیح دهید که آیا این وصف مختصّ ایشان است یا مصادیق دیگری نیز می‏تواند داشته باشد؟

    جواب: علّامۀ مجلسی در مقدمۀ بحارالانوار، وصف رحمة‌ للعالمین را - که خداوند در قرآن به پیامبراکرم اختصاص می‏دهد: «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»- تعمّداً در رابطه با امام علی (ع) به کار می‏برد تا متذکر این نکته شده باشد که نه‌ تنها پیامبراکرم بلکه همة ائمۀ معصومین (ع) رحمةٌ‏للعالمین هستند. حتی افراد شایسته‏ای که در کنار پیامبر و امام معصوم (ع) بوده‏اند مانند حضرت زهرا، حضرت زینب، حضرت ابوالفضل‏العبّاس و حضرت علی‏اکبر و...، همه رحمة‌ للعالمین‏ هستند و نیز تمامی شایستگانی که اهلیّت و قابلیت خود را نشان داده‏اند، همچون علمای عاملین - خواه از فرزندان صُلبی ائمه اطهار باشند و خواه از فرزندان علمی و ولائی و فرهنگی ایشان- همه مشمول این وصف فراگیر می‏شوند. به عبارت دیگر پیامبراکرم تنها خود رحمةللعالمین نیستند، بلکه شعاع رحمت بودن ایشان چنان گسترده است که در درجۀ نخست، اهل‏بیت گرامی ایشان را دربرمی‏گیرد و در مرحلۀ بعد، این حاشیه گسترش می‏یابد و تمامی اطراف و اکناف عالم را تحت پوشش قرار می‏دهد.

    الگوی روابط خانوادگی در سیرۀ نبوی

    سؤال: آیا ممکن است سیرة پیامبراکرم را در مسائل مختلف زندگی (در ارتباط با فرزندان و همسر و...) عملاً پیاده کنیم؟

    جواب: آری، ممکن است، اما همت، برنامه‏ریزی، علاقه، پشتکار و صبر و شکیبایی می‏خواهد: «و أمر أهلك بالصلاة و اصطبر عليها» (طاها/132). آنچه این آیة کریمه روی آن تأکید می‏کند، صبر و حوصله است؛ اصطبار یعنی شکیبایی و حوصله ورزی. برای اینکه اهل خانه، فرزندان، اقوام و آشنایان اهل نماز شوند، باید حوصله کرد و شکیبایی ورزید. با اصرار و تأکید و توصیه نمی‏توان آنان را نمازخوان کرد. ما می‏توانیم تصمیم بگیریم و تأمل و بررسی کنیم و به میزان توانمان، عاقلانه و مدبّرانه، آرام آرام و اندک اندک زندگانی خود و اطرافیانمان را به سیرة مرضیّة نبوی و اسوة حسنه نزدیک و نزدیک‏تر کنیم. این اگر ممکن نبود، قرآن ما را به تأسّی به سیرة آن حضرت فرانمی‏خواند: «لقد كان لكم في‏ رسول الله اسوة حسنة».

    ترک حج و عزیمت به کربلا در سیرۀ حسینی

    سؤال: آیا صحیح است که امام حسین (ع) حجشان را نیمه تمام رها کردند و به سوی کربلا رفتند؟

    جواب: این از مسلّمات سیرة اباعبدالله الحسین (ع) است و مبنای آن هم این است که اگر ولایت و امامت مورد خدشه قرارگیرد، حج نه‌ تنها صحیح نیست، بلکه برگزار نشدن آن ارجحیّت دارد، چرا که حج منهای امامت و ولایت، درواقع نقض غرض، و آب به آسیاب دشمنان اسلام ریختن است. امامت و ولایت جدا از نبوت و رسالت نیست، و حج بدون امامت، یعنی حج منهای رسالت و نبوت. بنابراین، حتی اگر خبر حج ناتمام امام حسین (ع) به ما گزارش نشده بود، باز هم یقین می‏کردیم که امام علی‌ الاصول می‏بایست چنین کاری را کرده باشند.

    چگونه ممکن است، در شرایطی که اسلام به دست حاکمان ظالم و فاسدی همچون یزید افتاده است و باید با آن خداحافظی کرد، امامی که جگرگوشة پیامبر و ادامه دهنده سیرة او به حساب می‏آید، همچون سایرین به طواف خانه خدا برود و مناسک حج را به‌ جای آورد و با خود بگوید که خدا را شکر، امسال نیز موفق شدیم که حج بگزاریم؟ درست بعکس، شاید ساعاتی بیش به شروع مراسم حَجّة‏الاسلام باقی نمانده بود که امام تصمیم قبلی خود را علنی می‏کند و به اطرافیان اعلام می‏نماید و در عین موسم حج منطقۀ حج را ترک می‏گوید. آن‌ گاه افرادی همچون ابن‌ عبّاس و دیگران او را نصیحت می‏کنند که از تصمیم خود منصرف شود یا به مدینه رهسپار گردد .

    این سؤال، کاملاً به سیرة نبوی مربوط است و نباید تصور کرد که چنین سؤالاتی خارج از بحث سیرة نبوی است. سیرة امام حسین (ع) همان سیرة نبوی است و ما باید تحلیل کنیم و این فرضیۀ مهم را اثبات کنیم که اگر پیامبراکرم نیز در چنین شرایطی قرارمی‏گرفتند، مراسم حج را تعطیل می‏نمودند و به یاری اسلام می‏شتافتند که در آستانة از بین رفتن بود: «و على الإسلام السَّلام إذ قد بُليَت الأمّة براعٍ مثل یزید».[17]

    ضمناً باید دانست این تعبیر مشهور که در سؤال عنوان شده و در جواب نیز تکرار شد، دور از واقعیت تاریخی است؛ حضرت امام حسین (ع) عمرۀ تمتّع را انجام داده بودند، و درست در همان ایامی که حاجیان احرام حجّ تمتّع می‌ بستند، امام (ع) پشت به کعبه رو به کربلا با اعلان و فراخوان رسمی عازم سرزمین حماسه و مقاومت و ایثار و شهادت شدند؛ یعنی احرام حجّ تمتّع اصلاً نبستند: «حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست»

    نسبت سیرۀ نبوی با مسلمانان جهان در عصر حاضر

    سؤال: آیا در سیرة نبوی، در رابطه با زمانی که ما در آن قرار داریم، دستوراتی آمده است؟

    جواب: «لقد كان لكم في‏ رسول الله اسوة حسنة»؛ «لکم» یعنی «ایّها الناس»، این فراخوان محدود به زمان و مکان خاصی نیست و تاریخ مصرف ندارد؛ خداوند در این آیه، همة بشریت را در زمان‏های گوناگون دعوت می‏کند که اسوة حسنة پیامبراکرم را قدر بدانند و به آن تأسّی نمایند.

