منش الهی انسانی قرآن


شابک: 

978-622-91204-0-8

نوبت چاپ: 

اوّل

سال نشر: 

1402

عنوان توضیحی: 

نگاهی نو در تاریخ و جغرافیای قرآن‌شناسی و مطالعات قرآنی

دیگر زبان‌ها: 

in English

 | 

باللغة العربية

با توجه به اهمیّت مطلب بخش مقدّمه کتاب به طور کامل پیش روی شماست و به همین دلیل به مخاطبین ارجمند توصیه می‌شود متن کامل کتاب را مطالعه نمایند.

مقدمه کتاب

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین. الرحمن الرحیم. مالك يوم الدين. اياك نعبد و اياك نستعين. اهدنا الصراط المستقيم. صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالین.

از دیرباز، در مجموعۀ علوم قرآنی و در کنار شاخه‌های مطالعاتی و آموزشی و پژوهشی این مجموعه از دانش‌ها، همچون علم محکم و متشابه، علم اسباب نزول، علم ناسخ و منسوخ، علم قرائات و علم رسم المصحف، جای یک گرایش و سیر آموزشی و پژوهشی و مطالعاتی مشخّص و تعریف شده و همه‌جانبه با عنوان «قرآن‌شناسی» خالی بوده و می‌توان گفت همچنان خالی است. حتّیٰ اگر با انواع توجیهات و انحاء توضیحات، بنا را بر آن بگذاریم که در موسوعه‌هایی نسبتاً جامع همچون البرهان زرکشی و الاتقان سیوطی، در واقع بنحوی علم القرآن، علم معرفة القرآن یا قرآن‌شناسی یکی از ابواب و انواع علوم قرآنی بوده است، آنچه مسلّم است، در میان مباحث این باب در علوم قرآنی قطعاً جای مبحثی که به بحث دربارۀ «منش» متن قرآن بپردازد، خالی بوده است و هست، و همچنان این پرسش چشم به راه پاسخ شایسته و بایسته مانده است که منش متن قرآن الهی و عرشی و آسمانی است، یا زمینی و بشری و انسانی؟

واقع‌گرایانه، باید بگوییم که این مبحث بسیار تعیین‌کننده و کارساز در حوزۀ مطالعات قرآن‌شناسی و حوزۀ آموزش‌ها و پژوهش‌های گستردۀ علوم قرآنی، در عین آنکه بس دیرپای و همیشه و همه‌جا محلّ بحث بوده است، در عین حال «مغفول» مانده است. البتّه منظور، مغفول ماندن مرکز ثقل و «متن» این مبحث است، زیرا تاریخ علوم اسلامی گواه بر آن است که متأسّفانه حدّاقل دو حاشیۀ البتّه نه چندان استوار و نه چندان مطلوب این مبحث همواره بسیار فعّال بوده است. یک حاشیه از این طرف، که به عناوین مختلف عَلَم و کُتَل‌های متنوّع به راه انداخته‌اند و بر «ماهیّت الهی قرآن» صدها «تأکید بر تأکید» را رقم زده‌اند.

این جماعت، درواقع، بی‌شباهت نبوده‌اند با کسی که طبق آن ضرب‌المثل مشهور، با تمامی نیرو و توان و علاقه‌مندی و نشاط، مقداری آب را در هاون سنگی ریخته و سخت‌کوشانه مشغول کوبیدن آن است. درحالی‌که آب بعد از 48 ساعت و بسی بیش از آن کوبیده‌شدن در هاون نسبت به لحظۀ اوّل هیچگونه تغییری نخواهد کرد.

این بحثهای حاشیه‌ای هم، به‌رغم جاذبه‌های فراوان و جذّابیت‌های بسیار، همواره در طول تاریخ قرآن و تاریخ اسلام، از همان جایی که خاتمه یافته‌اند، دوباره آغاز شده‌اند، و تکرار مکرّر آن بحث‌ها هیچ‌چیز قابل توجّهی را جابه‌جا نکرده و به هیچ پرسش پژوهشی پاسخ نداده است.

«حرف حساب دو کلمه است» و «حرف حساب جواب ندارد». قرآن کلام الله است؛ سخن خداست. هیچ حرف و سخنی در اینجا نیست. آنچه شایان توجّه و تنبُّه و تذکّر است اینست که در این بازار مکّاره بر اثر طرح و شرح انواع بحث‌ها در ارتباط با سخن خدا بودن قرآن همواره صورت مسئله پاک شده و اصل مطلب تحت‌الشعاع بحث‌ها و اظهار نظرهای سلیقه‌ای و خودپسندانۀ فردی یا فرقه‌ای و گروهی قرار گرفته است.