    کسانی که قائل‏اند سیرة معصومین (ع) امروزه به درد بشریت نمی‏خورد، آنان باید استدلال کنند و مدّعای خود را ثابت نمایند. ما تحقیق و بررسی نکرده‏ایم و مسائل مختلف را در سیرة نبوی جستجو ننموده‌ ایم. اگر موضوعات گوناگون را در سیرة نبوی پی بگیریم و برخورد عالمانه و محققانه داشته باشیم، ممکن نیست که دست خالی برگردیم. وقتی خداوند در قرآن می‏فرماید: «لقد كان لكم في‏ رسول الله اسوة حسنة» یعنی ‏ای مردم شما می‏توانید تا قیامت، در هر زمان و مکانی که هستید، نه‌ تنها کلیات و قواعد، بلکه جزئیات زندگی شایسته را در سیرة پیامبراکرم دنبال کنید. البته پرواضح است که رسیدن به این مرحله، تحقیق و بررسی و طرّاحی‏های دقیق می‏طلبد.

    سؤال: در جامعة اسلامی غالباً برعکس سیرة نبوی رفتار می‏شود. مثلاًً، وقتی کسی از دنیا می‏رود، اقوام و آشنایان چندین روز در خانۀ متوفّیٰ مستقر می‏شوند و مشکلاتی را برای صاحبان عزا ایجاد می‏کنند. لطفاً در این خصوص، توضیح فرمایید.

    جواب: همة این موارد مهم و اساسی هستند و هیچ یک از آنها به حساب اینکه مسئلة مهمّی نیست، نباید از نظر دور داشته شوند. ما به همة این تذکرات نیاز داریم و سیرة جامع و کامل نبوی را در پرتو همین هشدارها و سؤالات بازخواهیم یافت. بنابراین، تا می‏توانیم باید این قبیل موارد را ثبت کنیم و جایگاه هریک را در سیرة نبوی جستجو کنیم. ما اگر عیب‏ها و دردها و رنج‌ ها را ندانیم و نشناسیم، هیچ‏گاه در پی دارو و درمان و طبیب نخواهیم رفت.

    در رابطه با موردی که ذکر شد، گفتنی است سیره و سنت معصومین (ع) در این مورد، این بوده است که دیگران ادارة امور خانۀ متوفّیٰ را به عهده گیرند و از نظر غذا و سایر ضروریات زندگی، آنان را تأمین کنند تا دغدغۀ آنان منحصر به مصیبتی باشد که خدا برایشان خواسته است نه مصیبت‌ های دیگری که دیگران برای آنان خواسته‏اند و ایجاد کرده‌ اند.[18]

    سؤال: آیا به تأخیر انداختن ازدواج به منظور حرمت نهادن به متوفّیٰ در میان اقوام در سیرة معصومان جایی دارد؟

    جواب: برای این قبیل آداب و رسوم، نمی‏توان از سیرة نبوی یا در سیرۀ معصومین مؤیدی پیدا کرد. اینها ازجمله آفت‌ های کارساز و بیماری‌ های واگیردار جوامع مسلمانی است.

    دو دختر پیامبر در خانۀ جناب عثمان بن عفّان

    سؤال: سیرة نبوی در رابطه با عثمان، خلیفۀ سوم مسلمین، که دختر آن حضرت (امّ‌ کلثوم) را به همسری خویش درآورده بود و با وی بدرفتاری می‏کرد و گاه او را کتک می‏زد، چگونه بود؟

    جواب: مشهور است که عثمان بن عفان (خلیفه سوم) دو دختر پیامبر را به عقد خویش درآورده بود و احیاناً طبق گزارش تاریخ، بدخلقی‌ هایی نیز با آنان داشته است.[19] آنچه مسلّم است و در جای خود مورد تحقیق و بررسی قرار گرفته است، این است که همسران جناب عثمان (ذوالنورین) دختران خود پیامبر نبوده‏اند؛ حتی فرزندان خدیجه نیز نبوده‏اند؛ بلکه این دو همسر عثمان، دخترخوانده‏های پیامبر بودند و تحت سرپرستی آن حضرت قرارداشتند و رابطۀ نَسَبی با پیامبر نداشتند؛ با این توضیح که حضرت خدیجۀ کبریٰٰ (س) خواهری داشتند به نام هاله و این دو دختر در واقع، فرزندان هاله، خواهر خدیجه بودند. بر اساس برخی اسناد، آن دو حتی فرزندان هاله هم نبودند، بلکه دختران همسر پیشین هاله بودند. که پس از مرگ او تحت کفالت و سرپرستی هاله قرار گرفته بودند و بعدها حضرت خدیجه که تمکّن بیشتری داشت، آن دو دختر را ـ که فرزندان همسر قبلی هاله بودند ـ به سرپرستی پذیرفت و آن دو را به خانة پیامبر برد و به آنان رسیدگی می‌ کرد. بعدها مشهور شد که آن دو دختران پیامبراکرم هستند.[20] آنچه مسلّم است پیامبراکرم بجز حضرت صدیقة طاهره فاطمۀ زهرا نه‌ تنها دختر دیگر، بلکه فرزند دیگری نداشتند: «انّا اعطیناک الکوثر».

    به‌ هرحال، در منابع معتبر سیره فراتر از وجه تلقیب خلیفۀ سوم به «ذوالنورین» به‌ خاطر آنکه دو دختر گرامی رسول خدا را در حبالۀ نکاح خود داشته است، مطلب دیگری نیامده است.

    مطالعات زنان در سیرۀ نبوی

    سؤال: حضور زن در جامعه و برخورد وی با مردم از نگاه سیرة نبوی چگونه است؟

    جواب: این سؤال درواقع یکی از مباحث مهم سیرة نبوی را مطرح می‏کند که در جای خود باید به‌ طور مفصّل به آن بپردازیم. فعلاً تا آنجاکه ممکن باشد باید سراغ منابع مختلف برویم و هرچه در این ارتباط می‏یابیم، جمع آوری کنیم تا در یکی از همین جلسات، این موضوع بسیار مهم را مطرح کنیم.

    مختصر اینکه در سیرۀ نبوی (اعمّ از سیرۀ پیامبر و سیرۀ دیگر معصومین) آن‌ چنان جایگاه و پایگاه والایی به زن اختصاص داده شده است که نه در دوران جاهلیت و دوران‌ های پیش از رسالت حضرت ختمی مرتبت، و نه در طول بیش از چهارده قرن تاریخ اسلام در شرق و غرب جهان سابقه و همانند ندارد. این درحالی است که متأسفانه دیدگاه مسلمانان و حتی فرهیختگان و دانشمندان جهان اسلام در ارتباط با مقام زن و مطالعات زنان، با دیدگاه‌ ها و افکار مردم غیرمسلمان چندان متفاوت نبوده است و نیست، و اگر نهضتی در مطالعات قرآنی سیره‌ شناختی در این بحث انجام نپذیرد، همچنان در ارتباط با این حوزه از مطالعات تفاوتی میان افکار عمومی مسلمانان و غیر مسلمانان نخواهد بود.

    سؤال: مسئلة رانندگی زنان در جامعه از نگاه سیرة نبوی چه حکمی دارد؟

    جواب: اگر ما جایگاه و موقعیت زن در سیرة نبوی را بازشناسی کنیم و مسائلی همچون سوار مرکب شدن و در میان مردم ظاهر شدن و با مرکب مسافرت کردن و...، را جستجو کنیم، می‏توانیم عیناً به جامعة خودمان منتقل شویم و سپس آزمایش کنیم که آیا این موارد در جامعة ما کاربردی و عملی هستند یا نه. اگر قابل الگوگیری بودند، به آنها تمسک می‏کنیم و آنها را در زندگانی خود ساری و جاری می‏کنیم و اگر نبودند، کنارشان می‏گذاریم. این قطعاً شدنی است.

    زمینۀ مطالعه در زندگانی خانوادگی پیامبراکرم

    سؤال: آیا در رابطه با زندگی خانوادگی پیامبراکرم کتاب مستقلی در دست هست؟

    جواب: ظاهراً تاکنون چنین تألیفی صورت نگرفته است. عُرف پژوهش و نگارش در این ارتباط، آن است که محققان و مؤلفان به نگارش مقالات و کتاب‌ ها دربارۀ زنان پیامبر پرداخته‌ اند و می‌ پردازند، و هم اینک شاید بتوان گفت ده‌ ها کتاب و مقالۀ عربی و فارسی یا به زبان‌ های دیگر در این حوزه از مطالعات اسلامی داریم. اما، از سوی دیگر می‏توانیم با نگاه موضوعی به کتاب‌ هایی مانند «فروغ ابدیت» آیت‏الله شیخ جعفر سبحانی یا «زندگانی پیامبراکرم» اثر مرحوم عمادزادة اصفهانی یا «منتهی الآمال» شیخ عبّاس محدث قمی یا «بحارالانوار» مرحوم مجلسی و هر کتاب و مجموعۀ دیگری که به مباحث سیرة نبوی پرداخته‏اند، مطالب راجع به موضوع مورد نظرمان (رابطه پیامبر با خانواده و نزدیکان و...) را استخراج کرده و مورد تحقیق و بررسی قراردهیم.

    اشاره به پیامبری حضرت یوسف در قرآن

    سؤال: آیا قرآن به نبوت و رسالت حضرت یوسف اشاره‏ای نکرده است؟

    جواب: در سورة یوسف ـ که بیانگر داستان مفصّل یوسف صدّیق است‌ ـ صریحاً اشاره‏ای به نبوت ایشان نشده است. اما در داستان مؤمن آل فرعون، آن‌ گاه که وی با فرعون و فرعونیان سخن می‏گوید و اعلام موضع می‌ کند (یا قوم... یا قوم...) به این مسئله اشاره شده است؛ آنجا که می‏گوید: «و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنات فما زلتم فى شك‏ ممّا جاءكم به، حتى إذا هلك قلتم لن يبعث الله من بعده رسولا. كذلك يضلّ الله مَنْ هو مسرفٌ مرتاب»‏. (مؤمن/34). یعنی: پیش‌ تر، یوسف به‌ عنوان پیامبر نزد شما آمد و شما او را تکذیب نمودید و آزارش رسانیدید و گمان کردید که خداوند با این بلایی که بر سر او آوردید، پس از او دیگر ممکن نیست، پیامبری بفرستد (!) اما خداوند در همین منطقه حضرت موسی را به رسالت برگزید و نقشه‏های شما را باطل ساخت و ... قرآن در همین حد، اشاره‏ای به این دوران دارد، اما بیش از این، در رابطه با دوران بعثت و نبوت ایشان، در قرآن خبر و اثری وارد نشده است.

    پیامبری لقمان حکیم

    سؤال: آیا لقمان از جمله پیامبران الهی است؟

    جواب: جناب لقمان، معروف به «لقمان حکیم» پیامبر نبود، اما شخص خردمند و ارجمندی بود و ذکر او در قرآن نشانگر این نکته مهم است که انسان بدون ‏آنکه لزوماً پیامبر باشد، می‏تواند صاحب حکمت و فضیلت و اندیشۀ عالی و حتی صاحب مکتب در حکمت و فضیلت و منشأ اثر در جامعه باشد و به جایی برسد که خداوند در کتاب جاوید خود، سوره‏ای را به نام او نام‌ گذاری کند. مریم مقدس نیز همین‌ گونه است؛ با اینکه پیامبر نبود، به مدارجی نایل شد که قرن‏ها بعد، خداوند در قرآن‌ کریم سوره‏ای را به نام او اختصاص داد و جالب است بدانیم سورۀ مریم نیز مانند سورۀ لقمان، از جمله سوره‌ هایی است که در نام آن اختلاف وجود ندارد؛ فقط در مواردی، با حروف آغازین آن (کهیعص) از این سوره یاد شده است. این درحالی است که بسیاری از سوره‌های قرآن نام‌ های متعدد دارند.

    شمار پیامبران خدا

    سؤال: آیا آن‌ گونه که گفته می‏شود و مشهور است، تعداد پیامبران یکصد و بیست و چهار هزار بوده است.