شاید مولانا جلال الدین بلخی رومی آنجا که آن سخن جانانه را گفته است: «هرکسی از ظنّ خود شد یار من» نیم‌نگاهی یا نگاهی تامّ و تمام به همین نتیجه‌گیری و جمع‌بندی حاضر داشته است.

به عبارت دیگر، این اندیشوران و دانشوران بزرگ و سِتُرگ، یک اصل ثابت و درست و قطعی را مسلّم و مفروغٌ‌عنه گرفته و در پناه آن پناه گرفته‌اند، که البتّه جای خوشوقتی است، امّا آنقدر در تفریع فروع زیاده‌روی و تکثیر و اسراف کرده‌اند که گویی خودشان هم در میان آن شاخ و برگ‌ها گم شده‌اند، و چه بسا کلّاً فراموش کرده‌اند که اصلاً از همان اوّل دلیل ورودشان به این بحث‌ها چه بوده است.

حاشیۀ دوّم از آن طرف دیگر هم کم و بیش همیشه بازارِ گرمی داشته است، گاه خیلی داغ و گاه دست‌کم گرم، چنان‌که شاید نتوان گفت که در طول مثلاً یک قرن، حتّی برای یک چند سال موقّتاً این بحث‌ها از گرما و رونق پیشین افتاده باشد. حتّی می‌توان گفت که در این یکی حاشیه بحث‌ها نوعاً جذّاب‌تر و پُرمشتری‌تر بوده‌اند و هستند. گویی برای «انسان» خیلی جالب و دل‌انگیز بوده است که چنین پدیدۀ بی‌بدیل و بی‌نظیری همچون «قرآن» را در عالَم آفرینش به خودش نسبت بدهد و نسبت آن را با خدای صاحب قرآن بطور ضمنی یا بطور علنی انکار کند یا دست‌کم زیر سؤال ببرد.

ناگفته پیداست و پُر واضح است که برای این «بشر» یاوه‌سرا و پُرمدّعا که نمی‌تواند ادّعا کند خالق آسمان و زمین است؛ یا خالق خودش است؛ یا خالق یک درخت یا یک بوتۀ گل است؛ جذّابیّت این بحث، هیچگاه رنگ‌باختنی نیست و نخواهد بود.

به ناگزیر و به نادلخواه، باید در اینجا از بزرگترین و مطرح‌ترین بحث قرن چهاردهم هجری در مصر و دیگر محافل و مراکز علمی جهان اسلام، هرچند به اختصار، نام ببریم. قضیّۀ «کتاب العربیّة‌الاکبر» با آن استادان بزرگ و اندیشمندان مبارز و مصلحان سترگ که پشتیبان این طرح یا نظریّۀ علمیِ تقریباً همه‌جا پذیرفته شده در قیاس وسیع بودند؛ گروه‌های علمی معتبر، دانشکده‌ها و دانشگاه‌های مطرح و دانشمندان و صاحبنظران نام‌آور. درحالی‌که آشکارا این تعبیر بسیار جالب و جاذب در بردارندۀ یک تناقض عظیم بود، و حیرت‌انگیز آنکه چگونه همه‌جا پسندیده و پذیرفته شد!؟

آن تناقض آشکار عبارت از این بود که اگر قرآن یک کتاب یکتا و بی‌همتا و بی‌نظیر و بی‌بدیل عربی است، و کتاب بزرگ عربیّت است، و کتابی است که از آغاز تاریخ دیرپای زبان و ادبیّات عرب در گذشته همتا نداشته و در دوران حاضر رقیب ندارد و در آینده نیز نظیر نخواهد داشت، چگونه بلافاصله، مطرح‌کنندگان این عنوان و طرّاحان این منشور علمی و ادبی و صاحبان این نظریّۀ درازدامن و پرسروصدا بصراحت ادّعا می‌کنند کتاب العربیّة الاکبر، کتاب بزرگ عربیّت، محضاً یک فرآوردۀ بشری است و هیچ نسبت انحصاری و مستقیمی به هیچ وجه با خدا ندارد؟!

این جماعت، نه به «قدیم» بودن قرآن، با هر تعریف و بیانی، معتقدند، و نه به «حادث» بودن قرآن، با انواع تعریف و بیان معتقدان به حادث بودنش. راهشان را صفر تا صد از آن بحث‌های قدیمی و کهن جدا کرده‌اند و دمادم در یک بوق بزرگ و نوپدید تناقض‌گویی می‌دمَند، و تحت تأثیر این بوق پرسروصدا و طبل و دهل‌ها و سُرناها که از اطراف آن را بدرقه کرده‌اند و می‌کنند، محافل و جماعات بسیارِ علمی و ادبی به‌ویژه دانشیان و فرهیختگان آن را تلقّی به قبول و از آن پشتیبانی می‌کنند!!