    جواب: مطمئناً چنین نیست. این عدد، ساخته و پرداختۀ اسرائیلی‌ هاست و مستند آن روایت بسیار ضعیفی است که نزد علمای محقق ارزش استناد ندارد.[21] من در منابع حدیثی روایت یک میلیون و دویست و چهل هزار پیامبر (1240000) را هم دیده‌ ام. این یک ترفند کهنه و دیرینۀ اسرائیلی است که تولید انبوه پیامبران را مطرح کنند و بر مسئلۀ بسیار مهم و اساسی نبوت و رسالت چوب حراج بزنند و پیامبران الهی را آنچنان عادی جلوه دهند که حتی در میان آنان پیامبر نزول‌ خوار یا زناکار هم یافت شود؛ چنان‌ که در فیلم مریم مقدس همگی شاهد آن بوده‌ ایم، و به این ترتیب به اهداف شوم خودشان - که ایستادگی و مبارزه در برابر حرکت انبیاست - نایل شوند. تعداد انبیا طبق قرآن و احادیث معتبر، حتی به سی نفر هم نمی‏رسد.

    همین جا گفتنی است که به‌ رغم تصور عمومی، آدم ابوالبشر نیز پیامبر نبوده است و در رابطه با نبوت ایشان در قرآن تصریحی وجود ندارد. آدم، صفیّ الله، صرفاً ابوالبشر و برگزیدة خداوند برای این امر بوده است و سلسلة نبوت مدت‏ها پس از آدم ابوالبشر آغاز شده است: «كان الناس أمّة واحدة فبعث الله النبيّين مبشّرين و منذرين‏» (بقره/213).

    به‌ طور قطع و با صراحت کامل نخستین پیامبر - آن‌ گونه که از قرآن برمی‏آید- حضرت نوح بوده است: «شرع لكم من الدين ما وصّىٰ به نوحاً و الذی أوحينا إليك و ما وصّينا به إبراهيم و موسى‏ و عیسی‏ أن أقيموا الدين و لا تتفرّقوا فيه» (شوریٰ/13) و پیامبراکرم خاتم پیامبران می‏باشد. البته نباید نبوت را با امامت درآمیخت؛ امامت از آغاز خلقت انسان بوده است و همیشه ادامه دارد، اما نبوت انسانِ نخستین چندان معقول نیست، چرا که پیامبر وقتی مطرح می‏شود که امت و مردمی درکار باشند و محیط و منطقه‏ای به‌ عنوان حوزة پیامبری معیّن گردد.

    سؤال: بسیاری از بزرگان و علما همچون امام خمینی، علامۀ طباطبائی،آیت الله گلپایگانی تعداد پیامبران را صدوبیست‌ وچهارهزار عنوان کرده‏اند، اگر این مسئله اصل و اساس صحیحی ندارد، چرا تا این حد شهرت یافته است و آیا صرفاً نبودن نام همه پیامبران در قرآن، دلیل بر انکار وجود آنان می‏تواند باشد؟

    جواب: شخص عالم، به این معنا نیست که هرچه را که می‏گوید و می‏نویسد، لزوماً همه را یک‌ به‌ یک، مورد تحقیق و مداقّه قرارداده و سپس در آن مورد، اظهار نظر کرده یا فتوا داده باشد. شما حتی در نهج‌ البلاغه مولای متقیان مواردی را مشاهده می‌ کنید که بنا بر دقیق‌ ترین تحقیق، توجیهی بهتر از این ندارد که مقام، مقامِ ایراد «خطابه» بوده و یکی از مؤلّفه‌ های تشکیل دهندۀ خطابه مشهورات و مسلّمات است.

     علما معمولاً، مطالب مشهور را - بی‌ آنکه مورد مُداقّه و اجتهاد قرار داده باشند - نقل می‌ کنند. به عبارت درست‌ تر، مطلب مشهور را همه نقل می‏کنند؛ هم علما و هم غیر آنان. از همین روی، این واقعیت در میان خود بزرگان علم و دین، به‌ صورت یک ضرب‌ المثل درآمده است: «رُبّ مشهورٍ لااصلَ له» (چه‌ بسا مطالب مشهوری که هیچ اصل و اساسی ندارند) «و رُبَّ شُهرةٍ لااصلَ لها» (وچه‌ بسا شهرت‌ هایی که هیچ پایه و بنیادی ندارند).

    از سوی دیگر این مسئله یک بحث فقهی نیست که ما بگوییم چون فلان عالم فقیه در مورد آن فتوا داده است، پس ما هم به آن باید معتقد باشیم؛ ما صرفاً در مسائل فقهی و احکام باید تقلید کنیم، با این استناد که مجتهد مقلَّد ما در همه این مسائل تحقیق و اجتهاد کرده و فتوا صادر کرده است. اما در مسائل اعتقادی تقلید نه‌ تنها جایز نیست بلکه بنا بر نظر قاطبۀ علمای اسلام حرام است. بنابراین، دیگر فرقی ندارد که کدام عالم - مثلاًً - صد و بیست و چهار هزار پیامبر را قبول دارد و کدام‏یک آن را انکار می‏کند. ما باید خودمان تحقیق کنیم و نظرات مختلف را بشنویم و نظر درست را بپذیریم. البته در این مسیر نیز، متّکی بر پشتیبانی بزرگان دین و علمای اسلام هستیم.

    بزرگان دین ما همواره بر تحقیق و تأمل و تدبر تأکید داشته‏اند و در رابطه با مسائل اعتقادی ما را از تقلید برحذر داشته‌ اند. شما می‏توانید همین مسئله را با بزرگان در میان بگذارید و بگویید که شخصی پیدا شده است و معتقد است که سیرة پیامبراکرم، سیرة همه پیامبران است: «نام احمد نام جمله انبیاست» و سیرة نبوی را به‌ گونه‏ای باید طرح کرد که سیرة پیامبران دیگر را هم دربربگیرد و داستان پیامبران را تصدیق کند و همچنین سیرة ائمّة معصومین (ع) را شامل شود؛ و بگویید: ایشان قائل است به‌ اینکه شهرت صد و بیست و چهار هزار پیامبر از هیچ مستند محکم شرعی یا تاریخی برخوردار نیست، و از جمله شهرت‏های برساختۀ اسرائیلی است. این مسئله را با بزرگان در میان بگذارید، و از ایشان استفتا کنید که با این شخص که چنین ادعایی دارد باید چه کرد؟ هر حکمی که در این ارتباط صادر کنند، ما خود را در اختیار آن می‏گذاریم، ما در پی یافتن حق مطلب هستیم و می‏خواهیم نحوة طرح صحیح این مطلب و سایر مطالب را بدانیم و هیچ ابایی نداریم از اینکه در محضر بزرگان مورد معاقبه و مؤاخذه و حتی در صورت استحقاق مورد طعن و لعن قرار بگیریم.

    علاوه‌ براین، آنچه در سؤال، ادعا شده است مبنی بر اینکه امام خمینی و علامۀ طباطبائی و... قائل به این مسئله‏اند، ثابت و قطعی نیست و نیاز به سند معتبر دارد تا معلوم کند که آیا واقعاً این بزرگان بر این مسئله تصریح کرده‏اند یا بر آن تأکید کرده‌ اند؟ اگر هم در این خصوص اظهاراتی داشته باشند، قطعاً در مقام «اِفتاء» و اظهار نظر برای تقلید دیگران نبوده است.

    در رابطه با قسمت دوّم سؤال، نیز باید گفت که ما به‌ هیچ‌ وجه، در مقام انکار نیستیم. اگر سند معتبری مبنی بر وجود حتی میلیون‏ها پیامبر نیز در دست باشد، ما می‏پذیریم و به رسالت همه آنان شهادت می‏دهیم. بحث بر سر قبول داشتن یا نداشتن نیست. مسئله این است که سند محکم و معتبری مبنی بر وجود این تعداد از پیامبران وجود ندارد و در قرآن‌ كريم، تنها از 26 یا 27 پیامبر نام برده شده است. مراد از این بیان، این نیست که چون نام دیگر پیامبران در قرآن نیامده است، پس آنان وجود نداشته‌ اند. نه، ما در این مسئله به نیامدن نام همة پیامبران در قرآن استناد نمی‏کنیم. زیر سؤال رفتن 124000 یا 1240000 پیامبر، صرفاً به‌ خاطر نبودِ سند محکم قرآنی، حدیثی و روائی مبنی بر وجود این تعداد از پیامبران است.

    پیامبری زرتشت و ذوالقرنین

    سؤال: در رابطه با پیامبر بودن (یا نبودن) ذوالقرنین و زرتشت توضیح دهید.

    جواب: ذوالقرنین مطمئناً پیامبر نیست. در رابطه با زرتشت نیز، خود زرتشتیان نسبت به نبوت او چندان تأکیدی ندارند و او را بیشتر به‌ عنوان یک مبلّغ می‏شناسند نه به‌ عنوان یک پیغمبر اصطلاحی. در عین حال، دین زرتشت به آیین ابراهیم بسیار نزدیک است، اوستا و شرح‌ هایی که بر آن نوشته شده است، نوعاً آیین ابراهیم را مطرح می‏کنند. در دین زرتشت، اوقات نماز، بسیار شبیه اوقات نماز در اسلام است. تعالیم «اوستا» درواقع همان آیین ابراهیم است که با روایتی دیگر وارد ایران شده و توسط زرتشت تبلیغ شده است. جایگاه زرتشت در میان زرتشتیان تقریباً شبیه جایگاه حضرت امام (ره) در میان ماست؛ وی از یک سوی بسیار با فضیلت و وارسته و از سوی دیگر نهضت آفرین بوده است.

    فراوانی انبیا در قوم بنی‌اسرائیل

    سؤال: اینکه مشهور است بنی‏اسرائیل در یک روز از صبح تا ظهر هفتاد پیامبر را کشتند، تا چه حد صحیح است؟

    جواب: این مطلب، مضمون یک حدیث است[22] که البته قابل خدشه است؛ تصور بنی‏اسرائیل از «نبی» با تعریف واقعی آن متفاوت است. آنان بَدَل‏های فراوانی برای انبیا داشته‌ اند و دایرة نبوت را بسیار گسترش داده بودند. این واقعیت در فیلم مریم مقدس به‌ خوبی تصویر شده است که در کنار حضرت زکریا -که پیغمبر راستین خداوند بود- افراد دیگری نیز تحت عنوان کاهن و جز آن خودشان را به‌ نوعی انبیاء بنی‏اسرائیل می‏دانستند و در قبال آن‏حضرت منطقشان این بود که تو پیامبر هستی، ما نیز پیامبریم؛ تو هم باید مانند ما چنین و چنان رفتار کنی. بنابراین، تعریف بنی‏اسرائیل از واژة «نبی» با واقعیت فرق می‏کند، این یکی از ترفندهای اساسی اسرائیلی‏هاست که خواسته‏اند با گسترش دادن بی‌ رویّۀ دایرۀ نبوت، از ارزش بالا و علوّ مقام آن، بکاهند، و از راه‌ های گوناگون دستگاه عظیم نبوت را زیر سؤال ببرند.

    یک نمونه از نفوذ فرهنگ اسرائیلی را می‏توان در «سریال داستانی یوسف‏ پیامبر» مشاهده کرد. در این سریال اقوال و افعالی به حضرت یعقوب و حضرت یوسف نسبت داده شده‏اند که کوچک و بزرگ بدانها اعتراض می‏کنند؛ حتی کودکان نیز مبهوت مانده‏اند و سؤال می‏کنند که پیامبرخدا مگر می‏شود چنین رفتار کند، چنان حرف بزند، این‌ گونه نگاه کند، آن‌ گونه برخورد نماید؟! اینها همه دنبالة همان فرهنگ اسرائیلی مبنی بر گسترش دایرة نبوت و در نتیجه مبتذل کردن آن است که متأسفانه به فرهنگ اسلامی نفوذ کرده و با عقاید و اخلاق اسلامی و تفسیر قرآن درآمیخته است.

    اصرار بر محدود بودن تعداد انبیا از این روست که اهمیت و عظمت داستان نبوت برای عموم جا بیفتد و مردم بدانند که یک انسان به این سادگی‌ ها پیامبر نمی‏شود، و یک پیامبر هم به این راحتی از بین نمی‏رود؛ چه رسد به اینکه بگوییم بنی‏اسرائیل در یک صبح تا ظهر هفتاد پیامبر را به قتل رسانیدند. این درست نیست که از یک سوی بگوییم نبوت، داستان بسیار مهم و عظیمی است و خداوند در گزینش انبیا کمال دقت و حساسیت را داشته است و شرایط و قیود فراوانی را برای مبعوث گردانیدن پیامبران لحاظ کرده است، و از سوی دیگر تا این حد تعداد آنان را بی‌ حساب و کتاب بدانیم!؟

    چگونگی اختصاص پیامبران به بعضی اقوام و سرزمین‌ها

    سؤال: با این ترتیب، باید بپذیریم که بسیاری از اقوام پیامبر نداشته‏اند و پیام خداوند به آنان نرسیده است؟

    جواب: همین‌ گونه است. پذیرش این مطلب مشکل خاصی به همراه ندارد. بر اساس قرآن تا زمان ‏حضرت نوح خبری از نبوت نبوده است و مردم صدها سال به‌ عنوان انسان زندگی می‏کردند و از عقل و هوش و فکر خود بهره می‏بردند و اختلافی هم با یکدیگر نداشتند، و از این رو، نیازی هم به نبوت نبود. نبوت از زمانی آغاز شد که در میان مردم اختلاف بروز کرد: «كان الناس أمّة واحدة فبعث الله النبيّين مبشّرين و منذرين و أنزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه...» (بقره/213).