جالب توجّه آنکه در این حاشیه هم صورت‌مسئله کاملاً پاک شده است؛ «صورت‌مسئله»ای که این کتاب حاضر می‌خواهد آن را با جدّیّت و به شایستگی، بحول و قوّۀ الٰهي، همراه با طرح تفصیلی و جامع آن مطرح کند و بامیدخدا به طرح و شرح آن بپردازد.

«صورت‌مسئله» عبارت است از «منش اِلٰهي انساني قرآن». یعنی متن آن دو حاشیۀ فعّال امّا نااستوار، و دیرپای امّا نامطلوب و نابهنجار.

در آن سوی بازار، بهترین بحث‌ها به این نتیجه منجر شده است که در نهایت اوج و گستردگی، خدا تنزیه شده است، امّا هرچه خدا بیشتر تنزیه و تقدیس شده، بیشتر از زمین و زمان و جهان و مکان زندگانی انسان فاصله گرفته است. یک خدای بسیار بسیار بزرگ و بسیار بسیار مقدّس و منزّه که کاری به کار انسان ندارد و متقابلاً «انسان» هم با چنین خدایی که تا برترین اوج عظمت و قداست پَر کشیده و بالا رفته است کاری ندارد، و پذیرفته است که باید از راه‌های دیگر و با خدایان و ناخدایان دیگر امورش را بگذراند و کارهایش را سر و سامان بدهد.

در این سوی بازار هم، همه به همهمه‌های انسانی و درواقع «بشری» خود مشغول بوده‌اند و هستند و به قول معروف فرصت سرخاراندن ندارند. بحث‌ها بسیار موج‌برانگیزند و همواره موج‌سواران حرفه‌ای به این سوی و آن سوی می‌تازند و در پی خواسته‌های خودشان هستند. حاصل مطلب در این حاشیه هم اینست که جهان بزرگ و پُرغوغای بشریّت قرآن را بعنوان یک پدیدۀ ممتاز بشری پذیرفته و سخت شیفتۀ آن شده و همه‌جور حاضر است با آن صباح و مساء داشته باشد، و آن را احترام کند و قدر بشناسد و بر صدر بنشاند. و حتّی آن را بپرستد!؟ جز آنکه بهیچوجه حاضر نیست قرآن را کتاب خدا و کلام خدا بداند.

بیش از یک سطحی از قرآن انتظار ندارد و با همان سطح نازل برخورداری هم کاملاً دلخوش و کامگار است و هیچ ملالی ندارد، قرار هم نیست که قرآن برای او بیش از آن و فراتر از آن کاری بکند. در این روزگار و با این سازوکار، «انسان» بنا را بر آن گذارده است که از جایی به بعد، همۀ کارهایش را در دیگر کوی و برزن‌ها و در سایر بازارچه‌ها و بازارهای بزرگ به سامان برساند. یک قرآن برتر و فرااوج و بسیار باعظمت و در حدّ اعلای رفعت مقام، امّا آن را با انسان، و انسان را با آن چه کار؟!

طرح موضوع «منش الٰهی انسانی قرآن» می‌خواهد به این‌همه غریبگی و بیگانگی و جداسازی و فاصله‌گذاری‌های غیرقابل بازگشت و تدارک، و در یک کلمه «مهجوریّت» بی‌امان پایان بدهد. طرح تحقیق این بحث کاملاً قرآنی است و مسائل گوناگون آن در این کتاب بامیدخدا قرار است به دست تحلیل و تبیین و تلقین و تدوین، البتّه منحصراً در فضای بیان قرآن و با اسلوب و رویکرد قرآنی و بدون هیچگونه خروج از حال و هوای قرآن، سپرده شود.

بسم الله الرحمن الرحیم. قل هو الله احد. الله الصمد. لم يلد و لم يولد. و لم يكن له كفوا احد. بسم الله الرحمن الرحیم. قل اعوذ برب الفلق. من شر ما خلق. و من شر غاسق اذا وقب. و من شر النفاثات في العقد. و من شر حاسد اذا حسد. بسم الله الرحمن الرحیم. قل اعوذ برب الناس. ملك الناس. اله الناس. من شر الوسواس الخناس. الذي يوسوس في صدور الناس. من الجنة و الناس.

تهران - 12 بهمن‌ماه 1401 - کانون زبان قرآن
محمّدعلی لسانی فشارکی

منش الهی انسانی قرآن

فایلهای مرتبط

منش الهی انسانی قرآن
دریافت
نظرات

نظر خود را در خصوص محتوای ارائه شده در این صفحه با ما در میان بگذارید.

نام را وارد کنید.
نام خانوادگی را وارد کنید.
پست الکترونیک را صحیح وارد کنید
یک تلفن همراه صحیح وارد کنید.