    از حرف «فاء» در کلمه «فَبَعَثَ» به‌ خوبی بر می‏آید که ارسال یک پیامبر نخست باید لازم باشد و ضرورت یابد و همۀ شرایط زمانی و مکانی آن مهیّا گردد، آن‌ گاه تحقق یابد. تا زمان ‏حضرت نوح نبوت لازم و ضروری نشده بود و تا قبل از ایشان تشریعی در کار نبود و وصیت‏های وحیانی به‌ صورت شریعت، از زمان حضرت نوح آغاز شد: «شرع لكم من الدّين ما وصّىٰ به نوحاً و الذی أوحينا إليك و ما وصّينا به إبراهيم و موسىٰ‏ و عیسیٰ...‏» (شوری/13).

    همین جا لازم است به این مطلب بسیار مهم توجه کنیم که در سرتاسر داستان یوسف و برادرانش به روایت قرآن، حضرت یوسف نه به‌ عنوان پیامبر، بلکه به‌ عنوان جوانی صالح و درستکار مطرح است و هیچ زمینۀ ضروری برای نبوت ایشان مشاهده نمی‏شود. کارهایی که می‏کند و حرف‏هایی که می‏زند و مشاوره‏ها و پند و نصیحت‏هایی که ارائه می‏دهد، در همۀ این احوال به‌ عنوان یک انسان صالح و محسن و عاقل و هوشیار مطرح است نه به‌ عنوان پیامبر. نبوت و پیامبری ایشان فقط در پایان داستان مطرح می‏شود؛ آن‌ گاه که پدر و مادر ایشان به مصر می‏آیند و حضرت یعقوب، لحظات پایانی عمر خود را سپری می‏کند و لازم است که پس از او، پیامبری جدید مبعوث شود تا رسالت الهی را بر دوش بکشد.

    حضرت یوسف، آن‏گاه که حدوداً چهل ساله بود، پس از آن همه کارهای اساسی که انجام داد و سوابق درخشانی که برای خویش رقم زد لیاقت و صلاحیت لازم را برای احراز مقام نبوت و رسالت پیدا کرد و به مقام نبوت نایل شد، و پس از او، تا مدتی مدید پیامبر دیگری به رسالت مبعوث نشد؛ چنان‏که در فاصلۀ میان ‏حضرت عیسی تا پیامبر اسلام نیز -که بیش از ششصد سال طول کشید- پیامبری برانگیخته نشد: «لتنذر قوماً ما انذر آباؤهم فهم غافلون‏‏». (یاسین/6)

    همۀ رفتارها و گفتارهایی که حضرت یوسف تا پیش از رسالت خود انجام داد -یعنی تقریباً تمامی آنچه در داستان یوسف در قرآن آمده است- از عهدۀ هر فرد صالح دیگری نیز برمی‏آمد: «و يقتلون الذین يأمرون بالقسط من الناس‏» (آل‌ عمران/21) مراد از این آیه تنها پیامبران نیستند، بلکه هرکس که از دیگران سالم‏تر، صالح‏تر، عاقل‏تر و هوشیارتر باشد می‏تواند، بلکه باید، در مقام امر و نهی و پند و نصیحت و ارائۀ مشورت و خیرخواهی برآید، و این قبیل افراد در همۀ زمان‏ها و مکان‏ها و در میان همۀ اقوام بوده‏اند و هستند و قرآن‌ کریم از این افراد به «نذیر» تعبیر می‏کند: «و إن من أمّة إلّا خلا فيها نذير» (ملائکه/24).

    یکی از اشکالات اساسی سریال داستانی یوسف پیامبر این است که از همان کودکی، مسئلۀ نبوت و رسالت حضرت یوسف را به گونه‏های مختلف مطرح می‏کند. در این سریال، انسان پیوسته احساس می‏کند که ردای بعثت و نبوت بر قامت یوسف جوان چندان برازنده نیست!؟ معلوم نیست چه لزومی دارد که یوسف (یوذارسیف) از یک سوی پیامبر خدا باشد و از سوی دیگر از هر جهت تحت اطاعت و فرمان آن جوانک پادشاه -که در این سریال، بازهم به اشتباه، نام «فرعون» بر او نهاده شده است- باشد؟!

    سرتاسری نبودن بعثت پیامبران در همۀ نقاط جهان

    سؤال: اگر تعداد پیامبران تا این حد محدود بوده است، طبعاً صدای آنان به همۀ نقاط عالم نرسیده است و بنابراین، بسیاری از مردم هدایت نیافته‏اند!؟

    جواب: هدایت، صرفاً از طریق نبوت دریافت نمی‏شود و حقیقت تنها در پرتو وحی روشن نمی‏گردد. خداوند همان‌ گونه که خدای ماست، خدای دیگران هم هست؛ خدای همۀ موجودات و همۀ انسان‏های عالم نیز هست؛ خداوند، هر انسانی را که می‏آفریند، او را تحت تعلیم خود درمی‏آورد: «علّم الانسان ما لم يعلم»؛ تعلیم خداوند صرفاً از طریق وحی نیست؛ خداوند از طریق فطرت، عقل، تفکر، انسان‏های صالح و درستکار که عنوان پیامبری ندارند و در میان همۀ اقوام پراکنده‏اند و... ، به تعلیم و هدایت انسان‏ها می‏پردازد.

    نباید فراموش کنیم که انسان‏ها -چه آنان که در خاورمیانه‏اند و پیامبران بسیار به خود دیده‏اند یا آنان که در نقاط مختلف دنیا بوده‏اند و هستند- همه بندگان خدا هستند و خداوند هیچ‌ یک از بندگان خود را به حال خود رها نمی‏کند و به‌ صورت‏های مختلف حجت خود را بر آنان تمام می‏کند.

    مفهوم سؤال فوق این است که اگر صدای پیامبران به برخی از اقوام نرسد، چه می‏شود؟ پاسخ این است که هیچ مشکلی پیش نمی‏آید؛ همان می‏شود که تا پیش از بعثت حضرت نوح شده بود؛ مردم با یکدیگر در صلح و صفا زندگی می‏کردند؛ برای خود آداب و رسوم و مراسم و آیین و عبادات و... داشتند؛ کیفر و پاداش و بهشت و جهنم هم داشتند و در عین حال پیامبر هم نداشتند.

    سؤال: دررابطه‌ با تقسیم انبیا به تبلیغی و تشریعی توضیح دهید.

    جواب: از دیدگاه قرآن تمامی انبیا دارای شریعت و کتاب بوده‌ اند: «لقد أرسلنا رسلنا بالبيّنات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط...» (حدید/25)؛ «كان النّاس أمّة واحدة فبعث اللّه النبيّين مبشّرين و منذرين و أنزل معهم الكتاب بالحق ليحكم بين النّاس فيما اختلفوا فيه‏» (بقره/213).

    اصطلاح «پیامبر تبلیغی» از متن و بطن فرهنگ اسلامی برنیامده است. اینکه کتاب بسیاری از انبیا موجود نیست و ما بدان‏ها دست نیافته‏ایم و نام آن‏ها را نمی‏دانیم، بحث دیگری است و به هیچ روی، نمی‏تواند انگیزه‏ای برای انکار این حقیقت صریح قرآنی باشد. کتاب‏های آسمانی پیامبران همه از بین رفته‏اند؛ حتی تورات و انجیل هم باقی نمانده‏اند؛ خود یهودیان و مسیحیان معترفند که این کتب مقدس در دسترس، تورات و انجیل حقیقی نیستند و قرن‏ها پس از زمان ‏حضرت موسی و حضرت عیسی نگاشته شده‏اند. قرآن می‏فرماید:

    «قل يا اهل الكتاب لستم على‏ شى‏ء حتى‏ تقيموا التوریة و الانجيل و ما انزل اليكم من ربّكم و ليزيدنّ كثيراً منهم ما انزل اليك من ربّك طغياناً و كفراً فلاتأسَ على القوم الكافرين‏» (مائده/68)

    ما نمی‏گوییم فقط قرآن حاکم شود؛ باید کتاب خدا حاکم شود؛ تورات و انجیل هم باید حاکم شوند؛ اما تورات و انجیل حقیقی کجا هستند؟ چه کسی می‏تواند ادعا کند که این تورات و انجیل همان کتاب‏هایی هستند که خداوند نازل فرموده است؟ مهم این است که «ما انزل الله» میان مردم حاکم باشد؛ هرچه می‏خواهد باشد؛ تورات، انجیل و هر کتاب دیگری که مدعی آسمانی بودن است: «و من لم يحكم بما أنزل اللّه فاولئك هم الفاسقون»؛ در اینجا بحثی نیست؛ بحث بر سر این است که بجز قرآن، هیچ کتاب دیگری هم‏اکنون مدعی آسمانی بودن نیست؛ حتی تورات و انجیل فعلی هم این ادعا را ندارند و کلیمیان و مسیحیان نیز بدان معترفند. این‌ جاست که ضرورت نزول کتابی همچون قرآن، که دست تحریف بدان نرسد و تا قیام قیامت زنده و پابرجا باقی بماند، روشن می‏شود.

    خداوند قرآن را به‌ گونه‏ای نازل کرد که دست تغییر و تحریف بدان نرسد و تجربه‏‏های پیشین، دربارۀ آن تکرار نشود، و خود حفظ و بقای آن را ضمانت نمود: «انّا نحن نزّلنا الذکر و انّا له لحافظون‏» (حجر/9). راز ختم نبوت نیز همین جاست. ختم نبوت -آن‌ گونه که قرن‏ها گفته‏ایم و شنیده‏ایم- صرفاً به این خاطر نیست که عقول مردم ارتقا یافته است و سطح درک و شعور عمومی بالا رفته است؛ چیزی که به هیچ روی قابل اثبات نیست. ختم نبوت بیش از آن و پیش از آن، از این روست که قرآن ماندنی است و دست تحریف بدان نمی‏رسد: «لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد» (فصّلت/42). اگر فرض کنیم روزی قرآن از بین رود یا تحریف گردد، خداوند همان روز بی‏درنگ باید کتاب آسمانی جدیدی نازل ‏کند و طبعاً برای آوردن آن کتاب باید پیامبر دیگری مبعوث گرداند.

    این‏ها مباحث قطعی و تردیدناپذیر نبوت است که پایه‏های آن را فقط در قرآن می‏توان یافت. ما بی‌ آنکه به این پایه‏ها بیاندیشیم ساختمان چندین اشکوبۀ اعتقادمان را بالا می‌ بریم، و ادعای مهندسی هم می‏کنیم. تا این پایه‏ها و مبناهای قرآنی را درست درنیابیم، همۀ مباحث فرهنگی و اعتقادی‏مان، به‌ ویژه در مسئلۀ نبوت، سست و متزلزل خواهند بود.

    وجود مُنذران در میان همۀ اقوام و در سرتاسر جهان

    سؤال: در رابطه با «نذیر» که هیچ اُمّتی از وجود او محروم نیست، بیشتر توضیح دهید.

    جواب: بنا بر صریح قرآن، در میان همۀ امت‏ها، «نذیر» وجود داشته است و دارد: «و إن من أمّة الّا خلا فيها نذير» (مؤمن/24)؛ به عبارت دیگر سلسلۀ انبیا ختم شده است، اما سلسلۀ «منذرین» هیچ‌ گاه ختم نمی‏شود. منذرین بدون اینکه لزوماً رابطۀ وحیانی با خدا داشته باشند و صاحب کتاب و شریعت باشند، در ادوار مختلف تاریخ، روند انذار را همواره پابرجا نگاه داشته‌ اند و نگاه می‌ دارند: «يلقي الرّوح من أمره على‏ من يشاء من عباده...‏». نذیر کسی است که در پرتو روحی که از جانب خداوند در وجود او القا می‏شود، با دیگران قدری متفاوت می‏شود و به سوی ارزش‏ها وفضیلت‏ها روی می‏کند و اهل ایثار و فداکاری و... می‏گردد و در یک کلام «مُنذِر» می‏شود.

    یکی از منذران جامع و کامل در زمان ما امام‏خمینی (ره) بود که واقعاً -متناسب با نام روح الله - روح خاصی در وجود او القا شده بود؛ به‌ گونه‏ای که رفتار و کردار و اقوال پیامبرگونه‏ای داشت. این قبیل افراد، همواره بوده‌ اند و هستند و خواهند بود. هرجا چند انسان دور هم جمع شوند و زندگی کنند، بالاخره یکی از آن‏ها منذر خواهد بود، ولو به فرض، در کُره‏ای دیگر باشند و لازم نیست که در هر امت و جمعی تنها یک منذر وجود داشته باشد، بلکه ممکن است در میان جمعی چندین منذر باشند؛ و مسلّم این است که خداوند بالاخره و به هر شکل، روش صحیح زندگی را به بندگان خود می‏آموزد و بندگانش را به حال خود رها نمی‏کند.

    به همان میزان که گسترۀ نبوت و انبیا محدود است، دایرۀ منذرین وسیع و فراگیر است. بنابه بیان قرآن، رسالت نبی‌ اکرم این بوده است که تمامی آحاد امت را تبدیل به منذر کند: «و أوحی إلیّ هذا القرآن لأنذركم به و من بلغ‏» (انعام/19) بنا بوده است که به وسیله این قرآن [بِهِ]، همۀ انسان‏ها منذر شوند. همه می‏توانند شاگرد پیامبراکرم شوند و درس انذار بیاموزند و دایرۀ «تعلیم کتاب و حکمت» را به سرتاسر جهان گسترش دهند: «و يعلّمهم الكتاب و الحكمة» (جمعه/2). بیان قرآن این است که به‌ خاطر همین منذرپروری قرآن‌ کریم و پیامبر‏اکرم دیگر نیازی به تجدید نبوت نیست.

    ذکر نام همۀ پیامبران در قرآن‌كريم

    سؤال: از آیۀ «و لقد أرسلنا رسلا من قبلك منهم من قصصنا عليك و منهم من لم نقصص عليك» (مؤمن/78) چنین برمی‏آید که نام بسیاری از انبیا در قرآن ذکر نشده است (؟).

    جواب: بعکس، مفهوم آیه این است که از این تعداد پیامبر که نامشان را ذکر کرده‌ ایم، داستان برخی از آنان را در قرآن آورده‏ایم و داستان برخی دیگر را وانهاده‏ایم. از میان آن عدّه هم که داستانشان در قرآن آمده است، برخی همچون حضرت ایوب (ع) داستانشان تنها پنج آیه از قرآن را به خود اختصاص داده است و برخی دیگر همچون حضرت موسی (ع) داستانشان در آیات و سوره‏های متعدد و به‌ طور مفصّل مورد شرح و بسط قرار گرفته است.

    در رابطه با داستان ‏حضرت یوسف، دوران پیش از نبوت و بعثت او، به‌ طور مفصّل ذکر شده است و در رابطه با دوران پس از رسالت او، فقط دو سه جمله در سورۀ مؤمن آمده است: «و لقد جاءكم يوسف من قبل بالبيّنات فما زلتم في‏ شكّ ممّا جاءكم به حتّى إذا هلك قلتم لن يبعث اللّه من بعده رسولا‏» (مؤمن/34).

    قرآن کریم در رابطه با دوران پس از بعثت و رسالت حضرت یوسف، در حدّ همین دو جمله سخن گفته است. در احادیث معتبر هم، مطلب خاصی راجع به این دوران وجود ندارد، جز اینکه ایشان در کنار دریای نیل (مابین دریا و خشگی) مدفون شده بود و حضرت موسی پس از سال‏ها توانست جسد او را پیدا کند و در کنار دیگر پیامبران دفن نماید.[23]

    دررابطه‌ با داستان زندگی برخی دیگر از پیامبران، مطلب برعکس است؛ یعنی هرچه در قرآن آمده است مربوط به دوران پس از رسالت و بعثت آنان است و از دوران پیش از رسالتشان خبری نیست. این‏ها همه حکمت و مصلحت الهی است و زمینه‏های بسیار گسترده‏ای است برای تأمل و تدبر در آیات و سوره‌ های قرآن کریم.


    پینوشت‌ها

    [1] بحارالانوار، 1/1

    [2] سیری در سیرۀ نبوی/ 31

    [3] همان/ 47

    [4] همان/ 48

    [5] ناشر: مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی 1944

    [6] ناشر: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی 1384

    [7] ناشر: انتشارات صدرا 1368

    [8] ناشر: انتشارات صلاة 1382

    [9] ناشر: بوستان كتاب 1370

    [10] مسند احمد، 6/91

    [11] ناشر: دار احیاء الکتب العربیة، قاهره 1383ق

    [12] برای نمونه، مقایسه کنید با بیان شیوا و رسای مفسر کبیر معاصر علامۀ طباطبایی: المیزان، ذیل آیۀ 22 سورۀ یوسف: «ولمّا بلغ اَشدّهُ آتیناهُ حکماً و علماً، و کذلک نجزی المحسنین».

    [13] سیری در سیرۀ نبوی/ 47

    [14] سنن النبی/ برگزیده از صفحات مختلف کتاب، نقل از مکتوبات روی ستون‌ ها و دیوارهای محلّ برگزاری همین کارگاه آموزشی-پژوهشی تحقیق موضوعی سیرۀ نبوی در قرآن‌ كريم، دارالقرآن، بسیج سپاه پاسداران و انقلاب اسلامی، شهرستان کرج.

    [15] سیری در سیرۀ نبوی/ 31.

    [16] قصص انبیا/ 666

    [17] اللهوف/ 24

    [18] سنن النبی/267

    [19] اعلام الوری/ 141

    [20] زبدة البیان/ 575

    [21] بحارالانوار، 74/7071؛ 11/28، 30، 32، 42

    [22] الکشف و البیان، 1/207؛ کشف الاسرار، 1/208

    [23]  بیان المعانی، 3/261

    فایلهای مرتبط

    از تفسیر تا سیره (مطالعات قرآنی در سیره نبوی)
    دریافت
    نظرات

    نظر خود را در خصوص محتوای ارائه شده در این صفحه با ما در میان بگذارید.

    نام را وارد کنید.
    نام خانوادگی را وارد کنید.
    پست الکترونیک را صحیح وارد کنید
    یک تلفن همراه صحیح وارد کنید.